برگردان به زبان ساده
بتی سرو بالا و سرو سمنبر
که شمشاد دارد به برگ سمن بر
هوش مصنوعی: دختری زیبا و خوشقد و قامت که شبیه به درختان سرو است و همچون درخت سمنبر، برگهای سبز و تازهای دارد.
رخش همچو ماهی که گل بار دارد
برش همچو سروی که دارد سمن بر
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ماهی است که بر روی پوستش گلهایی زیبا دارد و قامتت همانند درخت سروی است که بوی خوش سمن را از خود منتشر میکند.
روان گردد از نقش رویش منقش
سخن گردد از وصف زلفش معنبر
هوش مصنوعی: چهره او باعث میشود که راهم به سمت احساسات رمانتیک برود و از زیبایی زلفش سخن بگویند.
کجا زلف او باشد و قامت من
نه چوگان به کار آید آنجا نه چنبر
هوش مصنوعی: در جایی که زلف او باشد، دیگر قامت من مثل چوگان فایدهای ندارد؛ چراکه آنجا هیچ حلقهای برای بازی کردن وجود ندارد.
به رخ بر شب و روز دارد فروزان
فروزان به دل هر شب و روزم آذر
هوش مصنوعی: برابر شب و روز، روشن است و در دل هر شب و روز، آتش وجودم میدرخشد.
نسوزد همی زلف او ز آتش رخ
مرا ز آتش دل بسوزد همی بر
هوش مصنوعی: زلف او به آتش نمیسوزد، اما من به خاطر آتش دل خودم میسوزم.
گر از کودکان دل ستانند پیران
به بادام و شکر عجب نیست بنگر
هوش مصنوعی: اگر پیران از کودکان دل میبرند و با بادام و شکر به آنها محبت میکنند، تعجبی ندارد. نگاه کن!
عجب ز آن بت خرد کو دل ستاند
ز پیران جادو به بادام و شکر
هوش مصنوعی: عجب است که آن معشوق زیبا، دل را از دست پیران جادوگر میگیرد، نه با جادو، بلکه با شیرینی و جذابیتی مثل بادام و شکر.
سخن شد چنان کم ببایست رفتن
به نزدیک آن پادشاه سخنور
هوش مصنوعی: سخن به قدری کم و مختصر شده است که باید برای گفتن آن، به نزد پادشاهی سخنور رفت.
پری پیکر من شد آگاه و آمد
گذشته خروش دلش از دو پیکر
هوش مصنوعی: عاشق زیبایی من متوجه حال من شد و به سراغم آمد، در حالی که صدای دلش از وجود دو تن به گوش میرسید.
فرازی من آمد خروشان و جوشان
دو دیبا پر از لؤلؤش از دو عبهر
هوش مصنوعی: یک لحظه، من با شور و شوقی پرانرژی و پرتحرک به سمت جلو آمدم. در دستانم دو پارچه ابریشمی که پر از مروارید و جواهرات بود، نمایان بود.
شده سیمگون لب شده زردگون رخ
شده نیلگون تن شده نیلگون بر
هوش مصنوعی: لبها نقرهای و درخشان شدهاند، چهره زرد و رنگ پریده به نظر میرسد، و بدن نیز رنگی آبی و نیلگون به خود گرفته است.
زمانی همی خست مرجان به مرجان
زمانی همی سود مرمر به مرمر
هوش مصنوعی: گاهی مرجان را خسته میکند و گاهی مرمر را به سود میآورد.
ز نسرین همی کند برگ بنفشه
ز نرگس همی ریخت آب معصفر
هوش مصنوعی: از گل نسرین، برگ بنفشه به دست میآید و از نرگس، عطر خوش و معطر به زمین میریزد.
دلش گشته از رفتنم سخت لرزان
چو از باد صرصر درخت صنوبر
هوش مصنوعی: دلش به شدت نگران و لرزان است، مانند درخت صنوبر که در اثر وزش باد شدید به تلو تلو میافتد.
مرا گفت هر سال این وقت شغلت
همی بانی و رود و می بود و ساغر
هوش مصنوعی: هر سال در این زمان تو به من میگویی که مشغول نوشیدن شراب و خوشی و شادی هستی.
کنون شغلت از زین اسب است و پالان
حدیثت ز هامون و اسب است و استر
هوش مصنوعی: حالا وظیفهات سوار شدن بر زین اسب است و گفتار تو از برکت و زیبایی این وسیله نقلیه و سفرهایی که با آن میکنی، نشأت میگیرد.
ز جوئی که کندی برد آب دشمن
ز تخمی که کشتی مخالف برد بر
هوش مصنوعی: هر کس که در جستجوی آبی است که از دوستی بَرد، باید بداند که از تخم کاشته شده، دشمنی به بار میآید.
بدو گفتم آری چنین بود دائم
یکی کند کان و یکی یافت گوهر
هوش مصنوعی: به او گفتم، آری، اینگونه بود که همیشه یکی به یکی پیوسته و یکی به جستجوی گنج و ارزش میپردازد.
قضا روزی خضر کرد آب حیوان
کشیده به ظلمات سختی سکندر
هوش مصنوعی: قضا و قدر الهی روزی به خضر اجازه داد که آب حیات را بیاورد و این در میان تاریکیهای سختی که سکندر با آن مواجه بود، اتفاق افتاد.
تو از حکم یزدان گرگر شناس این
گذر نیست از حکم یزدان گرگر
هوش مصنوعی: اگر تو از فرمان خداوند آگاه باشی، باید بدانی که این مسیر، تابعی از اراده اوست.
توانگر نخواهد که درویش گردد
چو درویش خواهد که گردد توانگر
هوش مصنوعی: یک ثروتمند هرگز نمیخواهد به وضعیت یک بیپول بیفتد، در حالی که یک بیپول آرزو دارد به مقام ثروت دست پیدا کند.
من از تو به خیره نبرم و لیکن
گهی خیر باید کشیدن گهی ضر
هوش مصنوعی: من از تو نیکی و خوبی نمیگیرم، اما گاهی اوقات باید از خوبیها بهرهمند شوم و گاهی نیز ضرر و زیان را تحمل کنم.
برفت از بر من به زاری نهاده
یکی دست بر دل یکی دست بر سر
هوش مصنوعی: یک نفر از پیش من رفت و یکی دستش را روی دلش و دیگری دستش را روی سرش گذاشته بود.
نشستم بر آن باره باد تک من
که هم کوه مالست و هم کوه پیکر
هوش مصنوعی: من در کنار آن باد نشستهام که هم کوه ثروت است و هم کوه جسم و بدن.
سبق برده از رخش و شبدیز مانا
که رخشش پدر بود و شبدیز مادر
هوش مصنوعی: اسب شبدیز کهن، از نسل نژاد برتر و با ویژگیهای خاصی برخوردار است. این قدرت و زیباییاش را از پدر و مادرش به ارث برده است.
ز بالا به پستی قضای الهی
ز پستی به بالا دعای پیمبر
هوش مصنوعی: از آسمان تا زمین، حکم خداوند به پایین و از پایین به بالا، دعای پیامبر برقرار است.
قمر دائم از زخم گوشش منقش
زمین دائم از شکل نعلش مقمر
هوش مصنوعی: ماه همیشه به دلیل زخم گوشش زیبا و زینتی شده است و زمین همواره به خاطر شکل نعلش نورانی و روشن است.
به آب اندرون همچو موسی عمران
بر آتش درون چون براهیم آذر
هوش مصنوعی: با آب درون خود مانند موسی که بر آب گذر کرد و در دل آتش، چون ابراهیم که از آتش نترسید و در آن قرار گرفت.
همش دم گشاده همش یال بسته
همش پشت فربه همش ساق لاغر
هوش مصنوعی: همیشه دهان باز و آماده است، اما همیشه برای نمایاندن زیبایی خود به صورت فریبنده و جذاب جلوه میکند. در عین حال، همیشه پشتش پر از قدرت و توانایی است، اما پاهایش نحیف و لاغر به نظر میرسند.
سمش دشتها را چنان در نوشتی
که انگشت مردم ورقهای دفتر
هوش مصنوعی: بادها دشتها را بهگونهای پر کردهاند که انگار دستهای مردم ورقهای دفتر را ورق میزنند.
سر اندر بیابان نهاده من و او
همه جای دیوان و غولان سراسر
هوش مصنوعی: من و او در بیابان سرگردانیم و در هر گوشه، دیوان و غولها حضور دارند.
در او رسته پیوسته خار مغیلان
چو دندان افعی و چنگ غضنفر
هوش مصنوعی: در او، خار مغیلان در هم تنیده و خاردار به نظر میرسد، مانند دندانهای افعی و چنگالهای شیر.
یکی همچو زوبین یکی همچو سوزن
یکی همچو پیکان یکی همچو نشتر
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که مانند نیزه است، دیگری مانند سوزن، نفر بعدی مانند پیکان و یکی هم مانند تیغ جراحی.
چو طمع تهی دست و دشنام دشمن
چو طبع هوا پیشه و جان کافر
هوش مصنوعی: زمانی که امید و آرزو پوچ شود و دشمن به تو دشنام دهد، مثل این است که خوی و اَخلاق انسان بد تغییر کند و روح او از ایمان تهی شود.
در او دیو بستوه چونانکه باشد
بدو در سروش اهرمن را مسخر
هوش مصنوعی: در او دیوی وجود دارد که همانند اهرمن، شیطانی را که به زنجیر کشیده است به زحمت انداخته و تحت سلطه خود درآورده.
چنان کز فسونگر گریزند دیوان
به صد میل از ایشان گریزد فسونگر
هوش مصنوعی: چنان که وقتی جادوگر از دیوان فرار کند، دیوان هم با هزاران میل از او دور میشوند.
هزیمت گرفتند کآغاز کردم
به جای فسون مدح میر مظفر
هوش مصنوعی: من شکست خوردم زیرا که تصمیم گرفتم به جای جادوگری، از ستایش میرم مظفر استفاده کنم.
خداوند کامل شهنشاه عادل
ملک بودلف خسرو بنده پرور
هوش مصنوعی: خداوندی که کامل و شایسته است، حاکم عادل و آفریننده همه موجودات است. او مانند شاهی نیکوکار و محبتآمیز، بندگانش را پرورش میدهد و به آنان توجه دارد.
کجا تیغ او سست دیوار آهن
کجا دست او خشک دریای اخضر
هوش مصنوعی: کجاست آن تیغی که میتواند دیوار آهنین را بشکافد و کجاست آن دستی که میتواند دریای سبز را خشک کند؟
به یک لفظش اندر دو صد علم یونان
به یک جودش اندر دو صد گنج قیصر
هوش مصنوعی: با یک کلمهاش میتواند به دو صد دانش یونانی اشاره کند و با یک بخششاش میتواند به دو صد گنج سلطانی دست پیدا کند.
بود خشک پیش کفش هفت دریا
بود تنگ پیش دلش هفت کشور
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تضادهای موجود در زندگی اشاره میکند. او میگوید که در مقابل زیباییها و وسعتهای جهان، دل انسان ممکن است احساس تنگی و محدودیت کند. به طوری که چیزی که به ظاهر گسترده و وسیع است، ممکن است در حقیقت برای دل و احساسات ما کم باشد. این بیانگر احساسات عمیق و پیچیده انسان در مقابل دنیای بزرگ و گوناگون است.
تهی کرد و پر کرد گیتی به مردی
ز کردار آذر ز آثار جعفر
هوش مصنوعی: جهان را از کردار آذر به دست مردی پر و خالی کرد، و این کار از نشانههای جعفر است.
درخت بریده نبالد و لیکن
ز نامش ببالد هر آدینه منبر
هوش مصنوعی: درختی که بریده شده، دیگر نمیتواند رشد کند، اما نام آن همواره باعث افتخار و سربلندی میشود. هر هفته در منبر، از یاد آن درخت چیزهایی بیان میشود.
از او بخل پوشیده شد جود پیدا
از او عدل ظاهر شد و جور مضمر
هوش مصنوعی: از او سخاوت پنهان شد و بزرگواری او نمایان گشت، همچنین از او عدالت هویدا شد و ظلم در خفا باقی ماند.
ولایت ز کردار او شد معالی
بزرگی ز آثار او شد مشهر
هوش مصنوعی: ولایت و رهبری از اعمال او به وجود آمده است و بزرگی و عظمت او از آثار و نشانههایش مشخص شده است.
چنان چون صدف شد گرامی ز لؤلؤ
چنان چون عرض شد مشهر به جوهر
هوش مصنوعی: همانطور که صدف به خاطر مرواریدش با ارزش و محترم میشود، انسان نیز به خاطر ویژگیها و صفات خوبش ارزشمند میگردد.
ز شمشیر و زوبین او دشمنان را
بدنها مشقق جگرها مجدر
هوش مصنوعی: از شمشیر و نیزه او دشمنان را به دو نیم میکرد و دلهایشان را پاره پاره میکرد.
شود خار با مهر او شاخ طوبی
شود زهر با یاد او آب کوثر
هوش مصنوعی: هرچند که خار باشد، با محبت او به درخت طوبی تبدیل میشود و هر زهری که باشد، با یاد او به آب کوثر مبدل میگردد.
چو اخگر شود گر شود جفت کینش
دل تیره بد سگال و بد اختر
هوش مصنوعی: زمانی که آتش زبانه بکشد و شعلهور شود، نشان از آن دارد که دل او تیره و دچار نگرانی و شومقدری است.
دل اوست انگشت و کینش شد آتش
ز انکشت و آتش چه زاید جز اخگر
هوش مصنوعی: دل او مانند انگشت است و کینهاش آتش میشود؛ از این آتش چه چیزی جز خاکستر برمیخیزد؟
از افسر بنازد سر شهریاران
چنان کز سر وی همی نازد افسر
هوش مصنوعی: افسر در اینجا به معنی تاج یا نشانه قدرت است و اشاره به مقام و منزلت یک فرد دارد. در این بیت، شاعر به توصیف شخصیتی پرداخته که به قدری برجسته و باارزش است که دیگران نیز نسبت به او حسادت میورزند و این قدرت و عظمت او را میستایند. به بیان دیگر، او به گونهای است که دیگران نمیتوانند از فضایلش چشم بپوشند و همه به او توجه دارند.
جهان همچو دریاست او همچو کشتی
زمانه چو موج و کف او چو لنگر
هوش مصنوعی: این جا مانند دریایی است و او مثل یک کشتی در این دریا به حرکت درآمده است. زمانه مانند امواج دریایی است و کف دریا همچون لنگری عمل میکند.
جهان از ستم کرد خالی و لیکن
کفش بر درم هست دائم ستمگر
هوش مصنوعی: جهان از ظلم و ستم خالی شده است، اما همواره کسی در خانهام به ظلم و ستم ادامه میدهد.
برش خوار دینار و دانش گرامی
خرابست از او گنج و عالم معمر
هوش مصنوعی: اگر کسی به دینار و پول و دانش اهمیت ندهد، آن شخص به منبعی از ثروت و علم نیز دسترسی نخواهد داشت.
به جنگ اندرون تیر خصمان او را
شود پر چو پیکان و پیکان شود پر
هوش مصنوعی: در درون انسان، حسد و کینههای دشمنان به قدری قوی است که او را مانند تیر کمان پر میکند و در نتیجه، خود او هم به اندازه تیر آماده و قوی میشود.
اگر علم عالم بخوانی به پیشش
بیاموزد و باز خواند مکرر
هوش مصنوعی: اگر دانستههای یک عالم را مطالعه کنی، او آنها را به تو میآموزد و تو میتوانی بارها و بارها آنها را مرور کنی.
ایا شهریاری که گردون بنازد
به تدبیر و فرهنگ تو تا به محشر
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بخواهد به قدرت و تدبیر و فرهنگ تو در برابر خداوند عالم تا روز قیامت افتخار کند؟
بر شاخ دولت به چنگ آرد آنکس
که یک بیت مدح تو برخواند از بر
هوش مصنوعی: کسی که با لحن و صدای زیبا شعری برای تو بخواند و تو را ستایش کند، میتواند به موفقیتهای بزرگ دست پیدا کند و به مقام و منزلت بالایی برسد.
همت راستی کار و هم رادی آئین
که هم مال بخشی و هم دادگستر
هوش مصنوعی: کوشش و صداقت در کار اهمیت دارد و همچنین دنبال کردن اصول و قواعد درست. زیرا هم در کمک به دیگران نقش دارد و هم در ایجاد عدالت و انصاف.
نه یارانت را با تو حاجت به خواهش
نه خصمانت را با تو حاجت به داور
هوش مصنوعی: نه از دوستانت چیزی بخواه و نه از دشمنت، چرا که به هر دو نیازی نیست.
ازیرا که پیدا نکرده است باری
سخای ترا حد و فضل ترا مر
هوش مصنوعی: چون نتوانسته است برابری با سخاوت و فضیلت تو پیدا کند، نمیتواند ارزش واقعی تو را بشناسد.
چو فضل و سخای تو گویم به هر جا
ندارند تا خود نبینند باور
هوش مصنوعی: وقتی که من درباره فضیلت و generosity تو صحبت میکنم، در هیچ کجا نمیتوانند به شکلی واقعی به آن پی ببرند مگر اینکه خودشان آن را ببینند.
امیر اجل از پی آنکه روزش
شد از طلعت فرخ تو منور
هوش مصنوعی: امیر بزرگ به دلیل خوشچهرگی تو صبح روشنی یافت و درخشان شد.
تو دلبند اویی و پیوند اویی
از او بیش بودی ز روی برادر
هوش مصنوعی: تو محبوب او هستی و ارتباطی نزدیک با او داری، و از او بیشتر از برادر خود وابستهای.
ازیرا که از بهر دفع معادی
ترا کرد با میر بونصر یاور
هوش مصنوعی: چون برای دوری از بازگشت به عقب، تو را به کمک میر بونصر آماده کرده است.
چو لشکر کشیدی به جنگ مخالف
زدی هم بر لشگر او معسگر
هوش مصنوعی: وقتی که به جنگ دشمن رفتی، باید بر ارتش او نیز حملهور شوی.
سپاهی گزیده ز گردان و شیران
ز گردون گردان بتازی سبکتر
هوش مصنوعی: نیروهای منتخب همچون سپاهیان و شیران از آسمان به زمین فرود میآیند و با سرعت بیشتری به سوی دشمن میتازند.
به دست اندرون تیغهای مهند
به زیر اندرون بارههای مصور
هوش مصنوعی: تیغهای ماهرانه و زیبا در دل من جای گرفتهاند و زیر آن، نقشهای زیبا و دلنواز وجود دارد.
همه لاله شان تیغ و پالیز میدان
همه ترکشان بالش و درع بستر
هوش مصنوعی: همه لالهها در میدان، تیغ و سلاح دارند و همه ترکها، بالشت و زره به عنوان بستر دارند.
همه بانک کردند و گفتند ما را
همه خیل عالم نیاید برابر
هوش مصنوعی: همه به یک صدا فریاد زدند و گفتند که هیچکس نمیتواند با ما در برابر جمعیت بزرگ این عالم قرار گیرد.
یکی خیل ما وین همه خیل دشمن
یکی باز تنها و دشتی کبوتر
هوش مصنوعی: یکی از ما در میان این همه دشمن، مانند کبوتر است که باز هم تنها در دشت باقی مانده است.
ز بس گرد اسبان و خون سواران
هوا گشته اغبر زمین گشته احمر
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد بودن گرد و غبار ناشی از اسبها و خون سواران، زمین به رنگ خاکستری و قرمز درآمده است.
ز آواز مردان و از گرد اسبان
ز باران زوبین و از تاب خنجر
هوش مصنوعی: از صدای مردان و صدای سمشتهای اسبان، از باران تیرکهای جنگی و از درخشندگی خنجرها.
همی ماند لشکر به ابری که او را
شده برق و باران و تندر به هم بر
هوش مصنوعی: سپاه بابری به شدت تحت تأثیر طوفان و باران قرار گرفته و هم اکنون در حال ادامهٔ جنگ است.
خلاف اوفتاده میان دو لشگر
بلا ایستاده میان دو کشور
هوش مصنوعی: در میان دو لشکر، دشمنی که در حال تقابل است، به طور ناخواسته در وسط میدان نبرد قرار گرفته و در میانه دو سرزمین مختلف و درگیریها گرفتار شده است.
ز جنگ تو آگه نبودند خصمان
وز آن تیر دلسوز و آن تیغ صفدر
هوش مصنوعی: دشمنان از جنگ تو خبر نداشتند و هیچ از تیر دلسوز و شمشیر شجاعانه تو نمیدانستند.
چو بنهفتی آن پهلوی تن به جوشن
بپوشیدی آن سروری سر بمغفر
هوش مصنوعی: وقتی که آن قهرمان بدنش را به زیر خاک گذاشتی، با پیشانیاش به خاطر مقام و سروریاش، کلاه آهنینی را بر سر گذاشتی.
ز بیم نهیب تو آن خیل دشمن
چو در جنگ گوران پلنگان بربر
هوش مصنوعی: از ترس صدای تو، آن دسته از دشمنان مانند پلنگان وحشی در میدان نبرد ترسیدند.
به یک حمله تو چنان شد که خصمان
همه عرض کردند مغفر به معجر
هوش مصنوعی: با یک حمله تو به قدری قوی و تاثیرگذار بودی که همه دشمنان به زانو درآمدند و به نشانه تسلیم، خود را به حالت دفاعی درآوردند.
سپاه تو افتاده در خیل دشمن
چو شیران جنگی چو ثعبان تندر
هوش مصنوعی: ارتش تو در میان لشکر دشمن قرار گرفته است، همانند شیران جنگی که در نبرد حاضرند و همچون اژدهایی در آتش و تند و تیز.
سر نیزه آلوده از خون عدوان
سر خصم آلوده از خون خنجر
هوش مصنوعی: تیغه نیزه به خون دشمن آغشته شده و سر دشمن نیز از خون خنجر به رنگین شده است.
به یک سرکشی بر شکستی بر آنسانک
رضای تو را سر نهادند یکسر
هوش مصنوعی: با یک سرstrong و بیپروا در برابر تو تسلیم شدیم، بهگونهای که تمام وجودمان را برای جلب رضایتت فدای تو کردیم.
دویدند نزدیک تو خاکبوسان
همه خورده خاک و همه برده کیفر
هوش مصنوعی: همه خاکنشینان نزد تو شتافتند و به خاطر غلطیدن در خاک دچار مشکل و سختی شدهاند.
که گر سر ز راه تو بیرون کشیدیم
بلا از حسام تو دیدیم درخور
هوش مصنوعی: اگر از راه تو کنار بروم و دور شوم، بلا و مشکلاتی که با تیغ تو سرشار است را تجربه خواهم کرد.
گرفته است کافر گذر بر مسلمان
کز آهنگ کافر در این شهر بگذر
هوش مصنوعی: کافر در حال عبور از کنار مسلمان است و به او میگوید که به خاطر مسیر کافرانهاش از این شهر عبور کند.
بر آن صلح کردی که چون بازگردی
کنی جنگ با کافر شوم بی فر
هوش مصنوعی: تو در صلح قرار دادی که زمانی که برگردی، شروع به جنگ با کافران کنی و از هیچ چیز هم نمی هراسی.
ایا پادشاهی که نیکوتر آمد
ز مخبرت منظر ز منظرت مخبر
هوش مصنوعی: آیا پادشاهی که بهتر از تو باخبر شده، از منظر تو خبر گرفته است؟
رهاند از تو کافر عدو را ولیکن
رهاندی تو مر مؤمنان را ز کافر
هوش مصنوعی: ای کاش دشمنان کافر را نجات میدی، اما تو مؤمنان را از دست کافرین رهانیدهای.
اگر بنده هر سال ناید بخدمت
تو آن علت از ذلت بنده مشمر
هوش مصنوعی: اگر من هر سال به خدمت تو نیام، دلیلش را به سرافکندگی من نسبت نده.
که من بنده بودم به فرمان شاهی
که همچون تو میر است و سالار و درخور
هوش مصنوعی: من به فرمان پادشاهی خدمت کردهام که دارای مقام و بزرگی همچون تو است و شایستگی رهبری و فرماندهی را دارد.
مرا بود در خدمت او همیشه
تهی دل ز تیمار و پر کیسه از زر
هوش مصنوعی: همیشه در خدمت او هستم و دلتنگی ندارم، زیرا در کنار او از نظر مالی در آسایش هستم.
کنون کم بداده است فرمان رسیدم
بنزد تو ای میر پاکیزه گوهر
هوش مصنوعی: اکنون با فرمانی که داده شده، به نزد تو میآیم ای بزرگوار با گوهر پاک و با فضیلت.
هوای تو با جان پاکیزه بستم
گشادم ز مدح تو بر دل دو صد در
هوش مصنوعی: من با جان پاک خود، عشق تو را در دل جای دادهام و به خاطر ستایش تو، درهای زیادی از عشق و محبت را به روی خود گشودهام.
الا تا بود در جهان آذر و گل
الا تا که آزار باشد ز آذر
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دنیا آتش و گل وجود دارد، تا وقتی که آزار و آسیب از آتش باشد.
رخ دوستان تو بادا پر از گل
دل دشمنان تو بادا پر آذر
هوش مصنوعی: صورت دوستانت باید مملو از زیبایی و شادابی باشد، و دل دشمنانت باید پر از ناراحتی و آتش.