برگردان به زبان ساده
باشد بجهان عید همه ساله بیکبار
همواره مرا عید ز رخسار تو هموار
هوش مصنوعی: هر سال یک بار، عید جهانی به فرا میرسد، اما برای من همیشه عید واقعی، چهره توست که شادی و زیبایی را به زندگیام میآورد.
پر بار بسال اندر یکبار بود گل
روی تو مرا هست همیشه گل پر بار
هوش مصنوعی: گل روی تو برای من همیشه پرثمر و سرشار است، حتی اگر در یک سال فقط یک بار آن را ببینم.
یکروز بنفشه چنم از باغ بدسته
زلفین تو پیوسته بنفشه است بخروار
هوش مصنوعی: روزی بنفشهای از باغ به دست زلفهای تو پیوسته شده و به شکلی زیبا و پرشکوه جلوهگری میکند.
یکهفته پدیدار بود نرگس دشتی
وآن نرگس چشم تو همه ساله پدیدار
هوش مصنوعی: نرگسهای زیبای دشت یک هفته درخشش دارند، اما زیبایی چشمان تو همیشه و در تمام سال به چشم میآید.
نرگس نبود تازه چو بیدار نباشد
تازه است سیه نرگس تو خفته و بیدار
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به احساسات و حالتهای روحی اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر نرگس، با لطافت و زیباییاش، بیدار نباشد، نمیتواند زیبا و تازه باشد. در عوض، اگر سیاه نرگس در خواب باشد و بیدار نشود، زیبایی و طراوت خود را از دست میدهد. این مفهوم به طور کلی به بیداری و هوشیاری مربوط میشود و نشاندهنده این است که برای داشتن زیبایی و شادابی، باید به زندگی و احساسات خود توجه کنیم.
باشند سمن زاران هنگام بهاران
بر سنبل تو هست شب و روز سمن زار
هوش مصنوعی: در زمان بهار، باغهای پر از گل سمن به زیبایی در کنار سنبل تو قرار دارند و در طول شب و روز، این گلها در جستجوی تو هستند.
از جعد سیاه تو رسد فیض بسنبل
کاین مایه جان آمد و آن مایه عطار
هوش مصنوعی: از موهای تیره و مجعد تو، خوشبختی و زیبایی به مانند سنبل به دست میآید؛ چون این زیبایی جانفزا و آن نیز عطار است که به زندگی رنگ دیگری میبخشد.
این را وطن از سیم شد آن را وطن از سنگ
این از بر سرو سهی آن از بر کهسار
هوش مصنوعی: این شعر به تفاوت شرایط و ویژگیهای دو سرزمین یا محیط اشاره دارد. یکی از آنها سرزمینی است که از سیم و نرمی و زیبایی برخوردار است، در حالی که سرزمین دیگر سخت و سنگی و خشن است. همچنین شخصیتهای ساکن در این مکانها نیز با یکدیگر متفاوت هستند: یکی در کنار یک درخت زیبا و سرسبز زندگی میکند و دیگری در دامنه یک کوه بلند و سخت. این تفاوتها به نوعی نمادین هستند و میتوانند به تضادهای فرهنگی و اجتماعی نیز اشاره کنند.
با جعد تو هرگز نکنم یاد ز سنبل
با روی تو هرگز نکنم چشم بگلنار
هوش مصنوعی: هرگز به یاد سنبل نخواهم افتاد با جعد و موهای تو و هرگز چشمم به گُل نارنج نخواهد افتاد.
سرو است که در باغ همه ساله بود سبز
با قد تو آن نیز بود گوژ و نگونسار
هوش مصنوعی: سرو همیشه در باغ سرسبز است و قد بلند و استوار دارد، اما با این حال، در کنار تو که قیمتی و زیبا هستی، او هم به نظر خمیده و بیحالت میآید.
یکچند بود لاله و گلنار همیشه
تو لاله ز لب داری و گلنار ز رخسار
هوش مصنوعی: مدتی از زیبایی لاله و گلنار خوشحال بودی، اما حالا لاله از لب تو و گلنار از چهره تو شکوفا شده است.
پیرایه گلنار تو از عنبر ساراست
وان لاله بود پیرهن لؤلؤ شهوار
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت گلی مانند گلنار تو از عطر خوش عنبر الهام گرفته شده است و این لاله، مانند لباسی از مروارید که برای تزیین خاصی استفاده میشود، زیبا و دلربا است.
گلنار یکی هفته بود بستان آرا
بر ماه دو هفته است ترا دائم گلنار
هوش مصنوعی: گلنار یک هفته در باغ زیبا بود، اما تو که هر روز مانند گلنار هستی، برای دو هفته است که درخشش و زیباییات را نمایش میدهی.
از معدن زنگار پدید آید لاله
بر لاله ترا باز پدید آید زنگار
هوش مصنوعی: از دل زنگار و سیاهی، لالهای شکوفا میشود. اینجا هم، زیباییهایی که در دل تاریکیها پنهاناند، خود را نمایان میکنند.
چون حلقه پرگار خطی داری مشکین
کوچک دهنی داری چون نقطه پرگار
هوش مصنوعی: تو مانند حلقهای از پرگار، خطی زیبا و مشکی را رسم میکنی و همچنین دهنهای کوچک و دقیق داری که مانند نقطه پرگار است.
یا باغ همه گشته بگلنار بهشتی
پوینده چو چرخی و نگارنده چو فر خار
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک باغ زیبا و دلانگیز میپردازد که در آن گلها به شکوفه نشستهاند و جاذبههای بینظیری دارد. در اینجا، گردش در این باغ همچون چرخش در بهشتی است که زیباییها و جلوههای دلربایی را به نمایش میگذارد. همچنین به این نکته اشاره دارد که هنرمندانه طراحی شده و هر گوشهاش، نمایی دیدنی دارد که انسان را مجذوب میکند.
حوری بسپاه اندر و ماهی بصف اندر
سروی گه آسایش و کبکی گه رفتار
هوش مصنوعی: حوری در سپاه، ماهی در صدف و سروی در آرامش، گاهی در حال استراحت و گاهی در حال حرکت.
گر حور زره پوش بود ماه کمان کش
گر سرو غزل گوی بود کبک قدح خوار
هوش مصنوعی: اگر حوری با زره به جنگ بیاید، ماه به مانند کماندار به جلو میآید و اگر سرو، شعر بگوید، مانند کبکی است که شراب مینوشد.
بر تارک و فتراک تو پر خم دو کمند است
از آهوی مشگین ستده هر دو بیکبار
هوش مصنوعی: بر روی سر و گردن تو دو دسته زنجیر وجود دارد که از عطر و زیبایی آهوهای سیاه و دلربا به وجود آمده و هر دو به یکباره نمایان هستند.
این بافته از چرمش و گیرنده تن خصم
وآن یافته از نافش و گیرنده دل یار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یکی از آنها بافتی از چرم دارد و خود را در برابر دشمنان حفظ کرده، و دیگری قسمتی از وجودش را یافته و در قلب محبوبش جا گرفته است.
دل شیفتگان را نتوان بست بزنجیر
الا بدلارائی و شیرینی گفتار
هوش مصنوعی: دل عاشقان را نمیتوان به زنجیر کشید، مگر با زیبایی و شیرینی کلام.
هرچند مرا زلف چو زنجیر تو بسته است
نزد تو مرا دو لب تو کرده گرفتار
هوش مصنوعی: هرچند که زلفت مثل زنجیری مرا به خود بسته، اما لبهای تو باعث شدهاند که در عشق تو گرفتار شوم.
هرگز نبود خلق فرختار چو تو حور
مانا که ترا رضوان بوده است فرختار
هوش مصنوعی: هرگز انسانی به خوبی و زیبایی تو وجود نداشته است، ای حوری مانا، زیرا تو از نعمت رضوان برخورداری.
حوری که فروشنده او رضوان باشد
او را نسزد جز ملک راد خریدار
هوش مصنوعی: اگر حوری به فروش برسد و فروشندهاش رضوان باشد، پس تنها انسانی شایسته خرید اوست که دارای ملک راد باشد.
بونصر محمد که برادی و بمردی
چون حاتم طائی بود و حیدر کرار
هوش مصنوعی: محمد بونصر شخصی است که مانند حاتم طایی با شجاعت و بخشندگی معروف بود و همچنین در شجاعت و دلیری به حیدر کرار شباهت داشت.
تا زنده اعدا و برازنده اقران
سازنده احرار و نوازنده زوار
هوش مصنوعی: تا زمانی که دشمنان وجود دارند و کسانی که شایستهاند در زندگی دیگران تأثیر مثبتی دارند، باید به آزادیخواهان و زائران رسیدگی و حمایت کرد.
بر ناصح او مار زبون تر بود از مور
بر حاسد او مور قوی تر بود از مار
هوش مصنوعی: مشاور او زبانش کنایهآمیز و فریبنده بود و حسود او قویتر و مؤثرتر از مشاورش بود.
با دانش و با رامش و با بخشش او خلق
دورند ز درویشی و بدکیشی و تیمار
هوش مصنوعی: با علم و خوشنوایی و generosity، مردم از زندگی سخت و بدی و رنج دورند.
ای پیشه تو ملک بداندیش گرفتن
واندیشه تو تیزتر از گنبد دوار
هوش مصنوعی: ای کسی که شغل تو نقشهکشیدنی بد است و فکر تو از چرخش آسمان تیزتر و سریعتر است.
از تیغ تو زنهار همی خواهد پروین
وز دست تو فریاد همی دارد دینار
هوش مصنوعی: از تیغ تو میترسد پروین و از دست تو دینار فریاد میزند.
خواهند ز فریاد یکی رسته ز فریاد
واسلام ز زنهار یکی یافته زنهار کذا
هوش مصنوعی: کسانی که در پی نجات یک فرد از اضطراب و فریاد هستند، به این میاندیشند که آیا کسی وجود دارد که بتواند به او کمک کند و او را از این وضعیت بحرانی نجات دهد؟ آنها در جستجوی فردی هستند که در این راه به یاری آنها بیاید و از خطرات یا مشکلاتشان بکاهد.
بی هیبت تو نیست در آفاق دیاری
بیرون نتواند شدن آرام ز دیار
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، در هیچ کجای دنیا نمیتوان به آرامش دست یافت و از سرزمین خود جدا شد.
شد کار شود ز آب سخای تو چو جیحون
جیحون شود از آتش خشم تو چو شد کار
هوش مصنوعی: کارها به واسطه سخاوت تو به خوبی پیش میرود، مانند جیحون که به خاطر آبی که از تو میگیرد رونق مییابد. اما وقتی خشم تو شعلهور میشود، مانند آتش، همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد.
در بزم همه لفظ تو آگنده بدانش
در رزم همه قول توالنار ولاالعار
هوش مصنوعی: در مجلس های خوشی، نام تو همیشه پر از دانش و آگاهی است و در میدان های جنگ، حرف تو همچون آتش و عذاب بر دل دشمنان فرود میآید.
هر روز ز نوبر تو پدید آید فری
امروز به ازدی بود امسال به از پار
هوش مصنوعی: هر روز که از عشق و زیبایی تو تازه میشود، امروز بهتر از دیروز و امسال بهتر از سال گذشته است.
نادیده هنرهای تو گفتن بتعجب
چون بنگری اندر تو بود پاک پدیدار
هوش مصنوعی: وقتی به تو نگاه میکنم، با تعجب میبینم که هنرهای تو نمایان و خالص است و نیازی به معرفی ندارد.
گر مدح تو صد سال کسی گوید بدروغ
چون نیک ببینند نبایدش ستغفار
هوش مصنوعی: اگر کسی به مدت صد سال هم به دروغ از تو تمجید کند، وقتی که حقیقت تو را ببینند، نباید از او درخواست بخشش کرد.
تو بحر بزرگی و دروغی که بگویند
از بحر بگفتار بود راست بکردار
هوش مصنوعی: تو مانند دریا هستی و اگر کسی بگوید که دریا به خاطر حرفها و گفتارها چیزی از خود نشان میدهد، اشتباه میکند، زیرا حقیقت در عمل و رفتار نمایان میشود.
مؤمن چو بکین تو کمر بندد یکروز
جاوید بود با کمر کین تو در نار
هوش مصنوعی: مؤمن زمانی که به کینه تو بر میخیزد، لحظهای نیست که جاودانه در آتش کینهات باشد.
چون کافر زنار بمهر تو ببندد
از نار رها داردش آن بستن زنار
هوش مصنوعی: هرگاه کسی که ایمان ندارد، با محبت و ارتباطی بر اساس عشق و دوستی به تو وابسته گردد، این محبت او را از عذاب و درد رهایی میبخشد. محبت و پیوند او به تو به نوعی مانع از آتش و رنجی خواهد بود که ممکن است در مسیرش قرار گیرد.
چون نار بسوزاند کین تو تن خصم
وز غم دل و جانش کند آگنده پر از نار
هوش مصنوعی: وقتی که آتش کینه تو دشمن را بسوزاند، دل و جانش پر از ناراحتی و اندوه میشود.
سرخ است هر آن می که بیاد تو شود نوش
زرد است هر آن زر که ز کف تو شود خوار
هوش مصنوعی: هر چیزی که به یاد تو بیفتد، به رنگ سرخ در میآید و ارزشمند میشود. اما هر چیزی که از دست تو برود و دور شود، بیارزش و زرد میگردد.
آباد بر آن خد و بر آن کف زرافشان
آباد بر آن روی و بر آن دو لب میخوار
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیبایی و جذابیت چهره و لبهای شخصی اشاره شده است. شاعر بر زیبایی و دلنشینی آن چهره و لبها تأکید میکند و آرزو میکند که آن مکان و آن ویژگیها همیشه آباد و سرزنده باقی بمانند، بهخصوص با در نظر گرفتن جذابیت و دلنشینی که از آن شخص ناشی میشود.
نیکت بحقیقت بود و بد بمجازی
جودت بطبیعت بود و لفظ بمعیار
هوش مصنوعی: تو در واقعیت نیکو هستی و بدی تنها در ظاهر وجود دارد. بخشندگیات بر اساس طبیعت توست و کلامت به اندازه و معیار خاصی است.
قومی که نه بر رای تو یکباره بگردند
گردند دگر باره پدیدار بکردار
هوش مصنوعی: مردمی که به یکباره نظر تو را تغییر ندهند، دوباره با اعمال خود نمایان خواهند شد.
میرانش اسیران و بزرگانش فقیران
برناش چو پیران و در ستانش چو بیمار
هوش مصنوعی: مردم این دیار از قدرتمندان و بزرگان به ضعف و فقر رسیدهاند و جوانانش به خاطر ناتوانی و کمتجربگی مانند پیران عمل میکنند و در دل مشکلاتش همچون بیماران به زحمت افتادهاند.
هرگز نکشد بار غم و درد دل آنکس
کو یابد یکبار بنزد تو ملک بار
هوش مصنوعی: هرگز کسی که یک بار خوشبختی نزد تو را تجربه کرده، نمیتواند بار غم و درد را تحمل کند.
تا کوره بآذر بفروزاند مردم
تا باغ بآزار بیاراید دادار
هوش مصنوعی: مردم تا وقتی که آتش را در کوره برافروخته و روشن کنند، میتوانند باغی زیبا و سرسبز بسازند.
بادا دل خصمان تو چون کوره پر آذر
بادا رخ یاران تو چون باغ بآزار
هوش مصنوعی: باشد که دل دشمنان تو مانند کورهای پر از آتش باشد و چهره یاران تو همچون باغی پر از زینت و خوشی باشد.