برگردان به زبان ساده
دلا تا تو اندر هوان و هوائی
نه جفت زمینی نه جفت هوائی
هوش مصنوعی: ای دل، تا زمانی که در این دنیا و اوهام و خیالات هستی، نه همتایی در زمین داری و نه همتایی در عالم بالا.
بلا از تو بیند همیشه تن من
بلائی تو یا بر بلا مبتلائی
هوش مصنوعی: عذاب و رنجی که بر من میآید، همیشه از تو ناشی میشود. یا این که این درد و بلاء فقط بر تو نازل شده است.
چرا مهر دستان زنی برگزیدی
که با دست و دستان او بر نیائی
هوش مصنوعی: چرا علاقهمندی را انتخاب کردی که با دستان او نتوانی پیشرفتی داشته باشی؟
نگاری نو آئین و یاری نوا زن
که دارد ترا خیره در بینوائی
هوش مصنوعی: دختری زیبا و جدیدالفتنه بیفزا، که دل من را تحت تأثیر قرار داده و مرا در این دنیای پریشانی به حیرت واداشته است.
ایا مهر تو آشنای تن و جان
چرا نیست با من ترا آشنائی
هوش مصنوعی: آیا عشق تو با دل و جان من آشنا نیست؟ چرا بین ما هیچ رابطهای وجود ندارد؟
بمن ختم شد عاشقی بر تو خوبی
چنان چون بشاه جهان پادشائی
هوش مصنوعی: عشق من به تو به اوج خود رسید، چنان که خوبی تو در دل من به اندازهای است که گویی تو پادشاه جهانی.
سر پادشاهان ابونصر مملان
که او را مسلم بود نیک رائی
هوش مصنوعی: سر و نیکویی پادشاهان ابونصر مملان از آن روست که او به خوبی رایی که دارد، ایمان دارد.
ایا شهریاری که جود و سخا را
بدست و دل راد اصل و بنائی
هوش مصنوعی: آیا شهریاری هست که بخشندگی و سخاوت را در دل و وجود خود پرورش داده باشد و به عنوان پایه و اساس زندگیاش قرار دهد؟
مهی را قوامی شهری را نظامی
مهی را تو زیبی شهی را تو شائی
هوش مصنوعی: ماه، به زیبایی و قوام خود معروف است و شهری به نظم و نظامش شناخته میشود. تو هم مانند ماه، زینتبخش و زیبا هستی و همچون پادشاه، شایستگی و لیاقت داشتهای.
ولی را برادی سریر سروری
عدو را بمردی عنان عنائی
هوش مصنوعی: ولی در اینجا به معنای ولیّ و رهبر است و احساس میشود که با قدرت و ارادهای قوی، سعی بر سروری و رهبری دارد. در مقابل، دشمن نیز به مردی قوی و شجاع اشاره دارد که به یک اندازه میتواند با او مقابله کند. در کل، این بیت به تضاد و تقابل قدرت و صفات شخصی بین رهبر و دشمن اشاره دارد.
اگر سعد را کیمیای تو شاید
تو مر دولت سعد را کیمیائی
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی کیمیاگری سعد را به دست بیاوری، میتوانی خوشبختی و دولت او را نیز به دست آوری.
ترا من دعا چون کنم شهریارا
که تو خود پذیرنده هر دعائی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم برای تو دعا کنم، ای شهریار، در حالی که تو خود به هر دعایی پاسخ میدهی؟
یکی را ببزم اندرون فال نیکی
یکی را برزم اندرون مر غوائی
هوش مصنوعی: یکی به خوشگمانی و امیدواری به سوی آیندهی روشن میرود و دیگری در دل خود درگیر مشکلات و حوادث ناخوشایند است.
همی زر ببخشی و مدحت ستانی
همی گنج کاهی و دانش فزائی
هوش مصنوعی: تو همواره در حال بخشیدن طلا هستی و نسبت به ستایشها حساسیت نشان میدهی، در حالی که گنجینهات ناچیز است و دانش تو افزایش مییابد.
قضا در سنان تو بیند معادی
نداند که تو خود همیدون قضائی
هوش مصنوعی: سرنوشت در تیر تو هدفی میبیند، اما نمیداند که تو خود همان سرنوشت هستی.
کسی کو برزم اندر آید بر تو
نمی یابد از تو بمردی رهائی
هوش مصنوعی: کسی که به میدان تو وارد شود، نمیتواند از تو دوری پیدا کند و از چنگالت نجات یابد.
که گر آتش است او تو آب روانی
و گر گرد گردد تو باد صبائی
هوش مصنوعی: اگر او آتش باشد، تو مانند آبی روان هستی و اگر او به گردی تبدیل شود، تو همانند بادی خنک خواهی بود.
همی بیوفائی کند بخت با من
ایا دست برد غم بیوفائی
هوش مصنوعی: بخت با من بیوفاست و همیشه به من خیانت میکند. ای دستان غم، از این بیوفایی دست بردارید.
من از هر دیاری همی تازم اینجا
نه از تنگدستی و از خیره رائی
هوش مصنوعی: من از هرجایی به اینجا آمدهام، نه به خاطر فقر و نه به خاطر نادانی.
ازیرا نخواهم که بر من کسی را
بود جز ترا کام و فرمانروائی
هوش مصنوعی: زیرا نمیخواهم که هیچکس جز تو بر من تسلط و حکومت داشته باشد.
مرا از شکستن چنان درد ناید
که از ناکسان خواستن مومیائی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که درد و رنجی که از شکستن و از بین رفتن چیزی به ما میرسد، به اندازه درد و رنجی نیست که از درخواست و انتظار از افرادی بیارزش و ناکارآمد تجربه میکنیم. به عبارتی، گاهی عدم توجه و خواستن از کسانی که هیچ ارزشی ندارند، برای ما به مراتب سختتر و دردناکتر است.
مرا در جهان نام پیدا تو کردی
که خواندیم از چاکران سرائی
هوش مصنوعی: تو در جهان به من نام و اعتبار دادی، چنان که ما از خدمتگزاران تو یاد میکنیم.
مرا نام و نان باید از تو رسیدن
که کردم بنام تو مدحت سرائی
هوش مصنوعی: من باید از تو نام و روزی بگیرم، چرا که برای تو به ستایش پرداختهام.
الا تا جهان هیچ خالی نباشد
ز خاکی و بادی و ناری و مائی
هوش مصنوعی: باید بدانیم که جهان هرگز از عناصر اصلی مانند خاک، باد، آتش و آب خالی نمیماند. این چهار عنصر همواره در زندگی و محیط اطراف ما حضور دارند و وجودشان ضروری است.
تو دائم بزی تا ز بهر تو گردد
سرای فنائی سرای بقائی
هوش مصنوعی: همیشه تلاش کن تا زندگیات تبدیل به مکانی برای زندگی جاودان و ماندگار شود، نه مکانی که زودگذر و فانی باشد.