برگردان به زبان ساده
دمید لاله سیراب در بنفشه ستان
چو طوطئی که بود خفته در بنفشه ستان
هوش مصنوعی: لالهای سرسبز و شاداب در میان باغ بنفشهها به آرامی شکوفا میشود، مثل طوطیای که در میان این گلها خوابش برده.
بگیر باده گلرنگ بر بنفشه و گل
ز روی و موی بتان هم گل و بنفشه ستان
هوش مصنوعی: بادهای خوش رنگ را به همراه گلهای بنفشه و گلهایی که از زیبایی چهره و موهای معشوقین میروید، بنوش.
ز لاله بستان آراسته است پنداری
در بهشت گشاده است چرخ بر بستان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد باغی پر از گلهای لاله زیبا است و این احساس را به وجود میآورد که انگار در بهشت باز شده و آسمان بر روی این باغ گسترده شده است.
بسان مجلس پرویز گشت باغ و در او
هزار دستان چون باربد زند دستان
هوش مصنوعی: باغ به مانند مجلس پرویز زیبا و باشکوه شده است و در آن هزار نوازنده مانند باربد، ساز میزنند و شادی میآفرینند.
زمین شده ز گل سرخ چون رخ حورا
هوا از ابر سیه گشته چون دل شیطان
هوش مصنوعی: زمین به خاطر گلهای سرخ مثل چهره زیبای حوریه شده است و هوا نیز به خاطر ابرهای سیاه، همانند دل شیطان تاریک و غمگین گشته است.
چو روی دلبر مخمور لاله داده فروغ
چو قد عاشق مهجور سرو گشته نوان
هوش مصنوعی: وقتی که چهره محبوبم درخشش زیبایی دارد، مانند لالهای است که مستی را به نمایش میگذارد، و قدش به قد سرو که تنها و غمگین است، میماند.
بهر کجا که روی تو بهشت دیگرگون
بهر کجا نگری تو گلی است دیگرسان
هوش مصنوعی: هر جا که قدم بگذاری، بهشتی متفاوت در انتظار توست و هر جا که نظر کنی، گلی با زیبایی و خصوصیات تازه میبینی.
بسان غالیه دانی ز مشگ آذرگون
نشان غالیه مانده میان غالیه دان
هوش مصنوعی: مانند عطر خوش مشگ که رنگ آتشین دارد، عطر آن در میان عطرها باقی مانده و شناخته شده است.
دهان گشاده اندر میان باغ همی
چنانکه دوست گشاده کند بخنده دهان
هوش مصنوعی: دهان باز کردن در میان باغ، مانند زمانی است که دوست با خنده دهانش را باز میکند.
ز رنگ گلها در بوستان هزار نگار
ز بانگ مرغان در گلستان هزار فغان
هوش مصنوعی: در باغ گل، زیباییهای بسیار و تصاویر دلنشینی وجود دارد و آواز پرندگان در گلستان، صدای دلخراش و غمانگیزی به گوش میرسد.
زمین ز لؤلؤ قارون ز ابر لؤلؤ بار
هوا ز مشگ توانگر ز باد مشگ فشان
هوش مصنوعی: زمین همچون لؤلؤی گرانبها و باارزش است که از ابرها مانند باران میبارد. هوا نیز به مانند بویی خوش برخاسته از مشکی است که در وزش باد پخش میشود.
ز روی خارا بیرون همی دمد مینا
ز روی مینا بیرون همی دمد مرجان
هوش مصنوعی: از دل سنگ، گلی زیبا به وجود میآید و از آن گل، رنگ قرمز مانند مرجان نمایان میشود.
چمن ز مینا چون بزمگاه قیصر روم
سمن ز لؤلؤ چون باغ خسرو اران
هوش مصنوعی: چمن به زیبایی مینا میماند، درست مانند محلی که قیصر روم در آن جشن میگرفت. و سمن، که به درخشش لؤلؤ شبیه است، مانند باغ خسرو اران جلوهگری میکند.
خدایگان زمین و زمان امیر اجل
بگاه حلم زمین و بگاه خشم زمان
هوش مصنوعی: خداوندی که بر تمام موجودات حکم رانی میکند، در لحظاتی که زمین مورد رحم و لطف قرار میگیرد و در مواقعی که زمان خشمگین میشود، امیر و فرمانرواست.
نه پای دارد پیش سخای او دریا
نه تاب دارد پیش سنان او سندان
هوش مصنوعی: نه دریا میتواند در مقابل بخشندگی او ایستادگی کند و نه سندان توان مقابله با قدرت سنان او را دارد.
همی زداید طبع ولی بنوک قلم
همی رباید جان عدو بنوک سنان
هوش مصنوعی: ذهن انسان میتواند با خلاقیت و هنر خود دیگران را تحت تأثیر قرار دهد، اما در عین حال، با قدرت و ابزارهای تهاجمی، جان دشمنان را نیز میتواند بگیرد.
نظیر او بسخاوت نیافرید خدای
عدیل او بشجاعت نیاورید جهان
هوش مصنوعی: شخصی مشابه او در بخشندگی پیدا نشد و خداوند هیچکس را به شجاعت او معادل نیاورد.
هر آن سخا که بود نزد مردمان بخبر
هر آن خبر که بود نزد مردمان بگمان
هوش مصنوعی: هر نوع سخاوتی که در نظر مردم وجود دارد، تنها ناشی از آگاهی آنهاست. همچنین هر خبری که در میان مردم مطرح میشود، بر اساس گمان و تصور آنها شکل میگیرد.
همه بدانی هنگام رزم او بیقین
همه ببینی هنگام جود او بعیان
هوش مصنوعی: وقتی در میدان نبرد حاضر میشود، همه میدانند که او چه قدرتی دارد و در زمان بخشندگیاش نیز همه میتوانند به وضوح عظمت او را ببینند.
اگر بگنج هواش اندرون بوی گنجور
اگر بکان هواش اندرون بوی که کان
هوش مصنوعی: اگر در دل انسان آرزوی دستیابی به مال و ثروت وجود داشته باشد، شبیه به این است که درون او بویی از گنجهای پنهان به مشام میرسد. به عبارت دیگر، آرزو و عشق به ثروت باعث میشود که احساس خوبی دربارهی آن در دل فرد شکل بگیرد.
بگنج را مشت اندر بود همیشه مسیر
بکان دانشت اندر بود همیشه مکان
هوش مصنوعی: خزانه همیشه در دستان کسی است که در آن مهارت و دانش دارد و دانایی همواره جا و مکان ویژهای دارد.
کسی ز خدمت او نیکتر نیابد گنج
کسی ز مدحت او نیکتر نیابد کان
هوش مصنوعی: هیچکس از خدمت او بهتر و با ارزشتر نمیتواند گنجی پیدا کند و هیچکس از ستایش و توصیف او چیزی با ارزشتر نمیتواند به دست آورد.
سخاوت و هنرشرا پدید نیست کنار
سیاست و غضبشرا پدید نیست کران
هوش مصنوعی: سخاوت و هنر در کنار سیاست و خشم وجود ندارند و نمیتوانند در یک جا جمع شوند.
ایا بروز سخا خامه تو گوهر بخش
ایا بروز وغا خنجر تو شهرستان
هوش مصنوعی: ای خصلت بخشش تو چون جواهر است و ای شجاعت تو همچون شمشیری است که شهرها را تحت تأثیر قرار میدهد.
ز یک عطای تو منعم شود دو صد سائل
ز یک حدیث تو دانا شود دو صد نادان
هوش مصنوعی: از یک بخشش تو، دیگران به طور فراوان بهرهمند میشوند و از یک سخن تو، شمار زیادی از نادانان آگاه میگردند.
موافقانت نباشند یکزمان غمگین
مخالفانت نباشند یکزمان شادان
هوش مصنوعی: اگر با دوستانت در یک زمان غمگینی، بدان که در همان زمان نیز مخالفانت شاد نیستند.
گوا بس است کریمیت را عطای مدام
نشان بس است سواریت را نبرد غزان
هوش مصنوعی: اینان به خوبی میدانند که بخشش تو دائمی و گواه بر بزرگواریات است و نیازی به نشان و مدرکی نداریم. همچنین در میدان جنگ، سواران ثروتمند و قدرتمند به وضوح نمایان هستند.
بدان نبرد که چونان کسی نداده خبر
وزان گروه نبرده کسی نداده نشان
هوش مصنوعی: در این جنگ، مانند کسی که هیچ خبری از آن ندارد، هیچ کس هم از آن گروه نشانی نبرده است.
همه بتیر فشاندن بسان آرش و گیو
همه بتیغ کشیدن چو رستم دستان
هوش مصنوعی: همه مانند آرش و گیو تیراندازی میکنند و همچون رستم دستان آماده نبرد هستند.
همی ز دور بتابید تیر چون آتش
همی ز دور بتابید تیغ چون سندان
هوش مصنوعی: از دور، تیر به مانند آتش می درخشد و همچنین تیغ مانند سندان از دور تابش دارد.
سر سواران گشته علامت شمشیر
دل دلیران گشته نشانه پیکان
هوش مصنوعی: سربازان به نشانه شجاعت خود علامت شمشیر را نشان میدهند و دلیران با دلیری خود نشانه تیر را نمایان میسازند.
فروغ تیغ پدید از میان گرد سپاه
چنانکه در شب تاری ستاره رخشان
هوش مصنوعی: تیغ درخشان از میان گرد و غبار سپاه نمایان شد، مانند ستارهای که در شب تاریکی درخشش خود را نشان میدهد.
سنان گرفته واندر کمان نهاده خدنگ
مبارزان هم بر تافته ز جنگ عنان
هوش مصنوعی: سلاح خود را آماده کرده و تیر را در کمان قرار دادهاند، همچنین نیزهداران با شجاعت در میدان نبرد ایستادهاند و به جنگ ادامه میدهند.
سپاه باز دهد جان بشاه روز نبرد
در آن نبرد سپه را تو باز دادی جان
هوش مصنوعی: در روز جنگ، سربازان جان خود را به فرمان شاه میدهند و این نشان میدهد که در آن میدان نبرد، تو نیز جان خود را برای سپاه نثار کردی.
از آن زمان که جهان بود یکتن تنها
کی ایستاده بجنگ هزار سخت گمان
هوش مصنوعی: از زمانی که جهان به وجود آمد، هیچکس نمیتواند به تنهایی در مقابل هزاران سختی و چالش بایستد.
بدانگهی که هوای تو سوی ترکان بود
ز هیچ خلق بدیشان نبود ذل و هوان
هوش مصنوعی: زمانی که محبت و توجه تو به سمت ترکها بود، هیچکس از آنها احساس زلت و حقارت نمیکرد.
کنونکه رای تو زایشان بگشت یکباره
پدید گشت بدیشان عدو هم از ایشان
هوش مصنوعی: حالا که نظر تو به آنها تغییر کرده و ناگهان به وجود آمده است، دشمنان نیز از میان آنها شکل گرفتند.
ترا بطبع ملکشان همی نهد گردن
ترا بطوع ملکشان همی برد فرمان
هوش مصنوعی: تو به طور طبیعی در دست آنها قرار میگیری و با میل خودشان به پیروی از دستوراتشان وادار میشوی.
چو میر و مهتر ایشان بزیر حکم تواند
چه باک باشد از این عاصیان پر عصیان
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروایان و بزرگان تحت فرمان قرار بگیرند، از حضور این نافرمانان و عاصیها ترسی نخواهد بود.
خدایگانا بر تو زیان رسید ولیک
چو تو بجائی کس ننگرد بسود و زیان
هوش مصنوعی: ای خداوندگار، به تو آسیب رسید، اما چه سودی دارد؟ هیچکس به جز تو به این وضعیت توجهی نمیکند.
بسالها که بتلخیت زد فلک بنیاد
بسالها که بنقصانت زد جهان بنیان
هوش مصنوعی: سالهاست که آسمان به بندگی و سختی کشیده شده و سالهاست که دنیا به نقص و کمبود دچار شده است.
دو صد خوشیت پدید آمد از یکی تلخی
دو صد مهیت پدید آمد از یکی نقصان
هوش مصنوعی: اگر از یک تلخی و مشکل یک خوشی بزرگ به وجود بیاید، نشانهای از این است که از یک نقص و کمبود نیز میتوان به نتایج مثبت و خیر دست پیدا کرد.
دلیل آنکه خدای جهان بفضل و کرم
نگاهدار تن و جان تو شد از حدثان
هوش مصنوعی: اینکه خداوند به خاطر رحمت و لطفش از تو در برابر مشکلات و آسیبها محافظت کرده، نشاندهنده نعمت و رحمت اوست.
ز خاندانت یکی را بجان نبود گزند
ز چاکرانت یکی را بتن نبود زیان
هوش مصنوعی: در میان خانوادهات کسی نیست که در خطر باشد و از خدمتگزارانت نیز کسی نیست که دچار آسیب شود.
بدین هوا که دم اندر هوا فسرده شود
ز بخت گشت زمستان بسان تابستان
هوش مصنوعی: در این فضا، با وزش هر نسیم، سرما احساس میشود و این باعث میشود که بخت من به گونهای باشد که زمستان به مانند تابستان به نظر برسد.
خدایگانا سال نو و بساط نو است
بشادکامی بنشین و غم ز دل بنشان
هوش مصنوعی: سال نو و خوشیهای تازهای در راه است، بیایید شاد باشیم و هرگونه غم و اندوه را از دل بیرون کنیم.
ازین سپس نبود کار جز نشاط و شراب
ازین سپس نبود شغل جز کنار بتان
هوش مصنوعی: پس از این، کار دیگری نخواهد بود جز لذت و نوشیدن شراب؛ از این پس، شغل دیگری نخواهد بود جز بودن در کنار معشوقان.
ترا بجای همه عالم ای شه احسانیست
بجای من رهی ات هست بیشتر احسان
هوش مصنوعی: ای پادشاه، وجود تو برای من همانند احسانی است که به جای تمام جهانیان، از طرف من به تو تقدیم میشود و این نشان دهندهای است که محبت و لطف تو نسبت به من فراتر از هر هدیهای است.
مرا ز خاک برآوردی و بپروردی
مرا باحسان کردی تو بهتر از حسان
هوش مصنوعی: مرا از خاک بلند کردی و به خوبی پرورش دادی، و با لطف و محبت خود، از حسان هم بهتر بودی.
بجاه تست بنزدیک مهترانم آب
بنام تست بنزدیک خسروانم نان
هوش مصنوعی: به خاطر تو و بزرگیات، آبرو و منزلتم در نزد بزرگان زیاد است و به خاطر توست که در نزد پادشاهان نان و روزیام تأمین میشود.
همیشه تا نکند در شکر شرنگ اثر
همیشه تا نکند در خزان بهار نشان
هوش مصنوعی: هرگاه تلخی و زحمت بر خوشیها تأثیر نگذارد، و بهار تا زمانی که اثر خزان را به نمایش نگذارد، دوام خواهد داشت.
بدشمنان تو بر چون شرنگ باد شکر
بدوستان تو بر چون بهار باد خزان
هوش مصنوعی: دشمنان تو مانند سم هستند که باد آنها را پخش میکند، و دوستان تو مانند بهارند که خوشی و زیبایی را به ارمغان میآورند، حتی در زمان خزان.