برگردان به زبان ساده
ای مرا دیدار تو جان و جهان
بی تو هرگز نی جهان خواهم نه جان
هوش مصنوعی: دیدار تو برای من همچون جان و جهان است و بدون تو نه به زندگیام ادامه میدهم و نه به جهانی که در آن هستم اهمیت میدهم.
ای جهان جان چه شادی باشدم
چون نباشی با من ای جان جهان
هوش مصنوعی: ای دنیا، ای جان من! چه شادی میتوانم داشته باشم وقتی تو در کنارم نیستی، ای روح جهان.
ای بسان حور و آئین پری
با که دیگر کردهای آیین بسان
هوش مصنوعی: ای تو مانند حوری و روح پری، با چه کسی دیگر خود را شبیه او کردهای؟
نیک خو بودی شدی نانیکخو
مهربان بودی شدی نامهربان
هوش مصنوعی: تو ابتدا انسان نیکنهاد و مهربانی بودی، اما با گذر زمان به فردی نیکنهاد تبدیل نشدی و صفات مهربانیات را از دست دادی.
من همانم در هوای تو ولیک
تو نئی اندر هوای من همان
هوش مصنوعی: من هنوز در آرزوی تو هستم، اما تو در آرزوی من نیستی.
دل به رشوت خواستی اندر ز من
جان همی اکنون بخواهی رایگان
هوش مصنوعی: اگر به من عشق ورزی و نسبت به من احساس خوبی داری، هم اکنون میتوانی جانم را بهراحتی و بدون هیچ هزینهای طلب کنی.
من به تو زین به گمان بردم همی
ای دریغا کم غلط کردی گمان
هوش مصنوعی: من به تو با این خیال نگاه کردم، افسوس که چقدر در این خیال دچار اشتباه بودم.
دیده پیش تو زمین کردن چه سود
کز تو دورم چون زمین از آسمان
هوش مصنوعی: نگاه کردن به تو و زمین گذاشتن چشمها چه فایدهای دارد، زیرا زمانی که من از تو دور هستم، مانند زمین که از آسمان دور است، احساس تنهایی میکنم.
بی گناه از من چرا جستی گریز
بی خطا از من چرا کردی کران
هوش مصنوعی: چرا از من که بیگناه بودم فرار کردی؟ چرا از من که هیچ خطایی نکردم دوری کردی؟
من همی دانم که این از تو نبود
از چه بود از گفتگوی این و آن
هوش مصنوعی: من میدانم که این حقیقت به تو مربوط نیست، پس از چه چیزی است؟ از مکالمات و بحثهای میان دیگران به وجود آمده است.
بر دلت کردند کارم را به هنگ
تا دل پاک تو بر من شد گران
هوش مصنوعی: بر دل تو کار کردند تا اینکه دل پاکت نسبت به من سنگین شد.
راست گفت آن داستان گوی بزرگ
برمبند از بهر عشق کس میان
هوش مصنوعی: قصهگوی بزرگ به درستی گفته است که به خاطر عشق، نباید دلگیری ایجاد کرد و نباید عشق را به جدایی کشاند.
ور میان عشق را بندی بکوش
تا سخن چین ره نیابد در میان
هوش مصنوعی: اگر در عشق مرزی قرار دهی، تلاش کن تا هیچ کس نتواند در این عشق دخالت کند و سخن چینی کند.
ای به رخ چون ارغوان عشق تو کرد
رنگ رخسار مرا چون زعفران
هوش مصنوعی: ای دوست، رنگ جمال تو به روشنی و زیبایی گل ارغوان است و عشق تو چهرهام را همچون زعفران درخشان کرده است.
گر نیائی یکزمان از بد خوئی
سوی من بنگر به نیکی یک زمان
هوش مصنوعی: اگر مدتی از بدی و بدرفتاری دور شوی و به من نگاهی خوب کنی، من هم یک موقع خوب به تو نگاه خواهم کرد.
بر ره هر دشمنی بیره مرو
دوستان را بر میان ره ممان
هوش مصنوعی: در مسیر هر دشمنی قدم نگذار و دوستانت را در راه میانه نگذار.
قول حاسد مشنو و از من شنو
تا تو ایمن باشی و من شادمان
هوش مصنوعی: به حرفهای حسودان گوش نکن و به سخنان من توجه کن تا تو در امان باشی و من نیز خوشحال باشم.
حاسد ارچه نیک پیوندد سخن
دل ندارد چون نئی همداستان
هوش مصنوعی: حسود اگرچه با کلمات زیبا و نیکو صحبت کند، در درون خود هیچ احساس خوبی ندارد و همعقیده با دیگران نیست.
از دل من گر ندانی بنگری
چهره زرین و چشم خون فشان
هوش مصنوعی: اگر از دل من باخبر نباشی، فقط به چهره زیبا و چشمان گریانم نگاه کن.
گر مرا باشد ز دیدار تو سود
مر ترا ناید ز دیدارم زیان
هوش مصنوعی: اگر من از دیدار تو بهرهمند شوم، برای تو هیچ ضرری از دیدارم نخواهد داشت.
بوستان از ابر اگر خرم شود
چشم من ابر است و رویت بوستان
هوش مصنوعی: اگر باغ به خاطر باران شاداب و سرسبز شود، چشمان من همچون ابر هستند و صورت تو مانند باغی است سرشار از زیبایی.
چشم گریان مرا در پیش دار
تا بخندد بر رخانت گلستان
هوش مصنوعی: چشمهای گریان من را در مقابل خودت نگهدار تا بر چهرهات مانند گلستان لبخند بزند.
ای گل رنگین رخسار ترا
نابسوده هیچ دست باغبان
هوش مصنوعی: ای گل زیبا و رنگارنگ، هیچ دستی از باغبان تو را نچیده و خراب نکرده است.
تا گل روی ترا دیدم شدم
همچو بلبل با خروش و با فغان
هوش مصنوعی: وقتی که گل زیبای تو را دیدم، مانند بلبل شدم و از روی شوق و ناله شروع به آواز خواندن کردم.
گشتم اندر فرقت تو شعر گوی
گشته بودم در وصالت شعر خوان
هوش مصنوعی: در غیبت و جدایی تو، من به شعر سرایی پرداختم، ولی وقتی به وصالت رسیدم، شعرخوانی شدم.
خون ز چشم من گشاید چون که من
در غزلهای تو بگشایم زبان
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر اشعار تو پر از اشک میشود، چون وقتی به غزلهای تو میپردازم، احساساتم را باز میکنم.
من چهام تا عشق را پنهان کنم
عشق هرگز کی توان کردن نهان
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که بتوانم عشق را پنهان کنم؟ عشق هرگز نمیتواند پنهان بماند.