برگردان به زبان ساده
الا ای پرده تاری به پیش چشمه روشن
زمانی کوه را تَرگی زمانی چرخ را جوشن
هوش مصنوعی: ای پرده تاریک که مانع دیدن روشنایی هستی، زمانی کوه را در سایه قرار میدهی و زمانی دیگر، آسمان را با زرهای پوشاندهای.
دژم روئی و گیتی را کند آثار تو خرم
سیه فامی و عالم را کند دیدار تو روشن
هوش مصنوعی: چهرهی غمگین تو باعث میشود که دنیا از زیباییهایش خالی شود، و رنگ تیرهات، روشنی و شفافیت را به عالم میبخشد.
گهی بر گوشه گردون نهاده مر ترا گوشه
گهی بر دامن خورشید بسته مر ترا دامن
هوش مصنوعی: گاهی تو را به گوشهای از آسمان میسپارم و گاهی به دامن خورشید، یعنی تو را در مکانهای مختلف قرار میدهم.
گهی بادت بود مرکب گهی چرخت بود میدان
گهی برت بود مکمن گهی بحرت بود معدن
هوش مصنوعی: گاهی تو به اسب سوار میشوی، گاهی در میدان میچرخانی، گاهی در جای امنی قرار میگیری و گاهی به عمق دریا میروی.
گهی چون پشت شاهینی و گه چون سینه آهو
گهی چون سیمگون خزی گهی چون نیلگون ادکن
هوش مصنوعی: گاهی مانند پشت یک شاهین با قدرت و سلطه، و گاهی مانند سینه یک آهو با لطافت و زیبایی میباشی. گاهی همچون خزهای نقرهای درخشان و گاهی مانند نیلی با صفا و دلنواز هستی.
تو بربستی درختان را هم از بیجاده پیرایه
تو پوشیدی چمنها را هم از فیروزه پیراهن
هوش مصنوعی: تو درختان را به هم بستهای و چمنها را با زیبایی خود پوشاندهای، مانند این که درختان را به هم پیوستهای و چمنها را با لباس فیروزهای تزئین کردهای.
زمین را رنگ تو دارد برنگ صدر حورالعین
هوا را لون تو دارد بلون جان اهریمن
هوش مصنوعی: زمین به رنگ محبوب تو آراسته شده و آسمان هم با رنگ جان شیطان رنگین شده است.
میان هر زمینی هست گوئی صد نگارستان
میان هر درختی هست گوئی صد چغانه زن
هوش مصنوعی: در هر زمین، گویی چندین باغ زیبایی وجود دارد و در هر درخت، گویی صد نفر مشغول نواختن ساز هستند.
شمال اندر میان باغ و بوستان هست زرافشان
سحاب اندر میان دشت و وادی گشته دیباتن
هوش مصنوعی: در شمال، باغ و بوستانی وجود دارد که به زیبایی میدرخشد، و در دشت و وادی، ابرها مانند دیبایی پر از زرق و برق قرار گرفتهاند.
بهر کاخی که بنشینی ازو بینی دو صد خرگه
بهر دشتی که پیمائی در او بینی دو صد خرمن
هوش مصنوعی: هر کاخی که در آن نشستهای، از آن دوصد گله میچشی و هر دشتی که در آن سفر میکنی، در آن دوصد خوشه غلات میبینی.
ز مرجان ارغوان را کرد نیسان یاره در ساعد
ز لؤلؤ یاسمن را بست گردون عقد بر گردن
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و زینت اشیاء و عناصر طبیعی اشاره دارد. در آن به تزیینات و زینتهایی که از مرجان، یاسمن و مروارید به وجود آمده، پرداخته میشود. به تصویر کشیدن زیباییها و شکوهی که در طبیعت و اشیاء موجود است، پیام اصلی این بیت را میسازد. گردنبند یا زینتهایی که به صورت خاص و با استفاده از مواد زیبا و ارزشمند ساخته شدهاند، نیز در این شعر به چشم میآید.
نهفته باغ در لؤلؤ نهفته شاخ در دیبا
سرشته شاخ در کافور و سوده آب در چندن
هوش مصنوعی: باغ مخفی است در لؤلؤ، شاخ در پارچهای نرم و لطیف با عطر دلپذیر کافور و آب در عطر خوش چوب چندن.
میان بوستان خیره بماند نرگس اندر گل
چنان کاندر رخ معشوق ماند خیره چشم من
هوش مصنوعی: در وسط باغ، نرگس به زیبایی گلها خیره مانده است، درست مانند اینکه چشمان من به چهره معشوقم خیره شده است.
نگاری کز فراق او بدرد اندر همی پیچم
گهی زاری کنم با دل گهی خواری کنم با تن
هوش مصنوعی: دختری که به خاطر دوریاش در دل من درد ایجاد کرده، گاهی با دل شکوه میکنم و گاهی با تن خود رنج میبرم و به خود افاضه میکنم.
چو در برزن بود باشد ز رویش رنگ در خانه
چو در خانه بود باشد ز مویش بوی در برزن
هوش مصنوعی: هرگاه در خیابان چهرهای از او ببینی، رنگ رخسارش را حس میکنی و وقتی در خانه باشد، بوی مویش را از دور میشنوی.
دل من خانه عشق است و خورشید است عشق او
که گر من در ببندم او همی در تابد از روزن
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق است و آن عشق مانند خورشید در دل من میتابد. حتی اگر من در وجودم را ببندم، این عشق همچنان از شکافها رونمایی میشود و نور خود را منتشر میکند.
اگر سوسن همی خواهی یکی دیدار او بنگر
وگر سنبل همی خواهی یکی زلفین او بشکن
هوش مصنوعی: اگر دلباخته زیبایی سوسن هستی، کافی است یک بار او را ببینی؛ و اگر به سنبل علاقهمندی، کافی است یکی از زلفهای او را بچینی.
کنار و دامن از چشمم بود همواره پر گوهر
روان من ز چشم او بود پیوسته پر سوزن
هوش مصنوعی: همیشه دامن و حضور او در نظرم بود، در حالی که قلب من به خاطر نگاه او همواره دچار درد و رنج بود.