برگردان به زبان ساده
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست
هوش مصنوعی: روز دیدار ما زمانی برای قرار ملاقات ندارد و شب غم جدایی برایم آرامش نمیآورد.
چون زرم بهر نوخریدن نیست
چاره جز کهنه را دریدن نیست
هوش مصنوعی: وقتی که سرمایهای برای خرید نو نداریم، چارهای جز این نیست که از چیزهای قدیمی استفاده کنیم و آنها را بازسازی کنیم.
یک تن بی لحاف و زیر افکن
وقت آسایش آرمیدن نیست
هوش مصنوعی: یک نفر بدون لحاف و زیرانداز نمیتواند به آرامش واقعی دست یابد و استراحت کند.
هر بده روز میدرد رختی
انکه از جامه اش بریدن نیست
هوش مصنوعی: هر روز به اندازهای که کسی لباسش را از تنش میکَنَد، دلتنگی و غم را به دل خود میکشم؛ اما کسی که از این غم جدا نشده، درد کمتر احساس میکند.
چند کردم بگرد خوان مزاد
بختم ازرخت غیر دیدن نیست
هوش مصنوعی: من به دور میز قمار نشستهام و در این بازی، هیچ چیزی جز چهرهٔ تو نمیبینم.
گاه پیچش زکهنگی دستار
برسرش طاقت کشیدن نیست
هوش مصنوعی: برخی اوقات او به قدری از سن و سال و کهنگی خود احساس خستگی میکند که حتی نمیتواند بار سنگین اندوه و مشکلاتش را تحمل کند.
مسکنی نیست لایقم ورنه
فرشش از بهر گستریدن نیست
هوش مصنوعی: جایی برای زندگی نیست که شایسته من باشد، وگرنه فرشی برای پهن کردن ندارم.
قاری از بس که موزه اش تنکست
برهش زهره دویدن نیست
هوش مصنوعی: خواننده از آنجا که دلش پر از غم و اندوه است، دیگر قدرت دویدن و حرکت کردن ندارد.