برگردان به زبان ساده
چه فتنه ها که در اندازه گمان تو نیست
قیامت ست دل دیر مهربان تو نیست
هوش مصنوعی: چقدر مشکلات و آشفتگیها وجود دارد که فراتر از تصور توست، و دل تو از آن مهربانانی که به تو نزدیکتر هستند، بیبهره است.
فریبِ آشتی ام دِه ، ظفر مبارک باد،
دل ستم زده در بند امتحان تو نیست
هوش مصنوعی: مرا فریب آشتی بده، پیروزی را تبریک میگویم، دل ستمدیده در چنگال آزمون تو نیست.
مگر ز پاره سنگم که ریزدت دم تیغ
بکش، مترس که در سود من زیان تو نیست
هوش مصنوعی: اگر چکمهها و سنگها بر سرم بریزی، نترس؛ من در این نبرد ضرری برای تو نخواهم داشت.
دلم به عهد وفایی فریفت نامه سپار
خوش ست وعده تو گرچه از زبان تو نیست
هوش مصنوعی: دل من به وعدهای که به وفا است، دل بسته شده و نامهای را به خوشحالی تقدیم میکنم. هرچند که وعده تو از زبان تو بیان نشده است.
شکست رنگ تو از عشق خوش تماشایی ست
بهار دهر به رنگینی خزان تو نیست
هوش مصنوعی: رنگ چهرهات در نتیجه عشق، زیبایی خاصی دارد و بهار زمانه نمیتواند به زیباییهای رنگین فصل پاییز تو نزدیک شود.
شباهتی ست مر آن را که برنیامده است
وگر نه موی به باریکی میان تو نیست
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به عدم شباهت یا تفاوت میان چیزها اشاره دارد. در واقع میگوید این تشابه فقط به خاطر این است که چیزی نمایان نشده و در غیر این صورت، تفاوتها بسیار واضح و بارز است. به بیان دیگر، اگر به عمق موضوع نگاه کنیم، متوجه میشویم که هیچ چیز مشترکی وجود ندارد و تفاوتها آنقدر بارز و روشن هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
ز حق مرنج و در ابرو ز خشم چین مفگن
خوش ست رسم وفا گرچه در زمان تو نیست
هوش مصنوعی: از حق خشمگین نشو و ابرویت را به خاطر ناراحتی نچین. خوب است که وفاداری را رعایت کنیم، هرچند ممکن است در زمان تو این رسم فراموش شده باشد.
عتاب و مهر تماشاییان حوصله اند
به هیچ عربده اندیشه رازدان تو نیست
هوش مصنوعی: توجه و محبت دیگران گاهی به اندازهای است که انسان میتواند حوصله کند، اما هیچ فریادی نمیتواند در اندیشه و رازهای تو تأثیر بگذارد.
روان فدایِ تو کِم ، نام بُرده ای ناصح،
زهی لطافت ذوقی که در بیان تو نیست
هوش مصنوعی: جانم فدای تو، اما کم از تو نام بردهاند، ای ناصح! چقدر زیباست ذوقی که در حرفهایت نیست.
دل از خموشی لعلت امیدوار چراست؟
چه گفته ای به زبانی که در دهان تو نیست؟
هوش مصنوعی: چرا دل از سکوت تو امیدوار است؟ چه چیزی را گفتهای که در زبان تو نیست؟
گمان زیست بود بر منت ز بی دردی
بدست مرگ ولی بدتر از گمان تو نیست
هوش مصنوعی: زندگی در انتظار آزار و رنج، بر اساس بیدردی به دست مرگ خواهد آمد، اما کدام درد و رنجی بدتر از آنچه که در خیال توست، وجود دارد؟
عیار آتش سوزان گرفته ام صد بار
به سینه تابی داغ غم نهان تو نیست
هوش مصنوعی: من بارها آتش سوزانی را در سینهام تحمل کردهام، اما شعلههای درد و غم پنهان تو هنوز در قلبم نیست.
تغافل تو دلیل تجاهل افتاده ست
تو و خدای تو، غالب ز بندگان تو نیست؟
هوش مصنوعی: غفلت تو نشاندهنده نادانی توست، آیا خداوند تو از بندگان تو قدرت بیشتری ندارد؟