برگردان به زبان ساده
رفت آن که کسب بوی تو از باد کردمی
گل دیدمی و روی ترا یاد کردمی
هوش مصنوعی: کسی که بوی تو را از نسیم میگرفت و یاد تو را در هنگام دیدن گل به خاطر میآورد، دیگر رفته است.
رفت آن که گر به راه تو جان دادمی ز ذوق
از موج گرد ره نفس ایجاد کردمی
هوش مصنوعی: کسی که برای تو جان میدادم، اکنون رفته است. او به قدری شوق و انگیزه داشت که از عشق و ذوقش، حتی در نفسکشیدن هم جانی تازه میبخشید.
رفت آن که گر لبت نه به نفرین نواختی
رنجیدمی و عربده بنیاد کردمی
هوش مصنوعی: رفت آن کسی که اگر لبانت را با نفرین نوازش میکردی من آزرده میشدم و بر سر آن میجستم.
رفت آن که قیس را به سترگی ستودمی
در چابکی ستایش فرهاد کردمی
هوش مصنوعی: کسی که قیس را به خاطر بزرگواری و عظمتش ستایش میکرد، اکنون رفته است. من همواره به خاطر چابکی و توانایی فرهاد او را مورد ستایش قرار میدادم.
رفت آن که جانب رخ و قدت گرفتمی
در جلوه بحث با گل و شمشاد کردمی
هوش مصنوعی: رفت آن کسی که به خاطر زیبایی و قامت تو، با گل و شمشاد به گفتگو میپرداختم.
رفت آن که در ادای سپاس پیام تو
هرگونه مرغ صد قفس آزاد کردمی
هوش مصنوعی: رفت کسی که در پاسخ به پیام تو هر طور که میتوانست، مانند پرندهای که از صد قفس آزاد میشود، از خود سپاسگزاری نشان میداد.
اکنون خود از وفای تو آزار می کشم
رفت آن که از جفای تو فریاد کردمی
هوش مصنوعی: الان خودم در اثر وفاداریات در عذابم، در حالی که آن کسی که از ستمت شکایت میکرد، دیگر رفته است.
بندم منه ز طره که تابم نمانده است
رفت آن که خویش را به بلا شاد کردمی
هوش مصنوعی: من دیگر تاب و توان زیادی ندارم و نمیتوانم دوباره خود را به درد و مشکلات این فرد که با خوشحالی خود را درگیر خطرات میکند، وابسته کنم.
آخر به دادگاه دگر اوفتاد کار
رفت آن که از تو شکوه بیداد کردمی
هوش مصنوعی: در نهایت، کار به جایی رسید که او به دادگاه دیگری رفت و کسی که از تو شکایت میکرد، نتیجه کارش را دید.
غالب هوای کعبه به سر جا گرفته است
رفت آن که عزم خلخ و نوشاد کردمی
هوش مصنوعی: گروه افکار و احساسات من به سمت کعبه و مکه جلب شده است و آن شخصی که قصد سفر به خلخ و نوشاد را داشت، دیگر در میان ما نیست.