برگردان به زبان ساده
سرشک افشانی چشم ترش بین
شه خوبان و گنج گوهرش بین
هوش مصنوعی: چشمان زیبای او مانند باران اشک میریزد و در میان این زیبایی، گنجی مانند گوهر در درونش نهفته است.
ادای دلستانی رفته از یاد
هوای جانفشانی در سرش بین
هوش مصنوعی: شخصی که دلربایی و زیباییاش فراموش شده، حالا دیگر سرش پر از آرزوی فداکاری و عشق است.
به دشت آورده رو سیل ست گویی
روا رو در گدایان درش بین
هوش مصنوعی: به دشت آمده، گویی سیل در حال حرکت است و در میان گدایان، درِ فقر را ببین.
صفای تن فزون تر کرده رسوا
دل از اندیشه لرزان در برش بین
هوش مصنوعی: پاکی و زیبایی جسم انسان، بیشتر از آن است که دل را از افکار ناپایدار و لرزانش رسوا کند؛ به جوانب وجود او نگاه کن.
بجا مانده عتاب و غمزه و ناز
متاع ناروای کشورش بین
هوش مصنوعی: به جای مانده بودن سخنان تند و نگاههای فریبنده و ناز کلامش، سرمایهای بیارزش از حکومتش را نشان میدهد.
رقیب از کوچه گردی آبرو یافت
به کوی دوست دشمن رهبرش بین
هوش مصنوعی: رقیب با گشت و گذار در کوچهها به اعتبار و آبرویی رسید، اما دوست به واسطه رهبری دشمنش در این مسیر با مشکلاتی روبهرو شد.
ز من آیین غمخواری پسندید
به شبها جای من بر بسترش بین
هوش مصنوعی: من را به خاطر داشتن صفات غمخواری پسندیدهاند، و شبها میتوانی ببینی که در مکانی به جای من در بسترش قرار دارد.
گذشت آن کز غم ما بی خبر بود
به خویش از خویش بی پرواترش بین
هوش مصنوعی: آن زمانی که کسی از غم ما بیخبر بود، گذشته است. اکنون میتوانی ببینی که او چقدر نسبت به خود و احساساتش بیاعتنا شده است.
مه نو کرده کاهش پیکرش را
به چشم کم همان مه پیکرش بین
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیباییاش، کم و کوچکتر شده، اما هنوز هم با همان زیبایی میدرخشد و جذابیت خاصی دارد.
چکد در سجده خون از چشم مستش
گدازش های نفس کافرش بین
هوش مصنوعی: در حالت سجده، اشکهای او چون خون از چشمانش میریزد و نفسهای آتشین او به نوعی کفر و نافرمانی تبدیل میشود.
اگر غم بر لبش جا کرد غم نیست
ز جان تن زن لب جانپرورش بین
هوش مصنوعی: اگر غم بر لب او نشسته، اشکالی ندارد؛ نگاه کن که چطور جانش را در پرورش تنش میبیند.
خداوندش به خون ما مگیراد
به بی تابی نگه بر خنجرش بین
هوش مصنوعی: خداوندش را به خاطر خون ما نگیری، بلکه به بیتابیاش نگاه کن که چگونه بر روی خنجرش مینگرد.
به رسم چاره جویی پیش غالب
شکایت سنج چرخ و اخترش بین
هوش مصنوعی: به رسم یافتن راه حل، به پیش حاکم برو و از مشکلات خود با او صحبت کن و در مورد سرنوشت و تقدیر خود با او گفتگو کن.