برگردان به زبان ساده
در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
با ما گله سنجید و شماتت به عدو برد
هوش مصنوعی: در کلبهی ما، کسی که دلش سوخته بود، به مشکلات ما پی برد و برای ما از رویدادهای سخت و ناراحتکنندهامان سخن گفت و به دشمنانمان نصیحت کرد.
خواهم که برد ناله غبارم ز دل دوست
چون گریه تن زار مرا زان سر کو برد
هوش مصنوعی: میخواهم که غم و نالهام از دل دوست برطرف شود، زیرا مانند گریهای که بر حالت ناخوشایند من تاثیر دارد، از آن کوچهای که به یاد دوست است، برمیدارد.
همره رودش کوثر و حوران که دم مرگ
ذوق می ناب و هوس روی نکو برد
هوش مصنوعی: در کنار رود کوثر و بهشتیان، در آخرین لحظات زندگی، لذتهای ناب و آرزوی دیدن چهرههای زیبا را تجربه خواهد کرد.
بستند ره جرعه آبی به سکندر
دریوزه گر میکده صهبا به کدو برد
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به سرنوشت سکندر اشاره میکند، که حتی او هم به خاطر بهدست آوردن مقدار کمی آب در مسیرش محدود شده است. این موضوع نشاندهنده ناپایداری و ناپایداری دنیا است، بهطوریکه حتی بزرگترین شخصیتها نیز نمیتوانند به راحتی به خواستههای خود دست یابند. در اینجا میکده و شراب نیز نمادی از لذت و خوشیهای زودگذر زندگی هستند که دستیابی به آنها همواره با چالش همراه است.
دی رند به هنگامه خجل کرد عسس را
می خورد و هم از میکده آبی به سبو برد
هوش مصنوعی: دیروز رندی در حال خوشی و خوشگذرانی، نگهبان را خجل کرد. او مشغول نوشیدن شراب بود و از میکده آبی به ظرف خود برداشته بود.
بر ما غم تیمار دل زار سرآمد
دیوانه ما را صنم سلسله مو برد
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که دل بیمار ما را آزرده بود، به پایان رسید و آن معشوق با رشتههای مویش، ما را به خود جذب کرد.
ما را نبود هستی و او را نبود صبر
دستی که ز ما شست به خون که فرو برد؟
هوش مصنوعی: ما وجودی نداریم و او هم صبر و تحمل ندارد؛ دستی که از ما جدا شده، با خون شسته شده، چه چیزی را میتواند در خود بگیرد؟
دلدار تو هم چون تو فریبنده نگاری ست
در حلقه وفا یکدلم آورد و دورو برد
هوش مصنوعی: محبوب تو هم مانند خودت زیبا و فریبنده است. او با نیرنگ و فریب در مسیر وفا، دل من را به دست آورد و سپس به دوری کشید.
یک گریه پس از ضبط دو صد گریه رضا ده
تا تلخی آن زهر توانم ز گلو برد
هوش مصنوعی: بعد از آن که دوصد گریه را در دل خود نگه داشتهام، یک بار میزنم به گریه تا بتوانم تلخی آن زهر را از حلقم پایین ببرم.
نازد به نکویان ز گرفتاری غالب
گویی به گرو برد دلی را که ازو برد
هوش مصنوعی: کسی که به زیبایی و وقار دیگران افتخار میکند، گویی دل را که از مشکلاتش رها شده به گرو گذاشته است.