برگردان به زبان ساده
بسمه تیمنا و تبرکا.
هوش مصنوعی: بسمه تیمنا و تبرکا به معنای آغاز با نام و برکت است. این عبارت معمولاً برای شروع کارها یا فعالیتها به کار میرود و نشاندهنده نیت خوب و تلاش برای کسب موفقیت با راهنمایی و برکت الهی است.
تا شد دل من بسته آن زلف چو زنجیر
هم دل بشد از کارم و هم کار ز تدبیر
هوش مصنوعی: دل من وقتی به زلف تو گره خورد، هم عشق و علاقهام را از دست دادم و هم تدبیر و برنامهریزیام تحت تاثیر قرار گرفت.
تقدیر چنین بر من و دل رفت و نشاید
با قوت تدبیرش اندیشة تغییر
هوش مصنوعی: سرنوشت من بر این قرار است و دل هم به همین ترتیب، و نمیتوان با قدرت تدبیر و فکر، تغییری در آن ایجاد کرد.
چون دل که اسیر آمد در حلقه آن زلف
تدبیر اسیر آمد در پنجه تقدیر
هوش مصنوعی: وقتی دل انسان تحت تأثیر زلفهای دلربا و برازنده قرار میگیرد، مانند این است که در دام تدبیر و برنامهریزی قرار گرفته و سرنوشت او نیز تحت کنترل قدرت تقدیر میباشد.
ای زیور ایوان من، ایوان من از تو
گه طعنه بفرخار زند، گاه بکشمیر
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو همان زینت و زیبایی ایوان من هستی. گاهی اوقات ایوان من به خاطر تو به زیبایی میدرخشد و گاهی اوقات نیز به خاطر تو دلم را به درد میآورد.
تا با توام، از بخت، منم خرم و دلشاد
چون بی توام، از عمر، منم رنجه و دلگیر
هوش مصنوعی: وقتی که با تو هستم، از خوشبختی و شادابی سرشارم، اما به محض اینکه از تو دور میشوم، احساس رنج و ناراحتی میکنم.
جان ار بدهم شرم رخم خشیت املاق
بوس ار ندهی عذر لبت شنعت تبذیر
هوش مصنوعی: اگر جانم را هم بدهم، از شرم و خجالت رخم را نمیتوانم نشان دهم. اگر بوسهای به من ندهی، عذرت را با کلامت فقط هدر میدهی.
رخسار تو خلدی است که رضوانش بر آمیخت
گوئی بشکر لعل و بگل مشک و بمیشیر
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلربای تو همچون بهشتی است که به طرز دلنشینی با شیرینی و عطر شکوفهها آمیخته شده است.
رخسار تو خلدی است که رضوانش بر آمیخت
گوئی بشکر لعل و بگل مشک و بمیشیر
هوش مصنوعی: چهرهی تو بهشتی است که از نیکویی و زیباییها سرشار است، گویی که با شکر قرمز و گل مشک و شیر ترکیب شده باشد.
جا کرده در آن خلد دو شیطان که بدستان
دارند بخم دام وبه کف تیغ و بزه تیر
هوش مصنوعی: در آن باغی که بهشت نامیده میشود، دو شیطان وجود دارند که با دسیسههای خود در حال فریب و شکار دیگران هستند. یکی با دامهایش و دیگری با شمشیر و تیر، در کمین نشستهاند.
نشکفت که نخجیر کنندم دل و دین زانک
بس هوش پیمبر بگرفتند بنخجیر
هوش مصنوعی: دل و دینم را نخواهند گرفت، چرا که پیامبر بزرگترین فهم و هوش را دارد و هیچ کس نمیتواند آنها را به آسانی در بند کند.
تقصیر بشر چیست چو شد بوالبشر از راه
جرمی بجوان نیست چو گمراه شود پیر
هوش مصنوعی: تقصیر انسان چیست وقتی که پدر انسانیت، یعنی آدم، به خاطر یک خطا گمراه شد؟ وقتی فردی در دوران جوانی به اشتباه میافتد، گمراهیاش برای او قابل درک است، اما وقتی که فردی در سنین بالاتر دچار اشتباه میشود، این موضوع قابل توجیه نیست.
ز آشفتگی عشق تو گردوش ز من رفت
در خدمت درگاه خداوندی تقصیر
هوش مصنوعی: به خاطر آشفتگی عشق تو، از من دور شد و در پیشگاه خداوند از من تقصیر و خطا سر زد.
بخشود چو بر آدم، دادار جهاندار
شاید که بمن بخشد دارای جهانگیر
هوش مصنوعی: هنگامی که خداوند بزرگ، آدم را بخشید، ممکن است که او نیز به من عطا کند آنچه متعلق به جهانگیر است.
عباس شه آن خسرو فرخنده که گیرد
اورنگ شهنشاهی با قبضه شمشیر
هوش مصنوعی: عباس، پادشاهی بزرگ و خوشبخت است که با شمشیرش تاج و تخت فرمانروایی را به دست میآورد.
دیشب اینجا نبودید اوقات بر من تلخ بود؛ همه کاغذهائی که نواب نایب السلطنة روحی فداه فرمایش کرده بودند ننوشته ماند. نه خواب کردم نه کار تا حالا که صبح شد آقا ملک آمد؛ پیشکش را خواسته بودید، اما او نفهمیده بود که همان قالی و ترشی و دوشاب وسوغات ولایت را باید فرستاد؛ یا قالی و باجاقلی را بهتر دانسته اید، هر کدام که مناسب دانید حاضر و موجود است. اما نمیدانم جواب نایب السلطنه را امروز چه بگویم که دیشب از دست شما هیچ کار از پیشم نرفته تا حالا که دو ساعت از روز گذشته هیچ نخوابیده ام؛ مشکل که امروز هم کاری توانم کرد، چرا که بالفعل مدهوش و گیجم. آه از دست تو! آه از دست تو!
هوش مصنوعی: دیروز شما اینجا نبودید و این باعث شد که حال من تلخ شود؛ همه یادداشتهایی که نایبالسلطنه فرمودند هنوز نوشته نشده باقی مانده است. نه خواب کردم و نه کار، تا اینکه امروز صبح آقا ملک آمد. او پیشکشها را خواسته بود، اما نفهمیده بود که باید همان قالی، ترشی و دوشاب و سوغات ولایت را بفرستد؛ یا شاید فکر کردهاید که ارسال قالی و باجاقلی بهتر است. هر کدام که مناسب میدانید آماده و موجود است. اما نمیدانم امروز چه پاسخی به نایبالسلطنه بدهم، چون دیشب به خاطر شما هیچ کاری نتواستم انجام دهم و حالا که دو ساعت از روز گذشته هنوز خوابم نبرده است. امروز هم به خاطر اینکه کاملاً گیج و مدهوش هستم، نمیتوانم کار خاصی انجام دهم. آه، این از دست توست! آه، این از دست توست!
دیدی چگونه ما را بگذاشتی و رفتی
بی موجبی دل از ما برداشتی و رفتی
هوش مصنوعی: دیدی چطور بدون هیچ دلیلی ما را تنها گذاشتی و رفتی؟ دل ما را از خودت گرفتی و رفتی.
آخر این بی رحم سنگین دل بیاران این کنند
دوستان بی موجبی با دوستان این کنند؟
هوش مصنوعی: چرا این بیرحم سنگیندل با دوستانش به کارهای ناشایستی دست میزند و آنها را بدون دلیل آزار میدهد؟
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو بجان آمد وقت است که باز آئی
هوش مصنوعی: ای شاه خوبان، از این غم تنهایی نالهام بلند است. دلم بدون تو به جانم رسیده و زمان آن است که دوباره برگردی.