برگردان به زبان ساده
یار عزیز و دوست موافق را که قدرش مجهول است و مثلش معدوم، معلوم باد: که این چند سطر از منزل هشتمین خلخال در منتصف شهر حال مسطور میشود و هیچ مطلب و منظور ندارم جز این که بالمره از مصاحبت و مجاورت شما باز نمانم. اگر حضورا نشود بالغیاب، اگر لسانا نشود بالکتاب. مثل صلوه فریضه که اگر قائما متعذر باشد بالقعود و اگر تنطق ممکن نباشد بالاشاره، حسن عمل آن است که بشوق خاطر باشد، نه تکلیف شارع چنان که فرمودند: قره عینی فی الصلوه نه ماها که اگر بکنیم واجبی ازگردن میاندازیم و حال آن که هرگز نمیافتد زود است خواهی دید که این نمازهای دروغی را چه طور گرز آتشین کرده بر سر و مغز قرمساق ها میزنند.
هوش مصنوعی: دوست عزیز و همراه گرامی، که ارزش وجودش ناشناخته است و نظیرش کمیاب، بخواهم بگویم که این چند جمله از منزل هشتمین خلخال در وسط شهر بیان میشود و تنها هدفم این است که از همراهی و نزدیکی شما دور نمانم. اگر به صورت حضوری نمیتوانیم همدیگر را ببینیم، لااقل از راه دور یا با نوشتن با هم در ارتباط باشیم. مثل نماز واجب که اگر ایستاده نشود، میتوان نشسته خواند و اگر نتوان سخن گفت، با اشاره بیان کرد. نکته مهم این است که عمل با اشتیاق و دلخواه انجام شود، نه به خاطر الزام شرعی، همانطور که گفته شده: لذت من در نماز است، نه این که صرفاً واجب را انجام دهیم. چرا که در نهایت، عاقبت کار این نمازهای بیروح را خواهی دید که چه عواقبی برای متخلفان به همراه دارد.
رندانه بیا شو راست هم بی کژ و هم بی کاست
نه هم چو ریاکاران گه راست و گه خم باش
هوش مصنوعی: به طور زیرکانه و با صداقت رفتار کن، نه با کژی و نه با نقص. نه مانند ریاکاران که گاهی راست میگویند و گاهی دروغ.
خدا داند که این نمیقه را بشوق خاطر نگاشتم، قشر قاسر نداشتم؛ بل شغل شاغل داشتم. مائه الف او یزیدون.
هوش مصنوعی: خدا میداند که این نوشته را با اشتیاق نوشتم و شرایط خاصی نداشتم؛ بلکه درگیر کارهای زیادی بودم.
همین که رضاخانی آمد و همدان میرفت بی خود و بی اختیار از همه باز آمدیم و با تو نشستیم، خوشه ایام بهار امسال که از همین سر چم و زنجان میگذشتیم؛ رو بهمدان میآمدیم امید دیوار بود نوید وصال میرسید، هوای صحبت در سر، شوق فطری در دل.
هوش مصنوعی: با ورود رضاخان و سفر به همدان، همه بیاختیار و بدون دلیل از همه جا جدا شدیم و به نزد تو آمدیم. یاد روزهای بهار امسال افتادم که در حال عبور از چم و زنجان به سمت همدان بودیم. به همدان نزدیک میشدیم و امید به دیوار شهر و خبر خوش ملاقات در دلهایمان بود. در دل شوق گفتگو و ارتباطی عمیق جاری بود.
ریگ آموی و درشتی های آن
زیر پایم پرنیان آید همی
هوش مصنوعی: ریگها و سنگهای بزرگ زیر پاهایم مانند پارچهای نرم و زیبا حس میشوند.
حالا نمیدانم کجا میرویم چه خبر است دنیا چه روش بالاست؟ سر فتنة دارد دگر روزگار؛ عجب ها در این رجب میبینم، شعب ها در شعبان خواهد افتاد وعدت عواد دون ولیک تشعب کاش در طهران بودید.
هوش مصنوعی: حالا نمیدانم به کجا میرویم و چه اتفاقی در دنیا در حال رخ دادن است. وضعیت به شدت نگرانکننده و آشفته است. در این ماه رجب چیزهای عجیبی میبینم و در ماه شعبان هم شاهد وقایعی خواهیم بود. دوست داشتم که شما در تهران بودید تا این وقایع را با هم تجربه کنیم.
با که گویم در همه ده زنده کو
سوی آب زندگی پوینده کو
هوش مصنوعی: با چه کسی صحبت کنم که در تمام این دهکده، کسی را که به دنبال آب زندگی باشد، پیدا نکنم؟
خاک مرده بعالم پاشیده اند شاهت الوجوه و کلت الالسن و عمیت الابصار قرمساق ها مرا کم دید میبینند، خدا را شکر که اگر پیش بین هستم خویش بین نیستم.
هوش مصنوعی: خاک مرده را به جهان پراکندهاند، چهرهها را کشیده و زبانها را مسدود کردهاند و چشمان را کور کردهاند. بسیاری از انسانها مرا به سختی میبینند. خدا را شکر که اگر پیشبین هستم، خودبین نیستم.
مرا پیر دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب
هوش مصنوعی: استاد بزرگ و دانای من شهاب، دو نکته مهم را به من یادآوری کرد که بر روی آب قرار داشتند.
یکی آن که بر خویش خودبین مباش
دگر آن که بر غیر بدبین مباش
هوش مصنوعی: یکی این است که به خود زیاد مغرور نباش و دیگری این که به دیگران بدبین نباش.
مراد از این غیر بره ها و گوسفندهاست، نه سگ ها و گرگ ها.
هوش مصنوعی: منظور از این غیر، برهها و گوسفندها هستند، نه سگها و گرگها.
فافهم ایدلک الله تعالی والسلام
هوش مصنوعی: پس به درستی درک کن که خداوند متعال تواناییهای تو را به کمال میرساند و درود بر تو باد.