برگردان به زبان ساده
فرزند: در آهوان که بنه اردو رسید شنیدم تعریف و تحسین بسیاری از اسب؟ و شکار اندازی تو میکرده اند. قطع نظر از این که اگر بمیرم کسی غیر از تو ندارم عیال مرا پرستاری کند؛ در واقع و نفس الامر تعریف و تحسین تو این است که رقم و کاغذ و نامة را خوب نویسی و محاسبه را خوب برسی و کار در خانه صاحب کار را طوری راه اندازی که مردم بخوشنودی از آن در خانه برگردند.
هوش مصنوعی: فرزند: وقتی به محل اردو رسیدم، شنیدم که از تو بسیار تعریف و تحسین میکنند. جدا از اینکه اگر من بمیرم، هیچکس جز تو نیست که از خانوادهام مراقبت کند؛ واقعیت این است که تعریف و تحسین تو به خاطر این است که خوب مینویسی، حسابها را درست میرسی و کارها را در خانهی صاحب کار به گونهای مدیریت میکنی که مردم با رضایت از آنجا برگردند.
اگر عبدالله میرزا بشوی، یا بهرام گور، یا قابوس و شمگیر، هنر تو نیست ضررتست. عباس بیک را در خلوت خدمت سرکار والا ببر، گزارش دارالخلافه را عرض کند. عباس بیک همان است که سبزوار آمد؛ فرمان شاه و خلعت زنده جان میرزا را آورد.
هوش مصنوعی: اگر عبدالله میرزا را مانند بهرام گور یا قابوس و شمگیر بشناسی، این هنر تو نیست، بلکه ضرر توست. عباس بیک را به محضر پادشاه ببر تا گزارش دارالخلافه را ارائه دهد. عباس بیک همان کسی است که به سبزوار آمده و فرمان شاه و لباس زندهجان میرزا را به ارمغان آورده است.
لطفعلی را امشب ان شاءالله بتهران میفرستم، آقاجان بماند نزد فراش باشی در سمنان تا کاغذهای من برسد و ببرد به خراسان. کاغذها که نوشتم بنویسی و بمحمد ولی خان بدهی بفرستد، محمد ولیخان هنوز نفرستاده است، کاغذهائی که خان جان زند از مشهد میآورد البته زود بمن برسان که ان شاءالله اطمینان حاصل کنم، فراشباشی برخلاف محمد ولیخان منتهای یگانگی منظور داشت باید از جانب والاکمال مرحمت باو و محمدتقی بیک برادر مصطفی قلیخان بشود.
هوش مصنوعی: امشب ان شاءالله لطفعلی را به تهران میفرستم. آقاجان، لطفاً در سمنان بمان و منتظر کاغذهای من باش تا برسند و به خراسان ببرند. وقتی کاغذها را نوشتم، تو باید آنها را بنویسی و به محمد ولی خان بدهی تا ارسال کند. هنوز محمد ولی خان آنها را نفرستاده است. همچنین، کاغذهایی که خان جان زند از مشهد میآورد، لطفاً هر چه سریعتر به من برسان تا ان شاءالله بتوانم اطمینان حاصل کنم. فراش باشی برخلاف محمد ولی خان به یکدلی تمام اقدام کرده است و باید از طرف والاکمال محبت به او و محمدتقی بیک، برادر مصطفی قلی خان بشود.
شال پیدا کن و خوب باشد و قبای ملبوس مخصوص آقامحمد حسن موجود کند بهر دو بده. اگر داشته باشید که بکدخدایان هم خلعت بدهید بسیار بسیار خوب است و اگر بد شود ندهی بهتر است. سیورسات ده خروار نان و ده خروار جو دو روزه در سمنان میدهند، رسد لاسگرد را هم هر چه از سمنان بگیری بقشون بدهی بهتر است. فراش باشی این طور خواهش داشت اما لاسگردی دوازده خروار جو موجود دارند، نان هم هفت هشت خروار گویا داشته باشند؛ تو هر چه فراش باشی بگوید مناط مدانش و مگذار قشون بی حسابی در شهر یا در حاصل صحرا بکند؛ تفاوت وجود من نمیخواهم معلوم مردم بشود. دعای زیاده ازحد بعالیجاه اخوی محمد علیخان برسان و او رادر این باب بکار بدار. طهران که میآیید امر عمله خلوت مشکل ترین کارهاست، اول بسرکار شاهزاده عرض کن؛ نقد یک ماهه شان را به آقامحمدحسن بسیپار و کاغذ خاطرجمعی ازو بمن بفرست که بدانم که ان شاءالله تعالی امرشان بقرض نگذرد و خودش باید هر جا شاهزاده برود همراه باشد.
هوش مصنوعی: شال خوب پیدا کن و لباس مناسبی برای آقامحمد حسن تهیه کن و هر دو را به او بده. اگر امکان دارد، به کدخداها هم هدیهای بدهید، که خوب است. اگر نمیتوانی، بهتر است که ندهی. در سمنان، به مدت دو روز ده خروار نان و جو توزیع میکنند و هر چیزی که از سمنان به لاسگرد برسانی، بهتر است به قشون بدهی. در اینجا، درخواستهایی داریم، اما لاسگردی دوازده خروار جو و حدود هفت یا هشت خروار نان دارد؛ تو هر چه درخواست کنی، بگوید که موضوع عادی است و نگذار قشونی در شهر یا در دشت بیرویه تصرف کند؛ نمیخواهم تفاوت موقعیتم بین مردم آشکار شود. دعاهای زیاد برای برادر عالیجاه محمد علیخان بفرست و او را در این موضوع به کار بگیر. وقتی به تهران میآیید، مدیریت امور داخل دربار بسیار دشوار است؛ اول باید به شاهزاده اطلاع بدهی؛ ماهانه حقوق آنها را به آقامحمد حسن تحویل بده و کاغذی از او بگیر تا مطمئن شوم که ان شاءالله مشکلاتی پیش نخواهد آمد و او باید در هر جا که شاهزاده میرود، همراه او باشد.
ملک یاور را بقاسم علی بسپار، و علی یلداش را بقاسم خان. اما حاجی آقا را شاهزاده بفرماید که در جزو ازین دو نفر کاغذ در آن باب بگیرد؛ یعنی از قاسم خان و قاسم علی.
هوش مصنوعی: ملک یاور را به قاسم علی بسپار و علی یلداش را به قاسم خان بده. اما حاجی آقا را به شاهزاده بگو که از یکی از این دو نفر، یعنی قاسم خان و قاسم علی، نامهای در این مورد بگیرد.
از سرهنگ مصلحت کن که فوج کنار شهر بماند خاطر جمع است یا کمال آباد برود؟ بگو هرچه بگوئی همان را میکنم و نیک و بد را از تو خواهم دید. حاجی آقا در باب مهدی خان با سرهنگ حرف بزند چون سرهنگ و مهدی خان پر جوانند، به شاهزاده عرض کن محرم تر از حاجی آقا کسی را ندارید و این حرف را باید خودتان بمردم نزنید.
هوش مصنوعی: از سرهنگ بپرس که آیا مطمئن است که فوج در کنار شهر بماند یا به کمال آباد برود. بگو هر تصمیمی بگیرد، من همان را انجام میدهم و خوب و بد را از او خواهم آموخت. حاجی آقا باید درباره مهدی خان با سرهنگ صحبت کند زیرا هر دو جوان هستند. به شاهزاده بگو محرمتر از حاجی آقا کسی نیست و این موضوع را خودتان نباید با مردم در میان بگذارید.
خسرو میرزا قابل آن نیست که خود اسم او را ببرید. درست همین است که حاجی آقا را خیلکی بلطف و مرحمت خود امیدوار سازید و این خدمت را باو رجوع کنید.
هوش مصنوعی: خسرو میرزا لیاقت این را ندارد که خود را مطرح کند. بهتر است که شما با خوشرویی و مهربانی حاجی آقا را امیدوار کنید و این خدمت را به ایشان ارجاع دهید.
در باب صاین قلعه باید بفرمائید که امیر در تبریز کرده بود؛ ما چون خود رفتنی بودیم عمل او را برهم نزدیم. ماکو را بجهانگیر میرزا داده؛ محمد باقرخان که مرده، قراچه داغ را هم داد و ستد مالیات بسلطان مراد میرزا گذاشته. این ها همه را باید برهم زد انشاالله. اما چون رفتنی هستیم چه لازم که از حالا جار بکشیم. والسلام
هوش مصنوعی: در مورد قلعه صاین باید گفت که امیر در تبریز حضور داشت و ما به دلیل سفر خودمان به کار او مداخله نکردیم. ما منطقه ماکو را به جهانگیر میرزا واگذار کردهایم و به خاطر فوت محمد باقرخان، مالیات قراچه داغ را نیز به سلطان مراد میرزا تحویل دادهایم. همه این موارد باید مورد بررسی قرار گیرد، انشاءالله. اما از آنجایی که در حال رفتن هستیم، نیازی به اعلام این موضوع نداریم. خداحافظ.