برگردان به زبان ساده
ای عزیزی که مال و جاه ترا
به فنا و زوال مشتاقم
هوش مصنوعی: ای عزیز، من به زوال و پایان مال و مقام تو دل بستهام.
بالله آن روز و روزگار گذشت
که منت گفتمی ز عشاقم
هوش مصنوعی: به خداوند قسم، آن روزها و زمانهای که از عشق ورزیدن به عاشقانم شکایت میکردم، گذشته است.
بس کن این ناز و غمزه کاندر شرع
کرد خواهی سزای احراقم
هوش مصنوعی: بس کن از این ناز و ادا، چون طبق قوانین عشق، سزای من آتش زدن است.
بعد هفتاد سال عمر مگر
بنده باز از گروه فساقم؟
هوش مصنوعی: پس از هفتاد سال زندگی، آیا میتوان هنوز گفت که من از گروه گناهکاران هستم؟
مرترا حدودق سزاست ولی
من نه حد دارم و نه دقاقم
هوش مصنوعی: من برای این دنیا مرز و محدودهای ندارم، همچنان که درد و رنجی نیز بر من مستولی نیست.
گر به عقد دوام خدمت تو
بود چند عروس اشواقم
هوش مصنوعی: اگر عشق تو برای همیشه ادامه داشته باشد، من چندین عروس عاشقانه دارم.
خوب کردی که طالقش کردی
تا خوری بهره ها ز اطلاقم
هوش مصنوعی: خوب است که از آن موضوع فاصله گرفتی تا بتوانی از آزادی بیشتری بهرهمند شوی.
ورنه خوردی تو راست گو پس کو
دخل شهر و تیول رستا قم؟
هوش مصنوعی: اگر تو حقی را که میدانی درست بگویی، پس چرا نشانهای از ورودی شهر و اراضی روستای قم نمیبینی؟
ویحک ای نو دکان گشوده که من
شیخ اصناف و پیر اسواقم
هوش مصنوعی: ای جوان تازهکار، نیک میدانی که من سالها تجربه و دانش در این زمینه دارم و در بین این حرفهها مانند یک استاد عمل میکنم.
چند نازی که این منم کامروز
مشرف مستمر و اطلاقم
هوش مصنوعی: چند ناز و کرشمه که من امروز دارم، همیشه در دسترس و آزاد هستم.
اگر اطلاق و مستمر ز تو گشت
نه گران آید آن و نی شاقم
هوش مصنوعی: اگر محبت و مهربانی از سوی تو ادامه داشته باشد، نه برای من سنگین خواهد بود و نه دشوار.
لیکن از نخوت تو رنجم از آنک
من نه مخلوقم و تو خلاقم
هوش مصنوعی: من از خودبرتری تو ناراحتم، زیرا من مخلوق هستم و تو خالق.
تو که تا این دو روزه بودستی
هم چو خر زیر سیخ و شلاقم
هوش مصنوعی: تو که در این مدت کمی که با من بودی، مثل یک خر تحت فشار و سختی بودی.
گوئی از بنده بندگی خواهی
که کنی مستمال اشفاقم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو میخواهی مرا به گونهای تحت کنترل درآوری که به خواستههایت پاسخگو باشم.
گه مخور هرگز این نخواهد شد
ور کند شه طناب و تخماقم
هوش مصنوعی: هرگز ناامید نباشید، حتی اگر اوضاع سخت شود و مشکلاتی پیش بیاید.
تو نه رزاق عبدی و به خدا
بنده آنم که عبد رزاقم
هوش مصنوعی: تو خودت تأمینکننده روزی بندگان نیستی و من تنها به خداوندی اعتقاد دارم که روزیدهنده واقعی است.
به خدا گر خدا شوی نشوم
بنده ات، ورشوم قرمساقم
هوش مصنوعی: اگر به خدا تبدیل شوی، من بندهات نخواهم شد و اگر هم بندهات شوم، ماندهام در بیخودی.
کاش رزاق کل حواله کند
جای دیگر برات ارزاقم
هوش مصنوعی: ای کاش خداوند روزیام را در جایی دیگر مشخص کند تا از مایههای زندگیام بهرهمند شوم.
ورنه تو رزق چون منی ندهی
که نه شیادم و نه زراقم
هوش مصنوعی: اگر تو هم چنین کسی مثل من نباشی، پس چرا به من روزی نمیدهی؟ چون نه من عاقل هستم و نه کلاهبردار.
رو به خویشان خویشتن بچشان
هر چه ماند از طعوم واذواقم
هوش مصنوعی: به بستگان و نزدیکان خود هر آنچه از طعمها و مزههای من باقی مانده، بچشان.
که به زرقند و شید شهره نه من
که به آیات صدق مصداقم
هوش مصنوعی: من نه آنچنانام که به زرق و برق مشهور باشم، بلکه به صداقت و راستگویی شهرت دارم.
بهر مشتی قزل دواتی چند
بر در این قرا و آن آقم
هوش مصنوعی: به جای اینکه برای نوشتن چند خطی از جوهر رنگی زحمت بکشم و در اینجا و آنجا بروم، بهتر است به چیزی ارزشمندتر بپردازم.
من نه میش شقاقیم که برند
گه به ییلاق و گه به قشلاقم
هوش مصنوعی: من نه مانند میش شقاق هستم که گاهی به چراگاه تابستانی بروم و گاهی به چراگاه زمستانی.
نه بز دنبلی که رزق رسد
گه ز سلماس و گه ز الباقم
هوش مصنوعی: برای کسی که در زندگی به دنبال روزی و نعمت است، هیچ گزینش خاصی وجود ندارد. گاه از مسیر سلماس و گاه از نواحی دیگر نعمت به او میرسد.
بل یکی چاکرم که ورد بود
مدح شه درعشی و اشراقم
هوش مصنوعی: تنها یک بندهام که به یاد مدح پادشاه در صبح و شام، به خدمت آمدهام.
گر تو ندهی برات، بدهد نقد
از کف خویش، شاه آفاقم
هوش مصنوعی: اگر تو پاداشی به من ندهی، خودم از سرمایهام برایت میدهم، من شاه دنیای خودم هستم.
شاه عباس آن که گر نکنم
شکر احسانش از پدر عاقم
هوش مصنوعی: اگر من شکرگذار لطف شاه عباس نباشم، مانند فرزندی نافرمان نسبت به پدرم میشوم.
حالی آن چاقچو رو شال و کلاه
چون به سر بر نهند و بر ساقم
هوش مصنوعی: حالا آن چاقچور با شال و کلاه بر سر میگذارد و بر پای من مینشیند.
در بر تخت شاه خواهی دید
که بر از نه رواق این طاقم
هوش مصنوعی: در کنار تخت شاه، مشاهده خواهی کرد که از نه رواق این گنبد، من همواره حاضر هستم.
شیر نر را شغال ماده کند
بانک ارعاد و بیم ابراقم
هوش مصنوعی: شیر نر تحت تاثیر صدا و هیاهوی شغالی ماده، دچار هیجان و ترس میشود. این نشاندهنده این است که حتی قدرتمندترین موجودات نیز ممکن است تحت تأثیر شرایط و حوادث قرار بگیرند.
آب در چشم آفتاب آرد
شعله برق تیغ براقم
هوش مصنوعی: آب در زیر نور خورشید مانند شعلهای میدرخشد و تیزی و درخشش تیغ من را به یاد میآورد.
تیغ من این زبان بود که بود
به تر از تیغ و تیر و مرزاقم
هوش مصنوعی: سلاح من زبانم است که به مراتب برتر از هر تیغ و تیر دیگری است.
رستخیز آن بود که با تو کنند
کلک حراف و نطق حراقم
هوش مصنوعی: برخاستن و زنده شدن آن است که با تو به گفتگو و سخن گفتن بپردازند.
خواجه گو: چند ممتحن داری،
گه به اشفاق و گه به اشفاقم؟
هوش مصنوعی: از دوست میپرسم که چند نفر هستند که تو را آزمایش میکنند و هر بار به نوعی مختلف به سنجش تو میپردازند؟
چند ازین لعب کودکان بازی
من نه پیرم که طفل قنداقم
هوش مصنوعی: بسیاری از این بازیهای کودکانه برای من جذاب نیست؛ من دیگر بزرگ شدهام و مثل یک نوزاد نیستم.
من مگر کودکم که بفریبی
گه به مضراب و گه به محراقم
هوش مصنوعی: من مثل یک کودک نیستم که به راحتی فریب بخورم، نه با نواختن ساز و نه با زیباییهای ظاهری.
یا یهودم که ترس و بیم دهی
هم زدورماق و هم زوورماقم
هوش مصنوعی: شاید من یهودی باشم که هم از ترس تو فاصله میگیرم و هم نمیتوانم به تو نزدیک شوم.
یا یکی بچه برزگر کامروز
نو به شهر آمده ز رستاقم
هوش مصنوعی: یک جوان کشاورز امروز از روستا به شهر آمده است.
شرم دارای نعال و کعب ز من
که رئیس صدور و اعناقم
هوش مصنوعی: من به خاطر مقام و جایگاه خودم باید از دیگران شرمنده باشم، چرا که من رئیس و سرپرست گروهی از افراد هستم.
آسمان و زمین به من خندند
گر بود با تو عهد و میثاقم
هوش مصنوعی: آسمان و زمین به من لبخند زدند اگر با تو پیمان و وعدهای داشته باشم.
زان که تو اوج ظلم و جوری و من
موجی از بحر عدل و احقاقم
هوش مصنوعی: از آنجا که تو در اوج ظلم و ستم هستی، من مانند موجی از دریا در مسیر عدالت و حق طلبی قرار دارم.
گر توئی درد، بنده درمانم
ور توئی زهر، بنده تریاقم
هوش مصنوعی: اگر تو درد هستی، من درمان توام و اگر تو زهر هستی، من antidote تو هستم.
در عبوست مبادرت ز چه روست
من نه مخلوقم و نه خلاقم
هوش مصنوعی: من در سرنوشت خودم دخالت ندارم، نه ساخته شدهام و نه خالق چیز دیگری هستم.
کم کن این کبر و طمطراق که نیست
طاقت این طرنب و این طاقم
هوش مصنوعی: این غرور و خودبزرگبینی را کاهش بده، زیرا تحمل این رفتار و این حالت را ندارم.
نه تو آنی که اکل و شرب تو بود
گه زادرار و گه ز اطلاقم؟
هوش مصنوعی: تو آن کسی نیستی که خوردن و نوشیدنت فقط از خاک و ماده باشد و گاهی هم از چشمه و سرسبزی.
تو همانی که دخل و خرج تو بود
گه ز انعام و گه زانفاقم
هوش مصنوعی: تو همانی هستی که درآمد و هزینهات گاهی از نعمتهاست و گاهی از بخششها.
چه شد آخر کنون که باید کرد
خاک پای تو کحل آماقم؟
هوش مصنوعی: چندین سوال و راز در دل دارم که تنها راه پاسخ به آنها، به خاک پای تو افتادن و تسلیم شدن است.
خلق از خلق ناخوش تو شدند
جمله مفتون حسن اخلاقم
هوش مصنوعی: مردم به خاطر رفتار خوب من از من راضی نیستند و همه درگیر زیبایی و جذابیت اخلاق من شدهاند.
تا تو باجور و باجفا جفتی
بنده در مهر و در وفا طاقم
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو با بیوفایی و بیاحترامی رفتار میکنی، من در محبت و وفاداری نسبت به تو تنها و بییاورم.
کم به شلتاق و اخذ کوش که من
باطل السحر اخذ و شلتاقم
هوش مصنوعی: کمی به تلاش و کوشش در کارهای بیهوده بپرداز و بدان که من نیز از این کارها ناتوانم و از آن چیزها دورم.
زان حذر کن که روز عرض حساب
عرضه گردد بطون اوراقم
هوش مصنوعی: از آنچه که باعث دردسر و عذاب میشود پرهیز کن، زیرا روزی خواهد رسید که حساب و کتاب و بررسی اعمال تو انجام خواهد شد و همه پنهانیهای کارت نمایان خواهد شد.
نه در عدل شه نه راه عراق
بسته اند و نه بنده دستاقم
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که نه به عدالت حاکم توجهی شده و نه مسیر عراق به طور کامل مسدود گشته است، همچنین فقر و ناتوانی بندگان در این شرایط مشهود است.
ای مشیری که عزوجاه ترا
به دوام و ثبات مشتاقم
هوش مصنوعی: ای مشیری، من به پایداری و دوام مقام تو بسیار علاقهمند هستم.
به مدیحت که یادگار من است
عاشق صادقی ز عشاقم
هوش مصنوعی: من به تو که یادگاری از منی، با عشق و صداقت ارادت دارم و خود را جزو عاشقان تو میدانم.
بوالهوس نیستم معاذالله
نه هوس ناک و نی زفساقم
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه آدم هوسباز و گناهکاری نیستم.
گرنه مدح تو در سخن گویم
مستحق نکال و احراقم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم دربارهی تو صحبت کنم و از خوبیهایت بگویم، باید خودم را حتما بسوزانم و از بین ببرم.
سر بدخواه و سر بدگو را
من چو بزازم و چو دقاقم
هوش مصنوعی: من مانند یک فرزنده ماهر، با دقت و هنرمندی، در برابر بدخواهان و بدگویان میایستم و آنها را به چالش میکشم.
زرق و شید و فسون چرا نخورم
نه فسون سازم و نه زراقم
هوش مصنوعی: چرا باید به زیباییهای ظاهری و فریفتگیها توجه کنم؟ نه من فریبی ایجاد میکنم و نه خودم تحت تأثیر فریبها قرار میگیرم.
روزی من حواله بر کف تست
گرچه دانم که کیست رزاقم
هوش مصنوعی: روزی من به دست توست و این را میدانم که فقط تو هستی که روزیدهندهام.
چون چنین است بس فراوان به
قسمت اندر میان ارزاقم
هوش مصنوعی: چون اینطور است، پس در تقسیم روزیهایم بسیار فراوان است.
تا گزندی نه بینم و نرسد
منت از هر غر و قرمساقم
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسیبی نبینم و از هیچگونه فضولی و مزاحمت دیگران رنج نبرم.
ور هنرهست چون که بادگران
نسبت اختصاص و اطلاقم
هوش مصنوعی: اگر هنری وجود داشته باشد، مانند بادی است که با هنرمندان ارتباط مستقیم دارد و میتواند به آنها نسبت داده شود یا به سادگی به همه اطلاق شود.
باز گویم که هست با دگری
نسبت اهل شهر و رستاقم
هوش مصنوعی: باز هم بگویم که نسبت من با دیگران مثل اهل شهر و رستاق است.
هر چه خواهم رواست زان که ز اخذ
عاریستم بری زشلتاقم
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهیم برای ما ممکن است، زیرا از درخواست خواستههای بیاساس و نادرست آزاد شدهایم.
صاحبا نظم را به عمد چنین
گفتم ولیک هست الحاقم
هوش مصنوعی: دوست من، به عمد این شعر را به این شکل سرودهام، اما بدان که این نیز جزو کار من است.
لطفت اریار شد به فهم و ذکا
شهره در روزگار و آفاقم
هوش مصنوعی: لطفت و مهربانیات به قدری درک شده که همگان در زمان و مکان، به نیکویی و هوش تو آشنا شدهاند.
وانگهی باوفا و صدق و صفا
در زمان فرد و در جهان طاقم
هوش مصنوعی: علاقه و وفاداری همراه با صداقت و پاکی، در زمان آینده و در دنیای ویژهای چون من وجود خواهد داشت.
ورنه هستم چو پسته بی مغز
از درون پوچ وز برون چاقم
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، من مانند پستهای بدون مغز هستم که از درون تو خالی است و از بیرون به خوبی ظاهر میشود.