برگردان به زبان ساده
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
میشنیدم که بدین نوع همی راند سخن
در سحرگاه میدیدم که پیرمردی لال به این شکل با کودکی که لکنت زبان داشت سخن میگفت
کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک
وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
هوش مصنوعی: ای شب تار من به خاطر زلف تو روشن است و صبح من به خاطر چهرهات روشنی دارد.
تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن
هوش مصنوعی: من از سختیها و مشکلات زندگی ناراحت هستم و دلم میخواهد که صبر و تحمل بیشتری داشته باشم تا بتوانم از این وضعیت رهایی یابم.
طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
کودک گفت: "مرا را تقلید نکن، من از تو میخواهم که خودت را نشان بده. تو که از من کمتر هستی، بهتر است که خودت باشی."
میخخواهی مممشتی به ککلّت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن
هوش مصنوعی: دوست عزیز، میخواهم به تو ضربهای بزنم که فکر و ذهنت به هم بریزد و دیگر از حواشی دور نشوی.
پیر گفتا وووالله که معلومست این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هوش مصنوعی: پیر گفت که واضح است، من به چه کسی تعلق دارم و چه کسی من را به دنیا آورده است؛ من بیچارهای هستم که از مادری ناتوان به دنیا آمدهام.
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگگنگ و لالالالم به خخلّاق زَمَن
هفتاد وسه هشتاد و سه سال و بیشتر است، که به خاطر خداوند زبانم گنگ و لال است
طفل گفتا خخدا را صصصدبار ششکر
که برَستم به جهان از مملال و ممحن
کودک گفت: "خدا را صد مرتبه شکر که از درد[ها] و غم ها در این جهان رهایی یافتم "
مممن هم گگگنگم مممثل تتتو
تتتو هم گگگنگی مممثل مممن
من مثل تو لالم و تو هم مثل من لالی