برگردان به زبان ساده
به گیسو روی آن ترک تتاری
به ماهی ماند اندر شام تاری
هوش مصنوعی: موهای آن دختر ترک تاتار مانند ماهی در تاریکی شب میماند.
مرا آن زلف تاری بنده دارد
نه آخر نام یزدانست تاری
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی زلف معشوق اشاره دارد که مانند تارو پود پیچیده و دلبندکننده است. شاعر به طور غیرمستقیم بیان میکند که این زیبایی و دلربایی به لطف وجود یزدان و قدرت اوست. به عبارت دیگر، زلف معشوق تجلی و نشانهای از خلاقیت الهی است که دل او را به بند کشیده است.
کس از زلفش نتابد سر که گویی
کمند رستمست از تاب داری
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از زلف او دور بماند، زیرا به نظر میرسد موهایش به مانند کمند رستم بند میزنند و تو هم از زیباییاش در تنگنا هستی.
به رخ چون موی ریزد بوی خیزد
چو زآتش نکهت عود قماری
هوش مصنوعی: وقتی که موها به صورت زیبایی ریزند، عطر و بویی دلانگیز منتشر میشود، مانند عطر خوش عود که از آتش برمیخیزد.
نبود ار زلف او با من نمیکرد
فلک هر روز چندینکجمداری
هوش مصنوعی: اگر زلف او در کنار من نبود، آسمان هر روز اینقدر به نادرستی نمیچرخید و کج نمیشد.
به عشقش گرچه جهدم بیثمر بود
ولی چون سرو کردم بردباری
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تلاشهایم برای رسیدن به عشق او نتیجهای نداشت، اما چون در مقابل مشکلات صبر و استقامت داشتم، مانند درخت سرو ایستادگی کردم.
چه خوش پروانه دوشم داد تعلیم
که راحتها بود در جانسپاری
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که شب گذشته پروانهام را به یادگیری واداشت، زیرا این آموزش باعث شده راحتیها در روح من جاری شود.
صباح من چه فرخ بود امروز
که از راه آمد آن ماه حصاری
هوش مصنوعی: امروز صبح روز خوشی بود زیرا آن ماه زیبا از راه رسید.
دل و جان خواست دادم سیم و زر خواست
سر افکندم به زیر از شرمساری
هوش مصنوعی: من به دل و جان خودم عشق را تقدیم کردم، اما وقتی تقاضای مال و ثروت کردند، به خاطر شرمساری سرم را به زیر انداختم.
نگاهی کرد و شکرخندهیی زد
که خودکان زری تا چند زاری
هوش مصنوعی: او نگاهی به من انداخت و لبخند شیرینی زد که نشان از ندامت و دلشکستگی خود داشت.
تویی مداح آن ذاتی که دارد
به جود او جهان امّیدواری
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که درباره آن موجودی که به لطف او جهان امید دارد، سخن میگویی.
جناب حاجی آقاسیکه اوراست
مسلّم شیوهٔ پرهیزگاری
هوش مصنوعی: حاجی آقاسی شخصی است که به طور مسلم در راه رفتارهای درست و پرهیز از ناپسندها تربیت شده و در این مسیر قرار دارد.
گرت روزی دو از خاطر بیفکند
نباید داشت چندین دلفکاری
هوش مصنوعی: اگر روزی دوستی از یاد برود، نباید ناراحت شد و دلسوزی زیادی کرد.
خدا ایوب را گر داشت رنجور
نبود الا ز فرط دوستداری
هوش مصنوعی: خداوند ایوب را نگه داشت تا رنج بکشد، اما در حقیقت این به خاطر محبت بسیار او به ایوب بود.
زند استاد اگر سیلی به شاگرد
نباشد جز پی آموزگاری
هوش مصنوعی: اگر استاد به شاگردش تندی نکند، تنها به خاطر آموزشدادن به اوست.
از آن فولاد در آتشگدازد
کز او سازند تیغ کارزاری
هوش مصنوعی: این فولاد که در کوره داغ ذوب میشود، همان مادهای است که برای ساختن تیغهای جنگی استفاده میشود.
طبیب ار خسته را دارو فرستد
نباشد جز ز روی غمگساری
هوش مصنوعی: اگر پزشک برای درمان بیمار خسته دارو بفرستد، این کار از روی دلسوزی و محبت است.
نه آخر شد عزیز مصر یوسف
که چندی بود در زندان به خواری
هوش مصنوعی: عزیز مصر یوسف هرگز به ذلت و بدبختی در زندان پایان نیافت، زیرا او مدت زیادی در آن رنج و عذاب بود.
ترا خود صاحب دیوان شفیعست
گرفتم خود هزاران جرم داری
هوش مصنوعی: تو که خودت صاحب دیوان هستی و شفیع من، من هزاران جرم دارم و تو این را میدانی.
بس است این غصه و این قصه بگذار
که روز شادی است و شادخواری
هوش مصنوعی: این نگرانی و درد تمام شده، بگذار که امروز روز خوشحالی و جشن است.
ز جا برخیز و زین برزن بر آن رخش
که همچون باد پوید در صحاری
هوش مصنوعی: از جایت بلند شو و از این کوچه به آن سو برو، زیرا او مانند باد در دشتها میتازد.
که صاحب اختیارکشور جم
که بادش تا قیامت بختیاری
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که کسی که فرمانروای کشور جم است، تا ابد در خوشبختی و سعادت باقی خواهد ماند.
ز قصر دشت نهری آرد امروز
به سوی دشت چون دریای ساری
هوش مصنوعی: امروز در دشت، نهر آبی جاری میشود که مانند دریای ساری به سوی دشت حرکت میکند.
به الفاظ دری از بهر آن نهر
ببایدگفت نظی چون دراری
هوش مصنوعی: برای بیان زیباییهای نهر، باید از کلمات زیبا و دلنشینی استفاده کرد، مانند اینکه در دفتری علمی درباره آن بنویسیم.
ز بحر طبع شعری چند شیرین
بکن چون آب در آن نهر جاری
هوش مصنوعی: از دل خلاقیت، شعرهایی زیبا و دلنشین بگو، مانند آب که در نهر به آرامی در جریان است.
که ناگه بحر طبع من بجوشید
برون افکند در شاهواری
هوش مصنوعی: ناگهان احساسات و خلاقیت من به شدت به جوش آمد و چیزی شگفتانگیز و زیبا از آن بیرون تراوش کرد.
روان شدکلکم اندر وصف آن نهر
چو بر دریای بیپایان سماری
هوش مصنوعی: تمام وجودم در توصیف آن نهر غرق شده است، مانند این که بر دریای بیپایان سوار شدهام.
چه گفتم گفتم اندر عهد خسرو
که بادش تا قیامت شهریاری
هوش مصنوعی: گفتم که در زمان سلطنت خسرو، باد چنین است که تا همیشه برتری و حکومت او باقی خواهد ماند.
محمد شاه دریادل که عفوش
بهکوه آموخت وصف بردباری
هوش مصنوعی: محمد شاه دلیر و شجاعی است که درسی از کوهها گرفت و صبر و استقامت را آموخت.
شهنشاهی که جز گردون نپوشد
به عهدش کس لباس سوگواری
هوش مصنوعی: پادشاهی که تنها به آسمان فکر میکند، هیچکس در زمان او لباس ماتم نمیپوشد.
مگر در زلف خوبان باشد ارنه
به ملکش نیست رسم بیقراری
هوش مصنوعی: فقط در زلف زیباهای عالم است که میتوان نشانههایی از بیقراری و اضطراب پیدا کرد، وگرنه در زمین و زمان جایی برای این حس وجود ندارد.
مگر در چشم ترکان یابی ارنه
به دورش نیست خوی ذوالخماری
هوش مصنوعی: اگر در نگاه ترکان زیبایی نبینی، پس در دور و برش هیچ چیز خاصی وجود ندارد که ارزش توجه داشته باشد.
دو مژگانش بهگاه خشم ماند
به ناخنهای شیر مرغزاری
هوش مصنوعی: در زمان خشم او، دو مژهاش به شکلی زیبا مانند ناخنهای یک مرغ زار به نظر میرسد.
جناب حاجی آقاسی که اوراست
در امر آفرینش پیشکاری
هوش مصنوعی: حاجی آقاسی که در کار آفرینش، پیشقدم و سرآمد است.
خداوندی که ابر دست جودش
کند کِشت امل را آبیاری
هوش مصنوعی: خدایی که با بخشش و رحمت خود، باران را نازل میکند و باعث آبیاری زمین و رویش محصولات میشود.
ز حزم استوار او عجب نیست
که بر دریاکند صورتنگاری
هوش مصنوعی: از شدت احتیاط و دقت او تعجبی نیست که میتواند تصاویری زیبا و هنرمندانه از دریا به تصویر کشد.
نگرید هیچکس در عهد جودش
مگر در باغ ابر نوبهاری
هوش مصنوعی: هیچکس در زمان سخاوت او نمیتواند بیتوجهی کند، جز آنکه در بهشت بهاری ابرها آرام بگیرد.
نخندد هیچکس در روز قهرش
مگر بر کوه کبک کوهساری
هوش مصنوعی: هیچکس در روز خشم او نمیخندد، مگر اینکه بر کوه کبک کوهستانی باشد.
نشاید داد در دوران جاهش
جهان را نسبت بیاعتباری
هوش مصنوعی: در زمانی که کسی در اوج قدرت و شکوه خود قرار دارد، نباید به او نسبت بیاحترامی و بیاعتباری داد.
چرا کلکش که دولت زو سمینست
به سر هر دم درافتد از نزاری
هوش مصنوعی: چرا از نعمت و خوشبختی او همیشه در اضطراب و نگرانی هستی و هر لحظه در خطر از دست دادن آن به سر میبری؟
چه خصمی دارد او با زر ندانم
که در رویش نبیند جز به خواری
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا او اینگونه با طلا دشمنی دارد که جز با تحقیر چیزی نمیبیند.
حمایت گر کند کاهی سبک را
شود کوهی گران در استواری
هوش مصنوعی: اگر حمایت کنندهای وجود داشته باشد، کسی که در حالت تضعیف و کمارزش به نظر میرسد، میتواند به کسی با قدرت و استحکام تبدیل شود.
دهد جون نور هستی هرکسی را
به قدر پایهٔ خود کامگاری
هوش مصنوعی: هر کسی به میزان صلاحیت و ارزش خود، از نور وجود و خوشبختی بهرهمند میشود.
حسینخان آسمان مکرمت را
چو یکتا دید در خدمتگزری
هوش مصنوعی: حسینخان وقتی کرامت و بزرگی آسمان را تنها و یگانه دید، در خدمت رسانی و خدمتگزاری قرار گرفت.
مر او را ملک یزد و فارس بخشید
لقب دادش به صاحب اختیاری
هوش مصنوعی: مقام و قدرت او را به یزد و فارس بخشیدند و به او عنوان صاحب اختیار دادند.
چو صاحباختیار این مرحمت دید
میان بربست بهر جاننثاری
هوش مصنوعی: وقتی که صاحباختیار این نعمت را مشاهده کرد، بهخاطر جانفشانیها و فداکاریها، آن را در میان خود محصور کرد.
شد از جان خواستار خدمت او
کز استغنا به است این خواستاری
هوش مصنوعی: این بیان میگوید که از عمق وجود، خواهان خدمت به او شدم؛ زیرا این خواسته به دلیل بینیازی نیست، بلکه عشق و ارادت من به اوست که مرا به این سمت سوق میدهد.
سراپا حقگزار نعمت اوست
که بر نعمت فزاید حق گزاری
هوش مصنوعی: تمام وجود انسان شکرگزار نعمتهای اوست و هر روز که میگذرد با شکرگزاری، این نعمتها بیشتر میشود.
به وجد آید ز یاد خدمت او
چنان کز باد سرو جویباری
هوش مصنوعی: از یاد خدمات او آدمی به شوق و شادی میآید، همانگونه که درخت سروی از نسیم یک جویبار به وجد میآید.
به راه او اگر جان برفشاند
هنوزش هست در دل شرمساری
هوش مصنوعی: اگر کسی جانش را هم فدای راه او کند، هنوز در دلش احساس شرم و خجالت وجود دارد.
نهد خاک رهش بر فرق گویا
به سر دارد هوای تاجداری
هوش مصنوعی: او به قدری به مقام و عظمت خود افتخار میکند که حتی خاک راهش را بر سر میگذارد، زیرا به نظر میرسد که در دلش آرزوی تاج و تخت دارد.
غرض چون آمد اندر خطهٔ فارس
نخست از باطن او جست یاری
هوش مصنوعی: زمانی که هدف و مقصود به سرزمین فارس رسید، نخستین چیزی که از درون او پیدا شد، جستجوی یاری و کمک بود.
به بدخواهان دولت حمله آورد
چو بر گنجشک شاهین شکاری
هوش مصنوعی: به بدخواهان حمله کن مانند شکاری که به گنجشک حمله میکند.
چو حکم محکم او خواست سازد
قناتی چند جاری در مجاری
هوش مصنوعی: وقتی او تصمیم میگیرد، جریانی از قنواتی به راه میاندازد که در مسیر خود جاری میشوند.
برآورد از زمین شش رشته کاریز
همه چون شعر من در آبداری
هوش مصنوعی: از زمین شش رشته قنات بوجود آمده که همه مانند شعر من به زیبایی و شیوایی در آبانبار جریان دارند.
چو روی شاهدان در روحبخشی
چو وصل دلبران در سازگاری
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبای معشوقان را میبینم، روح من زنده میشود، مانند زمانی که دلها در کنار یکدیگر هماهنگ میشوند.
چو جان جبرئیل از تابناکی
چو آب سلسبیل از خوشگواری
هوش مصنوعی: مانند جان جبرئیل که از نور و روشنی برخوردار است، مانند آبی که از شیرینی و گوارایی برخوردار است.
ز صافی آب هرکاریز در جوی
چو در قلب موحد نور باری
هوش مصنوعی: از آب زلال هر کاریز در جوی مانند نور خداوند در قلب یک مومن است.
تو پنداری دوصد نوبت در آن آب
جبین شستند خوبان خماری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو فکر میکنی که زیباها بارها و بارها در آن آب سرشاري شسته شدهاند.
به جوی آن آب چون میجنبد از باد
سلیمانستگویی در عماری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آب در جوی به خاطر وزش باد مانند موجودی زنده و در حال حرکت است، انگار که از قدرتی الهی و معجزهآسا برخوردار است. این حالت آب بهطور خاص یادآور قدرت و حکمت سلیمان است.
بدان شش رشته کاریز اندر آویخت
دلش سررشتهٔ امّیدواری
هوش مصنوعی: بدان که دلش به شش رشته کارهایی که انجام داده، ارتباط دارد و این امیدواری را به او میدهد.
دو زآنهارا بهنام شاه فرمود
که سلطانیش خواند و شهریاری
هوش مصنوعی: دو نفر را به نام شاه معرفی کرد و فرمود که آنها را سلطان و پادشاه بنامند.
دو دیگر را بنام خواجهٔ عصر
که بادش تا به محشر نامداری
هوش مصنوعی: دو نفر دیگر را به نام راهنمای زمان که نفوذش تا روز قیامت مشهور است.
یکی را نام نامی حاجیآباد
که از حاجی بماند یادگاری
هوش مصنوعی: در جایی نامی به عنوان حاجیآباد وجود دارد که از آنجا خاطرهای از حاجی به یادگار مانده است.
یکی عباسآبادستکاین نام
غمین را بخشد از غم رستگاری
هوش مصنوعی: عباسآباد محلی است که میتواند نامی غمانگیز را به شادی و رستگاری تبدیل کند.
یکی را هم به نام شاه مظلوم
حسین آن زیب عرش کردگاری
هوش مصنوعی: یک نفر را به نام شاه مظلوم حسین، که زیبایی خالق و آفرینش است، در عرش خداوند قرار داده است.
یکی را هم بهنام شاه مردان
علی آن شهره در دلدلسواری
هوش مصنوعی: یکی از شخصیتهای معروف و مشهور در دل جوانمردی و شجاعت، علی است که به عنوان شاه مردان شناخته میشود. او در زمینه کارهای بزرگ و دلیرانه در بین مردم نامی دارد.
فراتآسا چوگشت آن آب شیرین
به شهر اندر چو جان در جسم جاری
هوش مصنوعی: زمانی که آب شیرین و گوارا مانند فرات در درون شهر جریان پیدا کرد، همانند جان در بدن انسان است که هرجا که برود، زندگی و نشاط به همراه دارد.
مرا فرمود قاآنی چه باشد
که بر تاریخ آن همت گماری
هوش مصنوعی: قاآنی به من گفت که چه چیز باید تلاش کنی تا بر تاریخ ثبت شود.
به تاریخش روان چون آبگفتم
حسین آب فراتیکرد جاری
هوش مصنوعی: حسین، مانند آب روان در تاریخ جاری است.