برگردان به زبان ساده
تبارک ای نگار خلّخی ای ماه نوشادی
که داری بر غم دیرین ما هردم ز نو شادی
هوش مصنوعی: ای نگار زیبا و دلربا، تو همچون ماهی هستی که به زندگی ما نور و شادی میبخشی، و هر لحظه بر نگرانیها و غمهای گذشتهمان غلبه میکنی و دوباره ما را خوشحال میسازی.
نخوردم هرچه خوردم قند چون لعلت بهشرینی
ندیدم هرچه دیدم سرو چون قدت به آزادی
هوش مصنوعی: هر چه خوردم، شیرینیاش را به اندازه زیبایی و ارزش تو نمیدانم، و هر چه دیدم، قد و قامت تو را به آزادی و خوشایندی نمیشناسم.
برون شد هشتچیز از هشتچیزم بیتو ای دلبر
که هر غم از غمانم کرده بی آن هشت هشتادی
هوش مصنوعی: از وجودم هشت چیز خارج شده است، ای دلبر! چون بدون تو هر غمی که از غمهایم باشد، به نظر میرسد که در آن هشت قسمتی که داشتم، چیزی جا نیست.
ز چم خواب و ز دل تاب و ز رخ آب و ز دل طاقت
ز کف ایمان ز سر سامان ز پیکر جان ز جان شادی
هوش مصنوعی: از خواب عمیق و دل بیتاب و چهره خندان و قدرت دل، ایمان به دست میآید. از ترتیب زندگی و وجود جسم، شادی جان نیز حاصل میشود.
تو ای ماه دو هفته کردهای هر هفت و هر هفته
کند در حسن هر پیرایهای زان هفت هفتادی
هوش مصنوعی: ای ماهی که دو هفته را به زیبایی سپری کردهای و هر هفته زیبایی جدیدی به خود میگیری، تو به خاطر هر زیباییات به یک هفته میماندی.
نبودی چون دل سخت تو شیرین بیستون ورنه
نکردی رخنه در وی تیشهٔ فولاد فرهادی
هوش مصنوعی: اگر دل تو به شیرینی دل بیستون نبود، تیشهٔ فولاد فرهاد نمیتوانست در آن رخنه کند.
قوافی ذال بود و دال شد چون دیدم ای دلبر
که صاد چشم مستت کرده از خال سیه ضادی
هوش مصنوعی: وقتی دیدم ای محبوب، چشمان مستت که از خال سیاه تو متأثر شده، دل من تحت تأثیر قرار گرفت و قافیهها تغییر کردند.
اگرنه صنع صباغی به من آموخت عشق تو
چرا مشکم همی کافور گشت و لالهام جادی
هوش مصنوعی: اگر دست سرنوشت و هنر رنگرزی نبود، عشق تو چه بود که باعث شد عطر و زیبایی من تغییر کند و به عطر کافور و زیبایی لاله تبدیل شود؟
ترمشکینموی و شیرینگوی بربستی و بشکستی
ز مو دکان عطاری ز لب بازار قنادی
هوش مصنوعی: زن زیبای با موهای تابدار و سخنهای شیرین، تو باعث شدی که دکان عطاری بسته شود و بازار قنادی در هم شکند.
دمم دود و دلم کوره، عنا گاز و تنم آهن
بلا پتک و سرم سندان و پیشه عشق حدادی
هوش مصنوعی: من دمی بیصدا و دلم پر از آتش است، بدنم مانند آهن زیر فشار مشکلات است، سرم همچون سندانی است که زیر پتکی سخت قرار دارد و عشق به عنوان کار من، مانند استادکاران ماهر است.
اذاکان الغراب آید به یادم هر زمان کاید
دلم را در طریق عشق زاغ زلف تو هادی
هوش مصنوعی: هر بار که کلاغ به یادم میآید، دل من متوجه عشق تو میشود و گیسوان تو، راهنمای قلب من در این مسیر است.
اطیب المسک ام ربا الغوالی ام شذا ورد
کزو بوی حبیبم در مشام آید در این وادی
هوش مصنوعی: در این سرزمین، بوی عطر مسک و گلهای خوشبو در هوا پراکنده است، اما هیچ کدام به عطر محبوب من نزدیک نیست. بوی محبوبم در اینجا به مشام میرسد و همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد.
غزال نافر قد صاد اسدَ الغالبِ عن لحظٍ
بدیعست از چنان وحشی غزال اینگونه صیادی
هوش مصنوعی: غزالی که قد و قامتش زیباست، به دستان صیاد شجاعی که در شکار مهارت دارد، گرفتار شده است. این صیاد به قدری ماهر است که حتی در اولین نگاه نیز این غزال وحشی را به دام میاندازد.