بخش ۳۲ - بقیۀ داستان آن مرد که از حضرت عزرائیل هنگام مُردن خود را سؤال نمود
عبدالرحیم حائری
»
مشرق الانوار
»
بخش ۳۲ - بقیۀ داستان آن مرد که از حضرت عزرائیل هنگام مُردن خود را سؤال نمود
گفت بعد از روزگاری بس دراز
نزدِ آن مرد آمد،عِزرائیل باز
گفتش آن مرد ای رفیق باوفا
از برای چه شُدَستی سوی ما؟
گفت وقت رفتن است ای بُوالفُتوح
آمدَستم از برای قَبض روح
مرد گفتا با دو چشم اشکبار
زینهار ای دوست مشکن عهد یار
حق تعالی گفت اُوفوا بِالعُقود
نقض عهد خویش منما ای وَدود
عَهد بِنمودی تو ای میرِ جَلیل
آگهم بنمایی از گاه رَحیل
شرط و عهدِ یار را آور بِیاد
اَللّه اَللّه مَشکنش ای اوستاد
گفت آنِ عهدی که با تو بَستهام
هیچش از روی جفا نشکستهام
ما ز سرچشمه وفا نوشیم آب
بیوفایی پیش ما نبود صَواب
بارها ای یار دیرینه ز پیش
باخبر بنمودت از مرگ خویش
مُردن همسایگان و دوستان
ضَعف و سُستیِّ تن و قدِ کمان
انقلاب حال و تحلیل قوا
قاصدِ مرگ تو بودند ای کیا
رعشۀ اندام و موهای سفید
بهر اِخبار تو هر دم میرسید
حالی ای غافل، شِنو این قصّه را
حِصّهای زان ده، دل پرغصّه را
تا کی و تا چند اندر غفلتی
بی خبر زین چند روزِ مهلتی
چند دنیا را نمودی جایگاه
همِّ دنیا داری ای، عُقبی تباه
دل بر این دنیای فانی بستهای
وز غم اِدبارِ او دل خستهای
از خیال دانهاش ای تیره بخت
پای دل بستی بدامش سختِ سخت
بخش ۳۱ - رجوع به حال آن طایفه که غَفلت از میان آنها دور شده بود: اَلغَرَض آن مرد، چون این حال دید
بخش ۳۳ - فی الزُهد عَنِ الدُّنیا: دل براین دنیای بیحاصل مَبند
اطلاعات
وزن:
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری:
مثنوی
منبع اولیه:
مهدی غفارزاده
تعداد ابیات:
18
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.