بخش ۱۸ - شعر شانزدهم
عبدالرحیم حائری
»
مجمع الاسرار
»
بخش ۱۸ - شعر شانزدهم
بسی اندیشهها بر صفحۀ خاطر، رقم کردم
زِسیلاب سرشگ این چشمه ها را همچو یَم کردم
به صحرای خیال، خود بسی تخم اَمل کشتم
درو ناکرده محصولی، از آن عزم عدم کردم
من ازگلزارلاهوتی، شَمیم مشگ آمیزم
به خارستان ناسوتی، چرا رسم علم کردم
نیم نامحرم، ازخاصان درگاه شهودستم
چرا خود را در این خاکی سرا،نامحترم کردم
گمانِ بد چه اندیشی به ما ای زاهدِ خودبین
که من خود خاکِ آدم را به آب صُنع، نم کردم
به ساغرخانۀ وحدت دمی بخرام و جامی زن
در آنجا من دِماغ خود، تر از جام قِدَم کردم
ز حال ما چه میخواهی برو زاهد به کارخود
که من صد باره این طومار تقوی را قلم کردم
بنامم کِلْکِ تقدیرش رقم زد نامۀ رندی
در این اندیشهها من از چه خود را متّهم کردم
زمن بپذیر پند و ساغرِ مینای می درکش
کز آن من حائری را محرم راز حَرَم کردم
بخش ۱۷ - شعر پانزدهم: ازعَدم آمده را راحله و زاد عدم
بخش ۱۹ - شعر هفدهم: تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه:
مهدی غفارزاده
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.