برگردان به زبان ساده
سر خستگان نداری بگذار ما نیائی
غم کشتگان نداری بمزار ما نیائی
هوش مصنوعی: اگر خستهها را نمیبینی، اشکالی ندارد، ما را فراموش کن. اگر به یاد مردگان نیستی، برای دیدن مزار ما هم نیایید.
تنم از غبار گردد بره گذارت افتد
تو بگردی از ره خود بغبار ما نیائی
هوش مصنوعی: بدن من از غبار کوچه تو پر میشود، اما تو بیخبر از این حال و هوای من به راه خود ادامه میدهی و حتی به غبار من هم نمینگرسی.
بغمی نیوده پا بست نشده زمامت از دست
تو که بار غم نداری بقطار ما نیائی
هوش مصنوعی: غم و اندوهی برایت وجود ندارد و تو به هیچ چیز وابسته نیستی، اما ما که بار غم را به دوش میکشیم، تو با ما همراه نمیشوی.
ز خرابهٔ وفایم تو ز شهر بیوفائی
ز تو چون وفا نیاید بدیار ما نیائی
هوش مصنوعی: از ویرانهی وفای من، تو از شهر بیوفایی هستی. اگر از تو وفا نیاید، به دیار ما هم نخواهی آمد.
دلم از غم میانت شب و روز میگدازد
نشویم تا چو موئی بکنار ما نیائی
هوش مصنوعی: دل من از غم تو در شب و روز میسوزد و نمیتواند آرام بگیرد تا وقتی که تو مانند مویی به کنار من بیایی.
نشود خرابهٔ دل ز عمارت تو آباد
تو از این سرا برون رو تو بکار ما نیائی
هوش مصنوعی: دل من با وجود تو آباد است، اما اگر تو از این مکان بروی، خرابی و ویرانی بر دل حاکم میشود و دیگر نمیتوانی کمکی به ما کنی.
چه شکایتست ای فیض که شنیده است هرگز
که کسی بیار گوید تو بکار ما نیائی
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که چه دردی وجود دارد، ای فیض، که هیچگاه کسی شکایتی نکرده است که تو در کارهای ما حضور نداری و به کمک ما نمیایی. به نوعی احساس نارضایتی و نیاز به یاری را در خود دارد.