برگردان به زبان ساده
سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی
با همه لطف میکنی با دل ما نمیکنی
هوش مصنوعی: ای روی خوشرخ، چرا به سمت من نمیآیی؟ با همه مهربان هستی، ولی با دل من مهربانی نمیکنی.
با همه کس ز روی مهر همدم و همنشین شوی
دست بدست و روبرو روی بما نمیکنی
هوش مصنوعی: با همه افراد به خاطر محبت و دوستی در ارتباط و همصحبت میشوی، اما وقتی که به ما میرسد، با رویی سرد و بیاعتنا رفتار میکنی.
با همه دست در کمر از گل و خور شکفتهتر
در دل خستهام به جز خار جفا نمیکنی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دستم به دور کمرم است و از گل و زیبایی سرشارم، در دل خستهام جز درد و رنج هیچ چیز نمیاحساسم.
گفتی اگر تو جان دهی سوی تو میکنم نظر
جان بلبم رسید و تو وعده وفا نمیکنی
هوش مصنوعی: اگر بگویی جانم را فدای تو میکنم، من همیشه به تو توجه میکنم؛ اما اکنون که جانم به لب رسیده، تو به وعدهات وفا نمیکنی.
آهم از آسمان گذشت ناله ز لامکان گذشت
سوختم از غم تو من رحم چرا نمیکنی
هوش مصنوعی: آه و نالهام به آسمان رسید و از خارج از مکان به گوش میرسد. من به خاطر غم تو در آتش سوختم، چرا به من رحم نمیکنی؟
خون دلم ز دیده شد کار دل رمیده شد
جان ز تنم پریده شد های چها نمیکنی
هوش مصنوعی: دلِ من از درد و غم به شدت گریه میکند و جانم به خاطر این احساسات از تنم جدا شده است. ای کاش میتوانستی کاری انجام دهی!
فیض گذشت عمر و هیچ کار خدا نکردهٔ
وین دو سه روزه مانده را صرف قضا نمیکنی
هوش مصنوعی: عمر به سرعت گذشته و تو هیچ کاری که خدا از تو خواسته انجام ندادهای، و این چند روزی که باقی مانده را هم برای قضا و بیهودگی صرف نمیکنی.