برگردان به زبان ساده
شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
آتشی در ما زدی از پای تا سر سوختی
هوش مصنوعی: شعلهٔ زیبایی تو از چهرهٔ معشوقان آتش را در ما افروخت و از سر تا پا ما را سوزاند.
قامت بالا بلندان بر فلک افراختی
در هواشان شعلهٔ دل تا فلک افروختی
هوش مصنوعی: تو با قامت زیبا و بلندی که داری، همچون ستارهها در آسمان درخشیدهای و عشق و اشتیاقی که در دلهای آنها وجود دارد، همچون شعلهای در آسمان روشن کردهای.
برقی از نورت درخشان کردی از مه طلعتان
ساختی با بیوفایان خرمن ما سوختی
هوش مصنوعی: روشنی چشمانت مانند برقی است که میدرخشد و زیباییات مانند مهای است که وجودم را تحت تأثیر قرار داده. اما با این حال، با بیوفاییات باعث سوزاندن دل و احساسات من شدهای.
گر نه استاد ازل در پرده بودی جلوهگر
چشم فتان ازکجا این دلبری آموختی
هوش مصنوعی: اگر نبود که استاد ازل در پرده بود و خود را نشان نمیداد، پس این چشم فریبنده از کجا هنر دلربایی را آموخته است؟
کردیم دیوانه گفتی راز ما با کس مگوی
پردهٔ عقلم دریدی و دهانم دوختی
هوش مصنوعی: با تو دیوانهوار رفتار کردم و تو گفتی که راز ما را با کسی در میان نگذار. تو پردهٔ عقل مرا کنار زدی و به من اجازه ندادید که چیزی بگویم.
خاکساری بندگی افتادگی بیچارگی
فیض از عشق بتان سرمایها اندوختی
هوش مصنوعی: در خاکساری و بندگی، احساس ضعف و درماندگی وجود دارد، اما عشق به معشوقان باعث شده است که از این حالت بهرهای عمیق به دست آوری.
هیچکس در هیچ سودا اینچنین سودی نکرد
عشق و آزادی خریدی دین و دل بفروختی
هوش مصنوعی: هیچ کس در هیچ کار و آرزویی به اندازهی عشق و آزادی سود نبرده است؛ تو با خریدن عشق و آزادی، دین و دل خود را فروختهای.