برگردان به زبان ساده
بماندم چیز و کس را انت حسبی
براندم خار و خس را انت حسبی
هوش مصنوعی: من در حالتی ماندهام که نه چیزی دارم و نه کسی را، فقط به خاطر نسبت و اعتبار خودم، از خار و خس خود را دور میکنم.
پر و بالی گشادم در هوایت
شکستم این قفس را انت حسبی
هوش مصنوعی: در عشق تو، آزادی را تجربه کردم و از محدودیتها رهایی یافتم.
ترا خواهم ترا خواهم به جز تو
نخواهم هیچکس را انت حسبی
هوش مصنوعی: من فقط تو را میخواهم و هیچکس دیگری برایم اهمیت ندارد، این نشان از نسب و جایگاه من است.
همین خواهم که حیران تو باشم
نه بینم پیش و پس را انت حسبی
هوش مصنوعی: من همین را میخواهم که در حیرت تو باشم و نه به گذشته یا آینده فکر کنم، فقط تو را در نظر دارم.
درون دل نمیدانم چه غوغاست
نخواهم این جرس را انت حسبی
هوش مصنوعی: در دل من نمیدانم چه آشفتگیای وجود دارد و نخواهم که این صدا و ندا را بشنوم.
درون سر نمیدانم چه سوداست
نخواهم بوالهوس را انت حسبی
هوش مصنوعی: در دل من نمیدانم چه سودی وجود دارد و نمیخواهم به دنبال هوسرانی بروم؛ من افتخار نسبی خود را کافی میدانم.
نفس بی یاد تو گر میزند فیض
نخواهم آن نفس را انت حسبی
هوش مصنوعی: اگر نفس من بدون یاد تو به حرکت درآید، من آن نفس را نمیخواهم؛ تو برای من کافی هستی.