برگردان به زبان ساده
شور عشقی در جهان افکندهای
مستیی در انس و جان افکندهای
هوش مصنوعی: شما در جهان شور و شوقی ایجاد کردهاید که همه جا را پر کرده و حالتی از مستی و سرخوشی در دلها و جانها به وجود آوردهاید.
کردهای پنهان محیط بیکران
قطرهای زان در میان افکندهای
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، در این بیت به این موضوع اشاره شده است که در دنیای وسیع و بیکران، تو دارای راز و رازهایی هستی که درون این دنیای بزرگ پنهان شدهاند. مثل این است که یک قطره در اقیانوس وجود دارد که به طور خاص و منحصر به فرد در آن جا قرار گرفته است.
جلوه داده حسن را زان جلوه باز
پردهای بر روی آن افکندهای
هوش مصنوعی: زیبایی او را به نمایش گذاشتهای، اما بر آن زیبایی پردهای کشیدهای که آن را پنهان کند.
سایهای خورشید روی خویش را
بر زمین و آسمان افکندهای
هوش مصنوعی: تابش نور خورشید بر زمین و آسمان، همچون سایهای از روشنی خود را گسترده است.
یک گره نگشوده زان زلفت دو تا
بوی جانی در جهان افکندهای
هوش مصنوعی: یک گره از موهای تو که هنوز باز نشده، دو عطر جانفزایی در دنیا پراکنده کردهای.
از روانها کردهای جوها روان
غلغلی در خاکیان افکندهای
هوش مصنوعی: تو با ارواح خود، جوهای روانی ایجاد کردهای و در دل خاکیان، همهمهای به راه انداختهای.
کاف و نون امر را بی حرف و صوت
در مکان و لامکان افکندهای
هوش مصنوعی: تو بدون هیچ کلام و صدایی، فرمان و اراده را در هر مکانی و هیچ مکانی قرار دادهای.
آتشی از عشق خود افروخته
جان خاصانرا در آن افکندهای
هوش مصنوعی: شما با عشق خود آتش عشق را روشن کردهاید و جان افراد خاص را در آن قرار دادهاید.
دوستانت را برای امتحان
در میان دشمنان افکندهای
هوش مصنوعی: دوستانت را در شرایط دشوار و در میان افرادی که به آنها اعتماد نداری قرار دادهای.
عارفان را دادهای بردالیقین
جاهلانرا در گمان افکندهای
هوش مصنوعی: عاشقان و عارفان را به حقیقت و یقین هدایت کردهای، اما بیخبران را در تصور و گمانها گرفتار کردهای.
عاقلان را کار دنیا کرده یار
عاشقانرا در فغان افکندهای
هوش مصنوعی: عاقلان به دنبال کار و دغدغههای دنیوی هستند، اما معشوق، عاشقان را در درد و غم رها کرده است.
در دل من شوق خود جا دادهای
آتشی دلرا بجان افکندهای
هوش مصنوعی: در قلب من، شوق و عشق تو را همچون آتش روشن کردهای و این آتش به جانم نفوذ کرده است.
کرده جا در جان و جان خسته را
در طلب گرد جهان افکندهای
هوش مصنوعی: تو در دل من نشستهای و جان خستهام را به دنبال تو در همهجا سرگردان کردهای.
قطرهای دلرا ز عشق خویشتن
در محیط بیکران افکندهای
هوش مصنوعی: تو با عشق خود، مانند یک قطره دل را در دنیای وسیع و بیپایان پراکنده کردهای.
دادهای هم اختیار ما بما
هم ز دست ما عنان افکندهای
هوش مصنوعی: تو به ما اختیار دادهای و در عین حال، ما را از کنترل خود خارج کردهای.
از بهشت و حور داده وعدهای
رغبتی در زاهدان افکندهای
هوش مصنوعی: تو به زاهدان وعده بهشت و حور دادهای و این وعده باعث شده که آنها مشتاق و امیدوار شوند.
ز آتش دوزخ وعیدی دادهای
رهبتی در عصیان افکندهای
هوش مصنوعی: از آتش جهنم به ما وعدهای دادهای و ما را به گمراهی و عصیان کشاندهای.
نقش انسانرا کشیدستی بر آب
از بنان آنگه بنان افکندهای
هوش مصنوعی: تو از ابتدا تصویر انسان را بر روی آب ترسیم کردهای و سپس قلم را رها کردهای.
چون بنانش را تو کردی تسویه
پس چرایش از بنان افکندهای
هوش مصنوعی: وقتی که تو خط و حالت را زیبا کردی، پس چرا زیباییات را از خط خود برداشت کردهای؟
فیض را از عشق ذوقی دادهای
در تماشای بتان افکندهای
هوش مصنوعی: از عشق، لذتی به دست آوردهای و در تماشای معشوقان غرق شدهای.