برگردان به زبان ساده
دل بعشق خدای یکتا ده
قطرهای را راهی بدریا ده
هوش مصنوعی: دل را به عشق خدای یگانه، مانند یک قطرهای که به دریا میپیوندد، بسپار.
تا نماند ز عاشقان اثری
خاک مجنون بآب لیلی ده
هوش مصنوعی: برای اینکه از عشق مجنون چیزی باقی نماند، آب لیلی را به خاک او بریزید.
جان فرهاد وقف شیرین آر
دل وامق بمهر عذرا ده
هوش مصنوعی: فرهاد تمام وجودش را برای شیرین فدای عشق او کرده است و امّا دل عاشق دیگری مانند وامق، باید با محبت عذرا همانند او زندگی کند.
کنده تن ز پای جان بردار
مست و شوریده سر بصحرا ده
هوش مصنوعی: بدن را از زمین جدا کن و جان را از چنگ خود رها کن، سپس با حالتی شاداب و نابسامان به دشت برو.
ساقیا جرعهٔ خرد سوزی
بمن رند بی سر و پا ده
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من جرعهای از شرابی بده که جانم را بسوزاند و مرا از خود بیخود کند.
صاف اگر نیست دردی بمن آر
هستی از مستیم بیغما ده
هوش مصنوعی: اگر حالت خوب نیست و دردی در دل داری، به من بگو که هستی را از مستی و شادابیام به تو ببخشم.
زاهدانرا بهشت و حور و قصور
عاشقان را بنزد خود جاده
هوش مصنوعی: زاهدان بهشت و نعمتهای آسمانی را دنبال میکنند، اما عاشقان به عشق و درک عمیقتری از زندگی دست مییابند. برای آنها، راهی در درون خودشان وجود دارد که به تجربیات معنوی و عاطفی منتهی میشود.
دلم از فرقتت بجان آمد
جان من یکدمک دلم واده
هوش مصنوعی: دلم از دوری تو به شدت آزرده و خسته شده است. جان من به شدت به تو نیاز دارد و نمیتواند لحظهای بدون تو سر کند.
تا بسوزد ز تاب رخسارت
فیض را دیدهٔ تماشا ده
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشانی چهرهات، نگذار که چشم تماشاگران از فیض تو سوزانده شود.
زاهدا دل بده بقصهٔ عشق
آهن کهنه را بحلوا ده
هوش مصنوعی: ای زاهد! دل خود را به داستان عشق این آهن کهنه بسپار و آن را به شیرینی تبدیل کن.
تا کی از هر هوا بتی سازی
دل بعشق خدای یکتا ده
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی از هر شوق و خواستهای برای خود مجسمهای بسازی؟ دل را به عشق خداوند یکتا بسپار.