برگردان به زبان ساده
دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته
هوش مصنوعی: ای محبوب، تو بدون اینکه متوجه شوم، قلبم را از من گرفتی و به آرامی مرا از خودم خالی کردی.
کشی جان را به نزد خود ز تابی کافکنی در دل
به سان آنکه میتابد رسن آهسته آهسته
هوش مصنوعی: جان خود را به گونهای به نزد خود بکش که همانند رسنی که به آرامی خم میشود، در دل تاب بخورد.
ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم
ربایی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته
هوش مصنوعی: من هدفم این است که برای تو قربانی شوم، زیرا تو به آرامی دل مرا میگیری و جانم را از من میستانی.
چو عشقت در دلم جا کرد و شهر دل گرفت از من
مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در دل من جا گرفت و احساساتم را تسخیر کرد، مرا به آرامی از وجود خود رهانید.
به عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدم
گسستم رشته جان را ز تن آهسته آهسته
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، دل خود را به تو سپردم و از این دنیا احساس آرامش کردم. به آرامی، ارتباط جانم را با بدنم قطع کردم.
ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته
آنقدر خیال روی تو را در درون خود نقش داده ام از فرق سر تا نوک پایم را وجود تو فراگرفته همینکه ذره ذره وجود تو در من وارد شد وجود من آرام آرام از درونم رخت بر بست
سپردم جان و دل نزد تو و خود از میان رفتم
کشیدم پای از کوی تو من آهسته آهسته
هوش مصنوعی: عشق و دل خود را به تو سپردم و خودم کمکم از این دنیا کنار رفتم، آرام آرام از راهت دور شدم.
جهان پر شد ز حرف فیض و رندیهای پنهانش
شدم افسانهٔ هر انجمن آهسته آهسته
هوش مصنوعی: دنیا پر از گفتار و رازهای فیض و رندی شده و من تبدیل به داستانی شدم که در هر جمعی به آرامی نقل میشود.