برگردان به زبان ساده
نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن
نه پای آنکه بکویش گذر توان کردن
هوش مصنوعی: نمیتوان به زیباییاش نگاه کرد و نمیتوان به سمت خانهاش رفت.
نه آن قرار که تاب رخش توان آورد
نه آن شکیب که بی او بسر توان کردن
هوش مصنوعی: نه آن زیبایی که تحملش ممکن است و نه آن صبری که بدون او بتوان زندگی کرد.
نه همدمی که باو درد دل توان گفتن
نه محرمی که ز رازش خبر توان کردن
هوش مصنوعی: در زندگی، نه دوستی دارم که بتوانم با او از غمهایم حرف بزنم و نه کسی که بتوانم به او رازهایم را بگویم.
نه آن نفس که دعا چون کنی قبول شود
نه آن قبول که سر خاک در توان کردن
هوش مصنوعی: نه فقط به خاطر دعاهای ماست که مورد قبول خداوند قرار میگیرد، و نه تنها به خاطر این است که بتوانیم در کنار مزار کسی دعا کنیم و آن دعاها را مؤثر بدانیم.
نه سر چو گوی بمیدان او توان افکند
نه پیش خنجر او جان سپر توان کردن
هوش مصنوعی: نه میتوان سر را مانند گوی در میدان او انداخت و نه میتوان جان را در برابر خنجر او سپر کرد.
دلم دلی نه که در وی بگنجد اینهمه غم
غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
هوش مصنوعی: دل من ظرفیتی ندارد که این همه غم را در خود جای دهد و غم من هم به قدری عمیق است که نمیتوان آن را به سادگی از دل بیرون کرد.
کجا روم چکنم درد خود کرا گویم
ز خویش کاش زمانی سفر توان کردن
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا بروم و دردم را چطور بیان کنم. به هیچکس نمیتوانم از حال خود بگویم و ای کاش میتوانستم مدتی سفر کنم تا از این حال و روز فاصله بگیرم.
بیا بیا بقضای خدای تن در ده
گمان مبر که علاج دگر توان کردن
هوش مصنوعی: بیا و به خواست خدا بسنده کن، به این فکر نکن که میتوان راه دیگری برای درمان یافت.
بدوست دوست شو و تلخ دهر شیرین کن
که زهر را بمحبت شکر توان کردن
هوش مصنوعی: با دوستانت دوستی کن و سختیها و تلخیهای زمانه را با محبت و عشق شیرین کن، زیرا میتوان زهر را با محبت به شکر تبدیل کرد.
بآنچه دوست کند دوست باش با او دست
بدین وسیله مگر در کمر توان کردن
هوش مصنوعی: به آنچه دوست میخواهد، وفادار باش و با او همراهی کن، جز اینکه به او در کارهای سخت و دشوار کمک کنی.
چنان محبت او جا گرفت در دل فیض
که پیش تیر غمش جان سپر توان کردن
هوش مصنوعی: محبت او آنقدر در دل فیض جای گرفت که توانایی مقابله با تیر غمش را هم از دست داد و جانش را فدای آن کرد.