برگردان به زبان ساده
نوش من نیش مکن دورم از خویش مکن
جگرم ریش مکن دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: چشیدن شراب من را به تلخی تبدیل نکن، از من دور نشو، به قلبم آسیب نزن، از من دور نشو.
آرزویِ دلِ من ، حلِّ هر مشکل من
مقصد و حاصلِ من ، دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: خواستهام این است که برای هر مشکل من راه حلی پیدا کنی. هدف و نتیجهام این است که از من دور نشوی.
بتو من زنده شدم جان پاینده شدم
شمع پاینده شدم دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: با تو جانی دوباره یافتم و زندگی تازهای پیدا کردم. همچون شمعی که درخشان و پایدار است، میخواهم نزدیک تو بمانم و از خودم فاصله نگیر.
بیتو ای جان کسی بر نیارم نفسی
چون زید بیتو کسی دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: بدون تو ای جان، هیچ زمانی نمیتوانم نفس بکشم. چون زید، در absence تو، هیچ کسی نمیتواند از خود دور باشد.
ای روان دو جهان آشکارا و نهان
از تو دوری نتوان دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: ای روحی که در هر دو جهان، چه آشکار و چه پنهان، حضور داری، نمیتوانم از تو دور شوم؛ پس از خودت مرا دور نکن.
تاج من افسر من سر من سرور من
هادی و رهبر من دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اهمیت و ارزش وجود فردی در زندگی شاعر میپردازد. این شخص نه تنها به او عزت و اعتبار میدهد، بلکه راهنمای او نیز هست. شاعر میخواهد بگوید که دور شدن از این فرد برای او دشوار و غیرقابل تحمل است و به نوعی به نقش کلیدی او در زندگیاش اشاره میکند.
راه من منزل من بحر من ساحل من
آشنای دل من دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: زندگیام پر از سفر و دلتنگی است، اما در این مسیر، در دلم آشنا است. خواهش میکنم از من دور نشو.
یار من یاور من دل من دلبر من
مونس و غمخور من دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: دوست من، یاور من، قلب من و محبوب من، همراهم باش و غمهایم را شریک شو، مرا از خود دور نکن.
گرچه هستند بسی نیست از بهر کسی
جز تو فریاد رسی دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: هرچند که افراد زیادی وجود دارند، اما هیچکدام بهاندازهی تو برای کمک به من اهمیت ندارند. از من دور نشو و تنهایم نگذار.
از رخت هستی فیض و ز لبت مستی فیض
وز قدَت پستیِ فیض ، دورم از خویش مکن
هوش مصنوعی: از زیبایی تو بهرهمندم و از لبهایت سرمستم. از قامتت که جاذبهای دارد، دورم از خودت نکن.