برگردان به زبان ساده
تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب
جان نیز در رهش فکنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: من خاک را در راه دوست میریزم و جانم را نیز برای او فدای این مسیر میکنم.
چون عشق در سرای وجودم نزول کرد
از خویشتن طمع بکنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به درون وجودم آمد، دیگر نمیتوانم به خودم امیدی داشته باشم و تمام خواستهام تنها معشوق خواهد بود.
دل سوخت چون در آتش سودای عشق او
جان هم در آتشش فکنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق او به شدت میسوزد و در این عشق، جانم را هم در آتش آن فدای او میکنم.
چون ناصر من اوست چو منصور میروم
خود را بدار عشق زنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: من همانند ناصر، که الگوی من است، به سوی عشق میروم و تمام وجودم را به محبت او میسپارم.
حلاج عشق چون بزند پنبهٔ تنم
بر دست و بازوی که تنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: وقتی عشق به نهایت خود برسد، تمام وجودم را رها میکند و در این حال، هر بخش از بدنم تنها نشاندهندهٔ محبت و وابستگی به محبوب است.
مهرش چو ذره ذره کند پیکر مرا
من در هواش رقص کنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: اگر عشق او مرا تکهتکه کند، من در هوای او رقص میکنم، به عشق معشوق.
دل بر کنم چو فیض زبود و نبود خویش
بر هر چه رای اوست تنم حسبی الحبیب
هوش مصنوعی: دل را از وابستگی به وجود و عدم خود آزاد میکنم و هر چه اراده و خواست او باشد، بدنم نیز در خدمت آن است.