برگردان به زبان ساده
براوج خوبی دیدم مهی شب
گفتم زمهرش در تاب و در تب
هوش مصنوعی: در یک شب زیبا و دلانگیز، زیبایی مه را مشاهده کردم و از تاثیر نور آن، دلم شور و شوقی عجیب پیدا کرد.
گفتم چه باشد نزد من آئی
در خدمت تو باشم یک امشب
هوش مصنوعی: به او گفتم: چه میشود اگر امشب پیش من بیایی تا در خدمتت باشم؟
گفتا چه مطلب از خدمت من
گفتم چه باشد غیر از تو مطلب
هوش مصنوعی: شخصی در اینجا میگوید که هیچ موضوع دیگری جز خودت وجود ندارد که بخواهم دربارهاش صحبت کنم. تمامی سخنان من به تو مربوط میشود و به جز تو، موضوع دیگری برای گفتگو نیست.
گفتا بیایم منزل کدامست
گفتی که شد روز در چشمم آن شب
هوش مصنوعی: گفت: کجا بیایم به خانهات؟ تو گفتی که روز شده و برای من آن شب به نظر میرسد.
گفتم ثنایش کردم دعایش
در حفظ دارش از چشم یا رب
هوش مصنوعی: گفتم که برایش خوب دعا میکنم و از تو میخواهم که او را از آسیبها و چشمهای بد حفظ کنی، ای خدا.
آمد بمنزل بنشست در دل
گفتی که جانی آمد بقالب
هوش مصنوعی: به خانه آمد و نشسته بود و در دل خود فکر میکرد که آیا جان تازهای به جسمش آمده است.
گفتا چه خواهی ؟ گفتم جمالت
گه مست از چشم گه بیخود از لب
هوش مصنوعی: گفت: چه میخواهی؟ گفتم زیباییات را، گاهی مست از نگاه تو میشوم و گاهی بیخود از لبت.
از زلف گاهی خاطر پریشان
از غمزه گاهی در تاب و در تب
هوش مصنوعی: گاهی زلف تو باعث میشود که ذهنم آشفته شود و گاهی نگاه تو سبب میشود که در تب و تاب بیفتم.
گفتا که چشمم مستیست خونخوار
وین زلف و غمزه مار است و عقرب
هوش مصنوعی: او گفت که چشمانم پر از مستی و شگفتی است و این موهای پیچیده و نازک و حرکات عاشقانهاش مانند مار و عقرب خطرناک و سمی هستند.
چون تو گرفتار داریم بسیار
در دام زلف و در چاه غبغب
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف افرادی میپردازد که به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذابیتهای ظاهری شخصی قرار دارند. آنها در دام زلف و چهره دلربای این فرد گرفتار شده و دچار سردرگمی و کشش عاطفی میشوند. به عبارت دیگر، زیباییهای ظاهری میتواند انسان را به گونهای تحت تأثیر قرار دهد که احساس کند به دام افتاده است و درگیر عواطف و احساسات غیرقابل کنترل شود.
میگفت سرخوش شیرین و دلکش
گفتی که شکر میبارد از لب
هوش مصنوعی: او با خوشحالی و طنازی میگفت که لبانش به گونهای است که گویی شکر از آنها میریزد.
گفتم لبت را یعنی ببوسم
شد در حیا زد انگشت بر لب
هوش مصنوعی: من به او گفتم که میخواهم لبت را ببوسم، اما او با حیا انگشتش را بر لبش گذاشت.
گفتم دهانت گفتا که حرفیست
بی جام و باده و آنگه لبالب
هوش مصنوعی: گفتم که چرا صحبت نمیکنی، گفت که حرفی برای گفتن ندارم و همین طور پر از راز و سکوت هستم.
گفتم که بالات گفتا بلائیست
بگذر بخیری زین گونه مطلب
هوش مصنوعی: گفتم که تو بالاتر از همه هستی، او گفت: این موضوع بلایی است، بهتر است از آن بگذری و به خیر بگذرانی.
این گفت و برخواست صد فتنه شد راست
روز قیامت دیدم من آن شب
هوش مصنوعی: این گفت و گو موجب بروز بسیاری از فتنهها شد و در روز قیامت من آن شب را مشاهده کردم.
چون بنگریدم کس را ندیدم
نی پیش و نی پس نه راست و نه چپ
هوش مصنوعی: وقتی به اطرافم نگاه کردم، هیچکس را ندیدم؛ نه در جلو و نه در عقب، نه در سمت راست و نه در سمت چپ.
در سوز دل ماند از حسرتش فیض
با آه و ناله با بانگ یا رب
هوش مصنوعی: دل به شدت از حسرت او میسوزد و با آوای ناله و آه، از خداوند فریاد میزند.
دل بکن جانا از این دیر خراب
کاسمان در رفتنت دارد شتاب
هوش مصنوعی: عزیزم، از این مکان ویران دل بکن، زیرا آسمان در رفتن تو عجله دارد.