برگردان به زبان ساده
بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
ره اغیار را بر خویش بستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: به یاد یار در تنهایی نشستم و منتظر اتفاقات هستم. راه دیگران را از خودم بستهام و منتظرم ببینم چه پیش خواهد آمد.
چو دیدم پای سعی خویش در ره بسته، بگشایم
بسوی رحمت حق هر دو دستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: وقتی که دیدم تلاش و کوشش خودم در مسیر زندگی به بنبست رسیده، با دوتا دستم به سوی رحمت خدا دست دراز میکنم و امیدوارم ببینم چه پیش خواهد آمد.
چشیدم در ازل یکجرعه از خمخانهٔ عشقش
هنوز از نشأهٔ آن باده مستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: در آغاز، یک لختی از شراب عشق او نوشیدم و هنوز تحت تأثیر آن باده هستم و نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد.
بت من هستی من بود تا دانستم این معنی
به نیروی یقین این بت شکستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته بود، اما وقتی به حقیقت عشق پی بردم، با اعتماد قلبیام این عشق را ترک کردم و حالا کنجکاوم که چه اتفاقی خواهد افتاد.
گشودم از میان خویشتن ز نار شیطان را
کمر در خدمت الله بستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: من از درون خودم به روی ناراحتیها و وسوسههای شیطان غلبه کردم و خودم را در خدمت خداوند قرار دادم تا ببینم چه پیش خواهد آمد.
ندیدم چون کسی را غیر حق کاری تواند کرد
امید از ما سوای حق گسستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: کسی را که بتواند مانند حق عمل کند، ندیدهام. از هر امیدی جز به حق دست کشیدم تا ببینم چه پیش خواهد آمد.
شکستم آرزوی نفس را در کام جان یکیک
ز دست نفس و شیطان هر دو جستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: بخاطر آرامش روحام، آرزوهای نفسانیام را کنار گذاشتم. تلاش کردم از دست نفس و وسوسههای شیطانی فرار کنم و ببینم در آینده چه پیش خواهد آمد.
بقرص نان خلقانی قناعت کردم از دنیا
ز حرص آز و رنج خلق رستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: من به نان خشک افراد راضی شدم و از دنیا به خاطر حرص و آز و زحمت مردم دوری کردم تا ببینم چه پیش میآید.
بصورت کار من شد پیش و در معنیش پس دیدم
ازینمعنی بصورت پس نشستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: در ابتدا، کار من به صورت واضحی نمایان شد، اما معنای آن در دلم پنهان بود. حالا تصمیم گرفتم در سکوت و آرامش منتظر بمانم تا ببینم چه پیش میآید.
خجل گشتم ازین گفتار بی کردار و بس کردم
دهان خویش را چون فیض بستم تا چه پیش آید
هوش مصنوعی: از این سخن که عمل نکردم خجالت کشیدم و دهانم را بستم، همانطور که فیض (خودم) را کنترل کردم تا ببینم چه پیش خواهد آمد.