برگردان به زبان ساده
جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
دل شیفتهٔ روئیست پروانه چنین باید
هوش مصنوعی: عاشق سوختهدل همچون پروانه باید باشد و کسی که دل در گرو عشق دارد، مانند پروانهای است که به سوی شمع میرود.
تا لب نهدم بر لب جان میرسدم بر لب
احسنت زهی باده پیمانه چنین باید
هوش مصنوعی: وقتی که لب به لب یار بگذارم، به وصال جان میرسم و چه خوب است که چنین جامی پر از شراب داشته باشم.
گه مست زناسوتم گه غرفه لاهوتم
گاه از خم و گه دریا مستانه چنین باید
هوش مصنوعی: گاهی در حال مستی و سرخوشی هستم، گاهی در حال تفکر و تامل. گاهی از می و گاهی از دریای عشق و شور و حال، باید اینطوری زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم.
چشم تو کند مستم لعلت برد از دستم
هر جام مئی دارد میخانه چنین باید
هوش مصنوعی: چشم تو مرا مست میکند و زیباییات باعث میشود که همه چیز را از دست بدهم. هر جامی از شراب که در میخانه وجود دارد، باید اینگونه باشد.
سر مست ز ساغر گشت دل واله دلبر گشت
تن بیخبر از سر گشت مستانه چنین باید
هوش مصنوعی: دل شوریده و شاداب از شراب عشق، به چنان حالتی رسیده که تن از آنچه که در اطرافش میگذرد، بیخبر است. چنین حالتی از دیوانگی و شیدایی در عشق، طبیعی و خواستنی است.
زلفت ره دینم زد ابرو ره محرابم
ایمان بتو آوردم بتخانه چنین باید
هوش مصنوعی: موهای تو راه ایمان من را نشان داد و ابروهای تو قلب مرا به سوی پرستش جذب کرد. من در این معبد عشق به تو ایمان آوردهام و باید به همین شکل ادامه دهم.
در دل چو وطن کردی جا در تن من کردی
جانم بفدا بادت جانانه چنین باید
هوش مصنوعی: وقتی در دل خودم به تو جای دادی، در وجودم جانم فدای تو باد. به راستی، عشق و محبت باید اینگونه باشد.
جز جان من و جز دل جائی کنی ار منزل
افغان کنم و نالم حنانه چنین باید
هوش مصنوعی: اگر جز جان و دل من، جایی دیگر بروی، من فریاد و نالهای هم چنان میکنم که باید.
در آتش عشقت فیض میسوزد و میسازد
تا جان برهت بازم پروانه چنین باید
هوش مصنوعی: در شعلههای عشق تو، کسی به شدت میسوزد و در این سوختن، زندگی تازهای میآفریند. تا زمانی که جان تو زنده باشد، باید مانند پروانهای باشی که به سوی آتش میرود.