برگردان به زبان ساده
نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد
سرم شد گوی چوگانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: سرم را به فرمان او گذاشتهام و هر چه که او بخواهد بر من میگذرد. من همچون گوی کوچکی هستم که او میتواند هر طور که میخواهد با من رفتار کند.
کند گر هستیم ویران زند گر بر همم سامان
من و حسن بسامانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: اگر ما در حال ویرانی هستیم، پس اگر او بخواهد، میتواند زندگی و احوال من و حسن را سامان دهد. پس بگو، هر چیزی که میخواهد، بگذار انجام دهد.
اگر روزم سیه دارد و گر عمرم تبه دارد
من و زلف پریشانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: اگر روزگارم تیره و عمرم هدر رفته باشد، من و زلف پریشان او هیچ اشکالی ندارد، هرچه بخواهد انجام میدهم.
ز دست من چه میآید مگر مسکینی و زاری
زدم دستی بدامانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: من از دست خودم چه کاری میتوانم انجام دهم جز اینکه مثل یک فرد مسکین و زاریکننده دعا کنم. اگر دستم را به سوی او دراز کنم، بگو که او چه خواستهای دارد.
دل و جانم اگر سوزد ز تاب آتش قهرش
من و لطف فراوانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: اگر دل و جانم از شدت خشم او بسوزد، من با وجود آن، از لطفش میگویم که گوهر چه میخواهد.
شنیدم گفت میخواهم سرش از تن جدا سازم
سر و تن هر دو قربانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: شندم که کسی میگوید میخواهم سر او را از بدنش جدا کنم و هم سر و هم بدنش را برای او قربانی کنم. هر آنچه که او میخواهد، برایش فراهم میکنم.
نباشد گر روا دردین که خون عاشقان ریزند
بلا گردان ایمانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: اگر عشق وجود نداشته باشد، هیچ چیز در درد و رنج وجود ندارد، و اگر در عشق به خون عاشقان ظلم شود، باید ایمانی را که در دل دارند، به حقیقت تبدیل کنند. در این میان باید بفهمند که چیزی که میخواهند، ارزشمند است.
اگر دل میبرد از من و گر جان میکشد از تن
فدا هم این و هم آنش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: اگر دل از من میبرد و یا جانم را میگیرد، من هر دو را فدای او میکنم، زیرا او هر چه که بخواهد، برایم ارزشمند است.
ترا ای فیض کاری نیست با دردی کزاو آید
باو بگذار درمانش بکن گوهر چه میخواهد
هوش مصنوعی: تو ای فیض، کار خاصی نمیتوانی انجام دهی با دردی که از تو نشأت میگیرد. بگذار آن را درمان کند، هر چه که میخواهد.