برگردان به زبان ساده
بی تو یکدم نمیتوانم بود
خستهٔ غم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: بدون تو حتی برای یک لحظه نمیتوانم زندگی کنم، زیرا معنای غم و اندوه را نمیتوانم تحمل کنم.
ذرهٔ تا ز من بود باقی
با تو همدم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که از من به یادگار مانده، حتی ذرهای، دیگر با تو همراه نمیشود. من نمیتوانم در کنارت باشم.
بیلقایت نمیتوانم زیست
با لقا هم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: بدون دیدار تو نمیتوانم زندگی کنم و با وجود تو نیز نمیتوانم در کنار تو بمانم.
نظری کن مرا ز من بستان
همدم غم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: لطفاً نگاهی به من بیانداز و مرا از خودم بگیر؛ چون نمیتوانم با اندوه تو به همراهی ادامه دهم.
بنگاهی بلند کن قدرم
بیش ازین کم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: به خودت نگاهی عمیق بینداز، من بیشتر از این نمیتوانم خودم را پایین بیاورم.
تا بکی غم خورم که غم نخورم
در غم غم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: تا کی باید غم بخورم در حالی که نمیخواهم غم بخورم؟ در دل این غم، نمیتوانم زندگی کنم.
جام گیتی نمای عشقم ده
کمتر از جم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: دنیا تنها نمایش عشق من است و کمتر از جمشید، پادشاه افسانهای، نمیتوانم باشم.
عشق سورست و عقل ماتم من
زار ماتم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: عشق برای من پر از شادی و سرور است، در حالی که عقلِ من در حال سوگواری و اندوه است. من نمیتوانم در این حالتِ اندوه باقی بمانم.
فیض میگوید مزن دم سرد
واقف دم نمیتوانم بود
هوش مصنوعی: فیض میگوید که در زمان بیتحرکی و سرد، صحبت نکنید؛ چون من نمیتوانم به خوبی و دقت به آنچه میگویید گوش دهم.