برگردان به زبان ساده
یاد آن روز که از زلف گره وا میکرد
دو جهان بستهٔ آن جعد چلیپا میکرد
هوش مصنوعی: به یاد روزی هستم که آن معشوق با باز کردن گیسوانش، دو جهان را به هم متصل میکرد و زیبایی خاصی به آنها میبخشید.
نظری سوی من خسته نهان میافکند
نگه حسرتم از دور تماشا میکرد
هوش مصنوعی: چشم خستهام را به صورت پنهانی مینگرد، و من از دور به حسرت آمدن او را تماشا میکنم.
تیر مژگان به دلم میزد و جانم به دعا
تیر دیگر به همان لحظه تمنا میکرد
هوش مصنوعی: چشمهایش مانند تیرهایی به قلبم میزد و من در آن لحظه با تمام وجودم دعا میکردم تا دوباره از او چیزی طلب کنم.
هرچه میدید در این ملک به غارت میداد
هرچه میدید درین بادیه یغما میکرد
هوش مصنوعی: او هر چیز که میدید در این سرزمین به تاراج میبرد و هر چیزی که در این بیابان مییافت به غارت میبرد.
آتشی در دل و جان زان رخ تابان میزد
علم فتنه به پا زان قد رعنا میکرد
هوش مصنوعی: از چهره زیبای آن معشوق، آتشی در دل و جانم شعلهور میشود و به خاطر قامت دلفریب او، فتنهای در جامعه برپا میشود.
خویش را جمع و پریشانی دلها میخواست
گاه بر زلف گره میزد و گه وا میکرد
هوش مصنوعی: او برای دلهای آشفته و نگرانش، گاهی موهایش را به هم میبافت و گاهی آنها را باز میکرد.
گاه بر مملکت عقل شبیخون میزد
گاه تاراج دل و دین بعلالا میکرد
هوش مصنوعی: گاهی عقل و منطق به شدت مورد حمله قرار میگرفت و گاهی هم دل و دین مورد غارت و سوءاستفاده قرار میگرفت.
گاه جان و تنم از آتش حسرت میسوخت
از ره دیده گهم غرقهٔ دریا میکرد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وجود و روحم از شعلههای حسرت میسوزد و از چشمانم اشک میریزد تا جایی که کاملاً در غم و اندوه غرق میشوم.
گاه با من ز سر لطف دمی وا میشد
گه به زعم دل من قهر بر اعدا میکرد
هوش مصنوعی: گاهی از روی محبت و لطف با من لحظاتی مهربان میشد، و گاه به تصور خودم با دشمنانش قهر و جدایی میکرد.
غمزه و قهر و عتاب و گله و عشوه و ناز
بهر صید دلم اسباب مهیا میکرد
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی و بازیگوشیهای تو، همه چیز را برای اسیر کردن قلب من آماده میکرد.
آتشی بود چو رخساره به می میافروخت
آفتی بود چو قصد صف دلها میکرد
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند آتش درخشانی بود که در دل میافروخت و روحها را تحت تأثیر قرار میداد. او به مانند خطری بود که به هدف قلبها حمله میکرد.
دل دیوانه گهی کعبه و گه بتکده بود
گاه میبست در فیض و گهی وا میکرد
هوش مصنوعی: دل دیوانه گاهی به کعبه (مکان مقدس) میرود و گاهی به بتکده (مکان پرستش بتها)؛ وقتهایی در حالت پر از شادی و خوبی است و وقتهایی هم در حالت باز بودن و پذیرش.
عاقبت فیض چو تن داد درین بحر محیط
یافت آن گوهر معنی که تمنا میکرد
هوش مصنوعی: در نهایت، زمانی که فیض جانش را به این دریا سپرد، آن گوهری از معنا را که همیشه آرزو داشت، پیدا کرد.