برگردان به زبان ساده
ز قرب دوست چگویم که مو نمیگنجد
ز بعد خود که درو گفتوگو نمیگنجد
هوش مصنوعی: از نزدیکی و نزدیکی با دوست میگویم که هیچ چیزی نمیتواند در فاصلهی دور از او جای بگیرد، چرا که در این فاصله، هیچ سخنی نمیتوان گفت و احساسات واقعی منتقل نمیشود.
چه جای نکتهٔ باریک و حرف پنهانست
میان عاشق و معشوق مو نمیگنجد
هوش مصنوعی: میان عاشق و معشوق هیچ فاصلهای وجود ندارد و نکتههای ریز و پنهان در این رابطه جایی ندارند.
بیان چه سان بتوان از جمال او حرفی
چه در بیان و زبان وصف او نمیگنجد
هوش مصنوعی: چگونه میتوان زیبایی او را توصیف کرد، در حالی که هیچ کلام و زبانی قادر به بیان ویژگیهای او نیست؟
زبان بکام خموشی کشیم و دم نزنیم
چه جای نطق تصور درو نمیگنجد
هوش مصنوعی: گفتن از موضوعی که درک آن برای ما ممکن نیست، بیفایده است. بهتر است سکوت کنیم و چیزی نگوییم.
ز بس نشست ببالای یکدگر سودا
بیقعهٔ سر من های و هو نمیگنجد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هر روز بر افکار و احساسات یکدیگر تمرکز میکنیم، دیگر نمیتوانیم حواسمان را به چیز دیگری جمع کنیم.
سبو ز دست بنه ساقیا و خم بر گیر
که قدر جرعهٔ ما در سبو نمیگنجد
هوش مصنوعی: سبو را از دست بگذار و خم را به دست بگیر؛ چرا که مقدار نوشیدنی ما در سبو نمیگنجد.
سبو چه باشد و یا خم گلوی ماست فراخ
بیار بحر مگو در گلو نمیگنجد
هوش مصنوعی: آیا ظرفی که در آن شراب است اهمیتی دارد؟ یا اینکه ما خودمان چقدر ظرفیت داریم؟ بهتر است چیزی را که نمیشود به راحتی بیان کرد، در گلو نگه نداریم.
چو در خیال در آئی همین تو باشی تو
که در مقام فنا ما و او نمیگنجد
هوش مصنوعی: وقتی در خیال و تصور به سر میبری، همین خود تو هستی که در مقام نابودی و خالی شدن از خود، ما و او هیچکدام نمیتوانیم جایی داشته باشیم.
چو فیض در تو فنا شد دگر چه میخواهد
چو جای وصل نماند آرزو نمیگنجد
هوش مصنوعی: زمانی که همهی وجودت در فیض و شناخت خداوند محو شود، دیگر آرزوی چه چیزی را داری؟ زیرا وقتی که ارتباط و وصال با او از بین برود، دیگر آرزوها در دل نمیگنجند.