برگردان به زبان ساده
عشق آمد و اختیار نگذاشت
در کشور دل قرار نگذاشت
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و مانع انتخاب شد، در دل آرامش و ثباتی نگذاشت.
از جان اثری نماند در تن
وزخاک تنم غبار نگذاشت
هوش مصنوعی: هیچ اثری از جان در بدن باقی نمانده و از خاک تنم هیچ غباری به جا نمانده است.
کیفیت چشم پرخمارت
در هیچ سری خمار نگذاشت
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلربایت هرگز در دل هیچ کسی حس خمار و غم را ایجاد نکرد.
پنهان میخواست دل غمت را
این دیدهٔ اشگبار نگذاشت
هوش مصنوعی: دل من میخواست غم تو را پنهان کند، اما این چشمان پر اشک اجازه ندادند.
تا جلوه کند درو جمالت
اشگم در دل غبار نگذاشت
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی تو در دل من نمایان شود، اشکهایم هیچ اثری از غبار و کدورت باقی نگذاشت.
عبرت نتوان گرفت از دهر
چون فرصت اعتبار نگذاشت
هوش مصنوعی: از روزگار نمیتوان پند گرفت، زیرا فرصت برای اندیشیدن و تأمل فراهم نیست.
نشگفته بریخت غنچه دل
تعجیل خزان بهار نگذاشت
هوش مصنوعی: دل غنچهگون ما بدون اینکه چیزی بگوید، در انتظار خزان بهار نماند و بهسرعت اندوه خود را نشان داد.
رفتم که بپاش جان فشانم
دستم بگرفت و یار نگذاشت
هوش مصنوعی: من به سوی عشق رفتم تا جانم را نثار کنم، اما محبوبم دستم را گرفت و گذاشت که این کار را انجام ندهم.
رفتم که کنم شکایت از فیض
کوتاهی روزگار نگذاشت
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلاتی که زمانه برایم به وجود آورده، نتوانستم از فیض شکایت کنم و حرف دلم را بزنم.