برگردان به زبان ساده
بخیالت نمی توانم زیست
بی جمالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: بدون فکر تو نمیتوانم زندگی کنم و بدون زیبایی تو نمیتوانم ادامه دهم.
تشنهٔ بادهٔ وصال توام
بی وصالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: من به شدت به حضور و محبت تو نیاز دارم و بدون آن نمیتوانم زندگی کنم.
بی جمال تو نیست ار امم
با جمالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: بی حضور تو اگرچه جمعیتهای زیادی هستند، اما بدون زیبایی تو نمیتوانم زندگی کنم.
هر چه با بنده میکنی نیکوست
بی فعالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که با من میکنی خوب است، بدون رفتار تو نمیتوانم زندگی کنم.
زان دهان تلخ و شور و شیرینت
بی مقالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: از دهان تو که هم تلخ است و هم شیرین، بدون صحبتهایت نمیتوانم زندگی کنم.
از لبت آب زندگی خواهم
بی زلالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: از لبان تو میخواهم زندگی بگیرم؛ بدون رطوبت و جذابیت تو نمیتوانم زندگی کنم.
شربتی زان لبم حوالت کن
بی نوالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: به من جرعهای از شیرینیی لبانت بده، چون بدون محبت تو نمیتوانم زندگی کنم.
جای جولان تست عرصهٔ دل
بی مجالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که دل من تنها جایی است که میتوانم در آن آزادانه طواف کنم و بدون اینکه فرصتی داشته باشم، نمیتوانم به زندگی ادامه دهم. یعنی بیمحل بودن و نداشتن آزادی در دل باعث میشود زندگی برایم دشوار شود.
پای دل را بزلف خویش ببند
بی عفالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: به دل خود اجازه نده که به هر سو برود و آن را به موهای خودت گره بزن، چون بدون رهایی از بیمسئولیتی نمیتوانم زندگی کنم.
غم عشقش کمال تست ای فیض
بی کمالت نمی توانم زیست
هوش مصنوعی: غم عشق او نهایت و کمال وجود توست، ای فیض. من بدون کمال تو نمیتوانم زندگی کنم.