برگردان به زبان ساده
از عمر بسی نماند ما را
در سر هوسی نماند ما را
هوش مصنوعی: از زندگی ما زمان زیادی باقی نمانده و هیچ آرزویی در دل ما نیست.
رفتیم ز دل غبار اغیار
جز دوست کسی نماند ما را
هوش مصنوعی: از دل ما گرد و غبار دیگران رفت و جز دوست هیچکس برای ما باقی نماند.
رفتیم به آشیانهٔ خویش
رنج قفسی نماند ما را
هوش مصنوعی: به خانهٔ خود برگشتیم و دیگر هیچ دردی از زندان بر ما باقی نمانده است.
از بس که نفس زدیم بیجا
جای نفسی نماند ما را
هوش مصنوعی: با آنقدر نفس کشیدن بیهدف، دیگر جایی برای نفس کشیدن صحیح و مفید برای ما باقی نمانده است.
یاران بِشُدَند رفتهرفته
دمساز کسی نماند ما را
هوش مصنوعی: دوستان کمکم از ما دور شدند و حالا دیگر هیچکس نیست که با ما همراهی کند.
گرمی بردند و روشنائی
ز ایشان قبسی نماند ما را
هوش مصنوعی: آنها گرما و روشنی را از خود گرفتند و چیزی از آنها برای ما باقی نماند.
گلهایْ رفتند زین گلستان
جز خاروخسی نماند ما را
هوش مصنوعی: در این گلستان، دیگر هیچگونه گلی وجود ندارد و فقط خار و خس باقی مانده است.
دلواپسیِ دگر نداریم
در دهر کسی نماند ما را
هوش مصنوعی: ما دیگر دلنگرانی برای کسی نداریم، چون در این دنیا کسی برای ما نمانده است.
کو خضرِ رهی در این بیابان
بانک جرسی نماند ما را
هوش مصنوعی: در این بیابان که ما هستیم، دیگر نشانی از خضر نیست و صدای چنگ و ساز هم به گوش نمیرسد.
جز ناله که مونس دل ماست
فریادرسی نماند ما را
هوش مصنوعی: جز صدای نالهام که تنها همراه دل ماست، کسی نیست که به داد ما برسد.
بستیم چو فیض لب ز گفتار
چون همنفسی نماند ما را
هوش مصنوعی: وقتی که از خوشی و لذت صحبت کردن با همنفسی که بهدردبخور باشد، محروم شدیم، دیگر جایی برای گفتوگو باقی نمانده است.