برگردان به زبان ساده
چو شب دامن روز اندر کشید
درفش خور آمد ز بالا پدید
هوش مصنوعی: وقتی شب به آرامی روز را از خود میکشد، پرچم خورشید از بالا نمایان میشود.
بفرمود شاپور تا شد دبیر
قلم خواست و انقاس و مشک و حریر
هوش مصنوعی: شاپور دستور داد تا نویسنده حاضر شود و قلم، دوات، مشک و پارچهای نرم و لطیف بیاورد.
نوشتند نامه به هر مهتری
به هر پادشاهی و هر کشوری
هوش مصنوعی: نامهای به همه بزرگان، پادشاهان و کشورهای مختلف نوشته شد.
سرنامه کرد آفرین مهان
ز ما بنده بر کردگار جهان
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، آفرینش خود را به ما انسانها فراموش نکرده و ما در برابر پروردگار جهانیان، به عنوان بندگانش قرار گرفتهایم.
که اوراست بر نیکویی دسترس
به نیرو نیازش نیاید به کس
هوش مصنوعی: آن که به نیکی و خوبی دست مییابد، نیازی به کمک و قدرت دیگران ندارد.
همو آفرینندهٔ روزگار
به نیکی همو باشد آموزگار
هوش مصنوعی: خدایی که جهان را به خوبی آفریده است، همان خداوند، معلم و راهنمای ما نیز هست.
چو قیصر که فرمان یزدان بهشت
به ایران به جز تخم زشتی نکشت
هوش مصنوعی: مانند قیصر که فرمان خدا را درباره بهشت اجرا کرد، در ایران جز نیکویی و زیبایی چیزی نرفت.
به زاری همی بند ساید کنون
چو جان را نبودش خرد رهنمون
هوش مصنوعی: به شدت ناله و زاری میکند، چون جانش به هیچ چیز منطقی و هدایتگری دسترسی ندارد.
همان تاج ایران بدو در سپرد
ز گیتی به جز نام زشتی نبرد
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که تاج و تخت ایران به او سپرده شده است، اما از زندگی دنیوی فقط نامی زشت و بد به جا مانده است. این به نوعی اشاره به ناکامی یا بدنامی در پی مسئولیتهای بزرگ دارد.
گسسته شد آن لشکر و بارگاه
به نیروی یزدان که بنمود راه
هوش مصنوعی: آن لشکر و کاخ از هم گسسته شد، به یاری خدا که مسیر را نمایان کرد.
هرانکس که باشد ز رومی به شهر
ز شمشیر باید که یابند بهر
هوش مصنوعی: هر کسی که در پی قدرت و سلطه است، باید بداند که برای رسیدن به اهدافش، به دلیل وجود خطرات و چالشهای مختلف، نیاز به مهارت و توانایی دارد.
همه داد جویید و فرمان کنید
به خوبی ز سر باز پیمان کنید
هوش مصنوعی: همه به دنبال حق و انصاف هستند و میخواهند که به خوبی رفتار کنند، اما از سر عهد و پیمان خود دور نشوید.
هیونی بر آمد ز هر سو دمان
ابا نامهٔ شاه روشن روان
هوش مصنوعی: یک هیاهوی شدید از هر سو ایجاد شد و نامهای از پادشاه با محتوای پرنور و روشنی به میان آمد.
ز لشکرگه آمد سوی طیسفون
بیآزار بنشست با رهنمون
هوش مصنوعی: از اردوگاه به سمت تیسفون آمد، بیآنکه آسیبی بزند، و با راهنمایی نشست.
چو تاج نیاکانش بر سر نهاد
ز دادار نیکی دهش کرد یاد
هوش مصنوعی: وقتی تاج نیاکانش را بر سر گذاشت، به یاد خداوند نیکوکاری و بخشش افتاد.
بفرمود تا شد به زندان دبیر
به انقاس بنوشت نام اسیر
هوش مصنوعی: دولت دستور داد که دبیر در زندان نام اسیر را ثبت کند.
هزار و صد و ده برآمد شمار
بزرگان روم آنک بد نامدار
هوش مصنوعی: هزار و صد و ده از بزرگان روم به شمار آمدند، افرادی که نام نیکویی در تاریخ ندارند.
همه خویش و پیوند قیصر بدند
به روم اندرون ویژه مهتر بدند
هوش مصنوعی: همه افرادی که نسبت خویشاوندی و ارتباط دارند، در روم تحت سلطه قیصر قرار داشتند و در آنجا فقط افراد برجسته و مهم وجود داشتند.
جهاندار ببریدشان دست و پای
هرانکس که بد بر بدی رهنمای
هوش مصنوعی: سرکرده و فرمانروا، دست و پای هر کس را که در راه بدی به بدی راهنمایی کند، قطع کرد.
بفرمود تا قیصر روم را
بیارند سالار آن بوم را
هوش مصنوعی: سردار آن سرزمین را به دستور قیصر روم آوردند.
بشد روزبان دست قیصرکشان
ز زندان بیاورد چون بیهشان
هوش مصنوعی: روزی، کسی که به عنوان نگهبان روز عمل میکرد، با افرادی که تحت سلطه قیصر بودند، از زندان بیرون آمد و آنها را مانند سنگ بیهش و بیخبر از حال خود به سمت خارج آورد.
جفادیده چون روی شاپور دید
سرشکش ز دیده به رخ بر چکید
هوش مصنوعی: وقتی جفادیده چهره شاپور را دید، اشک از چشمانش بر روی صورتش ریخت.
بمالید رنگین رخش بر زمین
همی کرد بر تاج و تخت آفرین
هوش مصنوعی: رنگین روی او بر زمین مالیده میشود و بر تاج و تخت او درود و ستایش فرستاده میشود.
زمین را سراسر به مژگان برفت
به موی و به روی گشت با خاک جفت
هوش مصنوعی: زمین را با مژگان خود پوشاند و با مو و چهرهاش به خاک آمیخت.
بدو گفت شاه ای سراسر بدی
که ترسایی و دشمن ایزدی
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: تو تمام خوبیها را نادیده گرفتهای و دشمن خدا هستی.
پسر گویی آنرا کش انباز نیست
ز گیتیش فرجام و آغاز نیست
هوش مصنوعی: پسر، به نظر میرسد که هیچ همنشینی برای او نیست و از سرنوشت و ابتدا و انتهای زندگیاش خبری نیست.
ندانی تو گفتن سخن جز دروغ
دروغ آتشی بد بود بیفروغ
هوش مصنوعی: شما نمیدانید که گفتن چیزی جز دروغ چقدر بد است؛ دروغ مانند آتش است که بدون شعله و نور، خطرناک و ویرانگر میباشد.
اگر قیصری شرم و رایت کجاست
به خوبی دل رهنمایت کجاست
هوش مصنوعی: اگر مقام سلطنت و جلال قیصر در گوشهای پنهان است، نشانههای دلنواز و خردمندی که تو را به راستی هدایت کنند، کجا هستند؟
چرا بندم از چرم خر ساختی
بزرگی به خاک اندر انداختی
هوش مصنوعی: چرا بند را از چرم الاغ درست کردی، تو بزرگی را به خاک و زیر پا انداختی.
چو بازارگانان به بزم آمدم
نه با کوس و لشکر به رزم آمدم
هوش مصنوعی: وقتی که به مهمانی آمدم، مانند بازرگانان وارد شدم، نه اینکه با نیروی نظامی و جنگجویان برای نبرد آمده باشم.
تو مهمان به چرم خر اندر کنی
به ایران گرایی و لشکر کنی
هوش مصنوعی: اگر تو به زمین ایران بیایی و با لشکر و ارتش خود وارد شوی، مانند مهمانی میشوی که بر چرم خر نشسته است.
ببینی کنون جنگ مردان مرد
کزان پس نجویی به ایران نبرد
هوش مصنوعی: ببینید اکنون درگیری و نبرد مردان واقعی است، که اگر از آن دوری کنید، دیگر به ایران نخواهید توانست برگردید.
بدو گفت قیصر که ای شهریار
ز فرمان یزدان که یابد گذار
هوش مصنوعی: قیصر به شهریار گفت: از فرمان خدا که میتواند تغییر کند و بگذرد.
ز من بخت شاها خرد دور کرد
روانم بر دیو مزدور کرد
هوش مصنوعی: خداوند سرنوشت شایع را از من دور کرده و روح من را به دست دیوانی در آورده است که از آنها مزد میگیرند.
مکافات بد گر کنی نیکوی
به گیتی درون داستانی شوی
هوش مصنوعی: اگر در زندگی به بدی کار کنی، عواقب آن را خواهی دید و اگر کار نیکی انجام دهی، نامت در تاریخ به نیکویی یاد خواهد شد.
که هرگز نگردد کهن نام تو
برآید به مردی همه کام تو
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که نام تو در نظرها کهنه شود، تا به مردی به همه آرزوهایت برسی.
اگر یابم از تو به جان زینهار
به چشمم شود گنج و دینار خوار
هوش مصنوعی: اگر از تو چیزی به دست آورم، برایم ارزشمندتر از هر گنج و ثروتی خواهد بود و آن را با جانم حفظ میکنم.
یکی بنده باشم به درگاه تو
نجویم جز آرایش گاه تو
هوش مصنوعی: من تنها یک بنده هستم و در درگاه تو جز زیباییها و زینتهای وجود تو را نمیطلبم.
بدو شاه گفت ای بد بیهنر
چرا کردی این بوم زیر و زبر
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای انسان بیهنر، چرا این سرزمین را به هم ریخته و ویران کردی؟
کنون هرک بردی ز ایران اسیر
همه باز خواهم ز تو ناگزیر
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که از ایران اسیر گرفتهای، من همه آنها را از تو خواهم گرفت و ناگزیر باید این کار را بکنم.
دگر خواسته هرچ بردی به روم
مبادا که بینی تو آن بوم شوم
هوش مصنوعی: هر چیزی که از من به روم بردی، امیدوارم هرگز آنجا را نبینی که چه ویرانهای است.
همه یکسر از خانه بازآوری
بدین لشکر سرفراز آوری
هوش مصنوعی: همه را به خانه برگردان و به این سپاه پیروزی بیاور.
از ایران هرانجا که ویران شدست
کنام پلنگان و شیران شدست
هوش مصنوعی: در هر کجای ایران که ویران شده است، محل زندگی پلنگها و شیرها شده است.
سراسر برآری به دینار خویش
بیابی مکافات کردار خویش
هوش مصنوعی: اگر تمام داراییات را خرج کنی، عاقبت رفتارها و اعمال خود را خواهی دید و باید با پیامدهای آن مواجه شوی.
دگر هرک کشتی ز ایرانیان
بجویی ز روم از نژاد کیان
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال کشتینشینانی از ایرانیان باشد، باید از سرزمین روم و از نسل کیانیان جستوجو کند.
به یک تن ده از روم تاوان دهی
روان را به پیمان گروگان دهی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از زیبایی و قدرت روح خود بهرهوری کنی، باید هزینهای پرداخت کنی که این زیبایی را حفظ کند و به یک توافق پایبند باشی.
نخواهم به جز مرد قیصرنژاد
که باشند با ما بدین بوم شاد
هوش مصنوعی: من تنها کسی را میخواهم که از نسل قیصر باشد و با ما در این سرزمین شاد زندگی کند.
دگر هرچ ز ایران بریدی درخت
نبرد درخت گشن نیکبخت
هوش مصنوعی: هرچه از ایران جدا شد، مانند درختی است که دیگر نمیتواند به حیات خود ادامه دهد و خوشبختی را از دست میدهد.
بکاری و دیوارها برکنی
ز دلها مگر خشم کمتر کنی
هوش مصنوعی: اگر به کاشتن و ایجاد محبت بپردازی و کینه و خشم را از دلها دور کنی، ممکن است که غضب و نابسامانیها کمتر شود.
کنون من به بندی ببندم ترا
ز چرم خران کی پسندم ترا
هوش مصنوعی: اکنون من تو را به بند میکشم؛ از چرم الاغ که هرگز تو را نمیپسندم.
گرین هرچ گفتم نیاری به جای
بدرند چرمت ز سر تا به پای
هوش مصنوعی: هرچه گفتم که نمیتوانی بیاوری، با این حال، مرا از سر تا پا عریان کردهای.
دو گوشش به خنجر بدو شاخ کرد
به یک جای بینیش سوراخ کرد
هوش مصنوعی: دو گوش او به شکل خنجر درآمد و بینیش را در یک نقطه سوراخ کرد.
مهاری به بینی او برنهاد
چو شاپور زان چرم خر کرد یاد
هوش مصنوعی: به او افساری بستند که مانند شاپور، یادآور چرمین زین اسب بود.
دو بند گران برنهادش به پای
ببردش همان روزبان باز جای
هوش مصنوعی: دو زنجیر سنگین به پایش گذاشتند و همان روز او را به جای خود روانه کردند.