برگردان به زبان ساده
دبیر جهاندیده را پیش خواند
دل آگنده بودش همه برفشاند
یزدگرد، دبیر باتجربهاش را فراخواند و تمامِ دردها و غصههایی را که در دلش انباشته شده بود، بیرون ریخت.
جهاندار چون کرد آهنگ مرو
به ماهوی سوری کنارنگ مرو
هنگامی که پادشاه قصدِ رفتن به مرزهای شرقی را کرد، خطاب به «ماهوی سوری»، مرزبان و حاکمِ مرو...
یکی نامه بنوشت با درد و خشم
پر از آرزو دل پر از آب چشم
...نامهای آمیخته با درد و خشم نوشت؛ در حالی که دلش پر از امید (برای بازپسگیری قدرت) و چشمانش غرق در اشک بود.
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند دانا و پروردگار
نامه را با آفرین و ستایشِ پروردگارِ دانا و خالقِ هستی آغاز کرد؛
خداوند گردنده بهرام و هور
خداوند پیل و خداوند مور
خداوندی که گردانندهی مریخ و خورشید، و خداوند فیل و خداوند مورچه است.
کند چون بخواهد ز ناچیز چیز
که آموزگارش نباید به نیز
خداوندی که هرگاه اراده کند، از نیستی هستی میآفریند و در کارهایش به هیچ راهنما و آموزگاری نیاز ندارد.
بگفت آنک ما را چه آمد بروی
وزین پادشاهی بشد رنگ و بوی
گفت که چه مصیبتهایی بر سرش آمده و چگونه شکوه و عظمت از پادشاهیِ ساسانی رخت بربسته است.
ز رستم کجا کشته شد روز جنگ
ز تیمار بر ما جهان گشت تنگ
از کشته شدنِ رستمِ فرخزاد در روزِ نبرد نوشت، و گفت که از شدتِ این اندوه، جهان بر ما تنگ و تاریک شده است.
بدست یکی سعد وقاص نام
نه بوم و نژاد و نه دانش نه کام
(رستم) به دستِ کسی به نام «سعد وقاص»؛ مردی که نه سرزمینِ درستی دارد، نه نژاد و اصالتی، نه دانشی و نه ارزش و مقامی!
کنون تا در طیسفون لشکرست
همین زاغ پیسه به پیش اندرست
اکنون لشکرِ دشمن تا دروازههای تیسفون (پایتخت) به پیش آمده و همین زاغ شوم و دورنگ (سعد وقاص)، در رأسِ این سپاه ایستاده است.
تو با لشکرت رزم را ساز کن
سپه را برین بر هم آواز کن
تو لشکریانت را برای جنگ آماده کن و تمامِ سپاهت را برای این نبرد، یکدل و متحد ساز.
من اینک پس نامه بر سانِ باد
بیایم به نزد تو ای پاک و راد
و من نیز بلافاصله پس از رسیدنِ این نامه، همچون باد به سوی تو خواهم آمد، ای مردِ پاکسرشت و جوانمرد!
فرستادهٔ دیگر از انجمن
گزین کرد بینادل و رایزن
پس از آن، یزدگرد فرستادهی دیگری را از میانِ جمع انتخاب کرد؛ مردی که آگاه، روشنضمیر و مشاورِ خوبی بود.