برگردان به زبان ساده
رسیدند خوبان به درگاه کاخ
به دست اندرون هر یک از گل دو شاخ
کنیزان به دروازه کاخ رسیدند و در دستانشان چند شاخه گل بود.
نگه کرد دربان برآراست جنگ
زبان کرد گستاخ و دل کرد تنگ
دربان آنها را دید و عصبانی و دل نگران شد و به آنها پرخاش کرد.
که بیگه ز درگاه بیرون شوید
شگفت آیدم تا شما چون شوید
چرا بد موقع از دروازه خارج شدید و برایم عجیب است که تا الان خارج از کاخ چه می کردید.
بتان پاسخش را بیاراستند
به تنگی دل از جای برخاستند
کنیزان با عصبانیت جواب نگهبان را دادند .
که امروز روزی دگر گونه نیست
به راه گلان دیو واژونه نیست
که امروز روز متفاوتی نیست ، خبری از دیوان نیست ، هیچ خطری ما را تهدید نمیکند.
بهار آمد ازگلستان گل چنیم
ز روی زمین شاخ سنبل چنیم
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و از باغ گل، گلی برمیداریم، و از روی زمین، شاخهای سنبل نیز برمیچینیم.
نگهبان در گفت کامروز کار
نباید گرفتن بدان هم شمار
نگهبان گفت: امروز شرایط مثل همیشه نیست.
که زال سپهبد به کابل نبود
سراپردهٔ شاه زابل نبود
زال سردار بزرگ زابل در کابل است .
نبینید کز کاخ کابل خدای
به زین اندر آرد بشبگیر پای
نمی بینید که خدای کابل (مهراب) سحرگاه از کاخ خارج شد.
اگرتان ببیند چنین گل بدست
کند بر زمینتان هم آنگاه پست
اگر شما را این چنین گل بدست بیرون از کاخ ببینند شما را خواهند کشت.
شدند اندر ایوان بتان طراز
نشستند و با ماه گفتند راز
کنیزان وارد کاخ شدند و با رودابه مشغول صحبت شدند.
نهادند دینار و گوهر به پیش
بپرسید رودابه از کم و بیش
هدایای زال را به رودابه نشان دادند و رودابه از آنها خواست از کم و بیش وقایع برایش تعریف کنند.
که چون بودتان کار با پور سام
به دیدن به است ار به آواز و نام
چون پسر سام را دیدید برایم تعریف کنید او همانگونه که می گویند بود.
پری چهره هر پنج بشتافتند
چو با ماه جای سخن یافتند
هر پنج کنیز زیبا رو با سرعت و هیجان برای رودابه تعریف کردند.
که مردیست بر سان سرو سهی
همش زیب و هم فر شاهنشهی
که مردیست مانند سرو قد بلند و هم زیباست و شکوه شاهی دارد.
همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ
سواری میان لاغر و بر فراخ
هم خوش قیافه است و هم قد بلند و زیبا ، کمرش باریک و سینه اش پهن است.
دو چشمش چو دو نرگس قیرگون
لبانش چو بسد رخانش چو خون
دو چشمش مانند قیر سیاه است ، لبانش مانند مرجان قرمز و چهره اش مانند خون سرخ است.
کف و ساعدش چو کف شیر نر
هیون ران و موبد دل و شاه فر
دستانش مانند شیر نر و ران هایش مانند ران شتر ، دلش مانند موبد پاک و دارای فر شاهی است.
سراسر سپید ست مویش به رنگ
از آهو همین است و این نیست ننگ
مویش سراسر به رنگ سپید است فقط همین عیب را دارد که این هم ننگ نیست.
سر جعد آن پهلوان جهان
چو سیمین زره بر گل ارغوان
موهای او مجعد است و مانند زره نقره ای بر گل ارغوانی می باشد.
که گویی همی خود چنان بایدی
وگر نیستی مهر نفزایدی
چهره اش به گونه است که باید باشد و اگر این گونه نبود مهر و محبت را نمی افزود.
به دیدار تو دادهایمش نوید
ز ما بازگشتست دل پر امید
ما نوید دیدار تو را به او دادیم و با دل پر امید بازگشت.
کنون چارهٔ کار مهمان بساز
بفرمای تا بر چه گردیم باز
الان فکری برای پذیرایی از مهمان (زال) بکن و دستور بده باید چکار کنیم.
چنین گفت با بندگان سرو بن
که دیگر شدستی به رای و سخن
رودابه به کنیزکان خود گفت چه شد که رای و نظر خود را عوض کردید.
همان زال کو مرغ پرورده بود
چنان پیر سر بود و پژمرده بود
این همان زال است که پرورش یافته مرغ است و موی سرش مانند پیرمردان است و پژمرده می باشد.
به دیدار شد چون گل ارغوان
سهی قد و زیبا رخ و پهلوان
وقتی او را دیدید نظرات عوض شد و او را مانند گل ارغوان و بلند قد و زیبا چهره و پهلوان می خوانید.
رخ من به پیشش بیاراستی
به گفتار و زان پس بها خواستی
چهره من را برای او زیبا تصویر کردید و از زال دست مزد و هدیه گرفتید.
همی گفت و لب را پر از خنده داشت
رخان هم چو گلنار آگنده داشت
هوش مصنوعی: او مدام صحبت میکرد و لبهایش پر از خنده بود، چهرهاش هم مانند گلی سرخ و شاداب میدرخشید.
پرستنده با بانوی ماهروی
چنین گفت کاکنون ره چاره جوی
هوش مصنوعی: پرستنده به معشوقه زیبا روی خود گفت که حالا وقت آن است که راه حلی برای مشکل پیدا کنیم.
که یزدان هر آنچت هوا بود داد
سرانجام این کار فرخنده باد
که خداوند هر آنچه می خواستی به تو داد پایان این کار نیکو است.
یکی خانه بودش چو خرم بهار
ز چهر بزرگان برو بر نگار
رودابه یک خانه مانند بهار داشت که چهره بزرگان بر دیوارهای آن نقاشی شده بود.
به دیبای چینی بیاراستند
طبقهای زرین بپیراستند
با پارچه های چینی آن را آرایش دادند سینی های طلایی را آرایش و آماده کردند .
عقیق و زبرجد برو ریختند
می و مشک و عنبر برآمیختند
در اطراف خانه عقیق و زمرد ریختند و برای خوش بویی خانه می و مشک و عنبر بر آن ریختند.
همه زر و پیروزه بد جامشان
به روشن گلاب اندر آشامشان
جام هایشان از طلا و فیروزه بود و در جامهایشان گلاب برای آشامیدن بود.
بنفشه گل و نرگس و ارغوان
سمن شاخ و سنبل به دیگر کران
گل بنفشه و نرگس و سرخ در یک طرف و گل یاسمن و سنبل در طرف دیگر بود.
از آن خانهٔ دخت خورشید روی
برآمد همی تا به خورشید بوی
از خانه رودابه بوی خوش تا خورشید می رفت.