برگردان به زبان ساده
ورا پنج ترک پرستنده بود
پرستنده و مهربان بنده بود
رودابه پنج خدمتکار ترکنژاد داشت که از او مراقبت میکردند.همهی آنها مهربان، وفادار و دلسوز بودند.
بدان بندگان خردمند گفت
که بگشاد خواهم نهان از نهفت
رودابه به این خدمتکاران خردمند گفت:«میخواهم رازی که پنهان است، آشکار کنم.»
شما یک به یک رازدار منید
پرستنده و غمگسار منید
هوش مصنوعی: شما در دلهایتان رازهای من را نگه میدارید و همچنین حامیان و دلسوختگان من هستید.
بدانید هر پنج و آگه بوید
همه ساله با بخت همره بوید
شما پنج نفر میدانید و آگاه هستید و همه ساله همراه من و بخت من بوده اید.
که من عاشقم همچو بحر دمان
از او بر شده موج تا آسمان
من عاشق زال هستم، عشقم بزرگ و بیکران است، مانند موج دریا که تا آسمان میرود
پر از پور سامست روشن دلم
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم
دل من روشن و پر از عشق پسر سام است و حتی در خواب هم به او میاندیشم
همیشه دلم در غم مهر اوست
شب و روزم اندیشهٔ چهر اوست
هوش مصنوعی: دل من همیشه در فکر و اندوه محبت اوست و در تمام شب و روز، تنها به چهره و زیبایی او میاندیشم.
کنون این سخن را چه درمان کنید
چه گویید و با من چه پیمان کنید
هوش مصنوعی: حالا با این حرف چه کاری میتوانید بکنید؟ چه جوابی برایش دارید و با من چه توافقی میخواهید انجام دهید؟
یکی چاره باید کنون ساختن
دل و جانم از رنج پرداختن
هوش مصنوعی: اکنون باید چارهای بیندیشم تا دل و جانم را از این رنجها آزاد کنم.
پرستندگان را شگفت آمد آن
که بیکاری آمد ز دخت ردان
خدمتکاران شگفتزده شدند که چنین حرف مهمی از زبان دختر جوان (رودابه) شنیدهاند.
همه پاسخش را بیاراستند
چو اهرمن از جای برخاستند
آنها پاسخ رودابه را آماده کردند، اما از شدت تعجب و حیرت، احساس کردند که گویی نیرویی شوم و بزرگ بر آنان اثر گذاشته است.
که ای افسر بانوان جهان
سرافراز بر دختران مهان
تو سرآمد همه بانوان جهان هستی، در بین دختران بزرگوار هیچکس مثل تو نیست
ستوده ز هندوستان تا به چین
میان بتان در چو روشن نگین
تو در سراسر جهان ستایش شدهای، از هندوستان تا چین، مانند نگین روشن در میان همه زنان
به بالای تو بر چمن سرو نیست
چو رخسار تو تابش پرو نیست
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو درخشانتر از هر گلی در چمنزار است و هیچکس نمیتواند نور و تابش چهرهات را با چیزی دیگر مقایسه کند.
نگار رخ تو ز قنوج و رای
فرستد همی سوی خاور خدای
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای تو مانند قنوج است و رایحهات به سوی شرق میرود.
ترا خود به دیده درون شرم نیست
پدر را به نزد تو آزرم نیست
آیا تو در خودت احساس شرم نمی کنی و در برابر پدرت خجالت نمی کشی ؟
که آن را که اندازد از بر پدر
تو خواهی که گیری مر او را به بر
تو میخواهی آن کسی که پدرش او را از خود دور کرده است در بر بگیری ؟
که پروردهٔ مرغ باشد به کوه
نشانی شده در میان گروه
میخواهی با کسی ازدواج کنی که در کوه و زیر پرورده سیمرغ بزرگ شده و نشانهای خاص میان مردم دارد؟!
کس از مادران پیر هرگز نزاد
نه ز آن کس که زاید بباشد نژاد
کسی هرگز از مادر پیر به دنیا نیامده است و اگر کسی چنین زاده شده نژادی ندارد
چنین سرخ دو بسد شیر بوی
شگفتی بود گر شود پیرجوی
کسی که دو گونه سرخ مرجان مانندی دارد که بوی شیر می دهدعجیب است اگر به دنبال شوهر پیری باشد
جهانی سراسر پر از مهر تست
به ایوانها صورت چهر تست
هوش مصنوعی: دنیا پر از محبت و عشق توست، و چهرهات در هر گوشه و کنار آن نمایان است.
ترا با چنین روی و بالای و موی
ز چرخ چهارم خور آیدت شوی
با چنین چهره، قامت و موی زیبا، شایسته بهترینها هستی.
چو رودابه گفتار ایشان شنید
چو از باد آتش دلش بردمید
هوش مصنوعی: رودابه سخنان آنها را شنید و از شدت هیجان مانند آتشی در دلش شعلهور شد.
بر ایشان یکی بانگ برزد به خشم
بتابید روی و بخوابید چشم
رودابه بروی آنها با صدای بلند و خشمگین فریاد زد و از آنها رویش رابرگرداند و چشمانش را بست.
وز آن پس به چشم و به روی دژم
به ابرو ز خشم اندر آورد خم
هوش مصنوعی: سپس با نگاه و چهرهی ناراحت، ابرویش را به خاطر خشم به حالت کمانی درآورد.
چنین گفت کاین خام پیکارتان
شنیدن نیرزید گفتارتان
این حرفهای خام شما که گفتید شنیدنی نبود و چیزی برای من نداشت.
نه قیصر بخواهم نه فغفور چین
نه از تاجداران ایران زمین
هوش مصنوعی: من نه به دنبال قدرت و سلطنت قیصر هستم و نه به دنبال پادشاهی فغفور چین، و نه به دنبال تاجداران ایران.
به بالای من پور سامست زال
ابا بازوی شیر و با برز و یال
پسر سام، زال از من بالاتر است بازویش مانند شیر زیبا و شکوهمند است.
گرش پیر خوانی همی گر جوان
مرا او به جای تنست و روان
هوش مصنوعی: اگر او را پیر خطاب کنی یا جوان، او در واقع به جای تن، روح و جان من است.
مرا مهر او دل ندیده گزید
همان دوستی از شنیده گزید
هوش مصنوعی: عشقی که به او دارم ناشی از عشق و محبت واقعی است، همانگونه که دوستیها اغلب از شنیدهها و تجربهها شکل میگیرند.
بر او مهربانم به بر روی و موی
به سوی هنر گشتمش مهرجوی
هوش مصنوعی: من با محبت به او هستم، به خاطر چهرهاش و موهایش؛ به سوی هنر به جستجوی محبت او رفتم.
پرستنده آگه شد از راز او
چو بشنید دل خسته آواز او
هوش مصنوعی: پرستنده از راز دل محبوبش آگاه شد وقتی که صدای دلشکسته او را شنید.
به آواز گفتند ما بندهایم
به دل مهربان و پرستندهایم
آنها با آواز گفتند که ما در خدمت تو هستیم و دلمان با تو مهربان است و مطیع تو هستیم.
نگه کن کنون تا چه فرمان دهی
نیاید ز فرمان تو جز بهی
هوش مصنوعی: به حال حاضر توجه کن و ببین که چه دستوری میدهی. هیچ چیزی جز خوب و پسندیده از دستورات تو برنمیخیزد.
یکی گفت ز ایشان که ای سرو بن
نگر تا نداند کسی این سخن
یکی از آنها گفت ای کسی که مانند سرو هستی مراقب باش که این حرف را به کسی متوجه نشود.
اگر جادویی باید آموختن
به بند و فسون چشمها دوختن
هوش مصنوعی: اگر قصد یادگیری جادوگری را داری، باید به قدرت و تاثیر چشمها توجه کنی و از آنها بهرهبرداری کنی.
بپریم با مرغ و جادو شویم
بپوییم و در چاره آهو شویم
هوش مصنوعی: بیایید با پرندگان پرواز کنیم و از جادوها بهرهمند شویم، در راه یافتن راهحلی برای مشکلات زندگی تلاش کنیم.
مگر شاه را نزد ماه آوریم
به نزدیک او پایگاه آوریم
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانیم شاه را به نزد ماه بیاوریم و در کنار او مقام و جایی برایش فراهم کنیم؟
لب سرخ رودابه پرخنده کرد
رخان معصفر سوی بنده کرد
لبهای سرخ رودابه خندان شد چهره ی زیبایش را به سوی آنها کرد.
که این گفته را گر شوی کاربند
درختی برومند کاری بلند
هوش مصنوعی: اگر به این گفته عمل کنی، همچون درختی سرسبز و بلند رشد خواهی کرد.
که هر روز یاقوت بار آورد
برش تازیان بر کنار آورد
که هر روز برایتان یاقوت بار می آورد و تا زمانی که زنده هستید برایتان بر و محصول می آورد