برگردان به زبان ساده
چو بشنید خسرو ز دستان سخن
یکی دانشی پاسخ افگند بن
هوش مصنوعی: وقتی خسرو سخن دانشی را از دستان شنید، پاسخی به او داد.
بدو گفت کای پیر پاکیزه مغز
همه رای و گفتارهای تو نغز
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پیر با اندیشه پاک، همه افکار و سخنان تو زیبا و دلنشین است.
ز گاه منوچهر تا این زمان
نهای جز بیآزار و نیکی گمان
هوش مصنوعی: از زمان منوچهر تا به حال، هیچ چیز جز بیآزاری و نیکی را نمیتوان در نظر گرفت.
همان نامور رستم پیلتن
ستون کیان نازش انجمن
هوش مصنوعی: آن رستم معروف، قهرمان بزرگ و ستونی از قدرت و شکوه کیانی است که انجمن را زینت میبخشد.
سیاووش را پروراننده اوست
بدو نیکویها رساننده اوست
هوش مصنوعی: سیاووش به وسیله کسی تربیت شده که او را به خوبیها و فضائل هدایت کرده است.
سپاهی که دیدند گوپال او
سر ترگ و برز و فر و یال او
هوش مصنوعی: سپاهی که گوپال را دیدند، متوجه زیبایی و شکوه او شدند.
بسی جنگ ناکرده بگریختند
همه دشت تیر و کمان ریختند
هوش مصنوعی: بسیاری از جنگجویان بدون اینکه به نبرد بپردازند، از میدان فرار کردند و همه جا پر از تیر و کمان شده بود.
به پیش نیاکان من کینهخواه
چو دستور فرخ نماینده راه
هوش مصنوعی: به سوی نیاکان من که از دشمنی پر هستند، مانند راهنمایی که موفقیت را نشان میدهد، برو.
وگر نام و رنج تو گیرم به یاد
بماند سخن تازه تا صد نژاد
هوش مصنوعی: اگر نام و زحمت تو را به یاد بیاورم، این سخن تازه برای نسلهای آینده حفظ خواهد شد.
ز گفتار چرب ار پژوهش کنم
ترا این ستایش نکوهش کنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم درباره تو صحبت کنم، هرچند با زبان زیبا و شیرین، در نهایت باید تو را ستایش کنم و نه نکوهش.
دگر هرچه پرسیدی از کار من
ز نادادن بار و آزار من
هوش مصنوعی: هر سوالی که از وضع من بپرسی، از بار ندادن و آزار من است.
به یزدان یکی آرزو داشتم
جهان را همه خوار بگذاشتم
هوش مصنوعی: من تنها یک آرزو برای خدا داشتم، و برای رسیدن به آن، تمام دنیا را نادیده گرفتم.
کنون پنج هفتست تا من به پای
همی خواهم از داور رهنمای
هوش مصنوعی: الان پنج ساعت و نیم است که من میخواهم از خداوند در این موضوع کمک بگیرم.
که بخشد گذشته گناه مرا
درخشان کند تیره گاه مرا
هوش مصنوعی: الهی، گذشتهی گناهانم را ببخش و تاریکیها و مشکلاتم را روشن کن.
برد مر مرا ز این سپنجی سرای
بود در همه نیکوی رهنمای
هوش مصنوعی: من را از این خانه تاریک و غمانگیز ببر، که در تمام نیکیها مرا هدایت نمیکند.
نماند کز این راستی بگذرم
چو شاهان پیشین یپیچد سرم
هوش مصنوعی: من از این حقیقت نمیگذرم، زیرا مانند شاهان گذشته سرم را زیر بار نخواهم کرد.
کنون یافتم هرچه جستم ز کام
بباید پسیچید کآمد خرام
هوش مصنوعی: اکنون به این نتیجه رسیدم که هرچه به دنبالش بودم، در واقع باید به دنبال آن میرفتم که چه چیزی برایم به ارمغان میآورد.
سحرگه مرا چشم بغنود دوش
ز یزدان بیامد خجسته سروش
هوش مصنوعی: در صبح زود، چشمانم خوابآلود بود، که فرشتهای خوش خبر از سوی خداوند به من آمد.
که برساز کآمد گه رفتنت
سرآمد نژندی و ناخفتنت
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده که سفر تو به پایان برسد و دیگر نگران نباشی و آرامش را تجربه کنی.
کنون بارگاه من آمد به سر
غم لشکر و تاج و تخت و کمر
هوش مصنوعی: اکنون زمان آن رسیده است که دیگر غم و غصه را کنار بگذارم و به مقام و جایگاه خود توجه کنم.