برگردان به زبان ساده
چو گشتاسپ نزدیک دریا رسید
پیاده شد و باژ خواهش بدید
هوش مصنوعی: گشتاسپ به ساحل دریا نزدیک شد، از اسب پیاده شد و خواست تا مالیات را بپردازد.
یکی پیرسر بود هیشوی نام
جوانمرد و بیدار و با رای و کام
هوش مصنوعی: یک مرد سالخورده بود که نامش جوانمرد و باهوش و با دقت بود.
برو آفرین کرد گشتاسپ و گفت
که با جان پاکت خرد باد جفت
هوش مصنوعی: برو و از گشتاسپ ستایش کن و به او بگو که با جان پاکت، هوش و خرد به تو نیکویی دهد.
ازایران یکی نامدارم دبیر
خردمند و روشندل و یادگیر
هوش مصنوعی: من از ایران فردی شناختهشده هستم، که دبیر و درویش خردمند و با درک روشنی است و همواره در حال یادگیری میباشد.
به کشتی برین آب اگر بگذرم
سپاسی نهی جاودان بر سرم
هوش مصنوعی: اگر از این آب بگذرم و به کشتی بروم، دیگر نیازی به سپاسگزاری دائمی بر سرم نخواهد بود.
چنین گفت شایستهای تاج را
و یا جوشن و تیغ و تاراج را
هوش مصنوعی: شایستهای دربارهی ارزش و جایگاه تاج، زره، شمشیر و غنایم جنگی سخن گفت.
کنون راز بگشای و با من بگوی
ازین سان به دریا گذشتن مجوی
هوش مصنوعی: حالا راز را باز کن و به من بگو که اینگونه گذشتن از دریا را جستجو نکن.
مرا هدیه باید اگر گفت راست
ترا رای و راه دبیری کجاست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی حقیقت را بفهمی، باید به من هدیهای بدهی. سپس به من بگو که نظر و راه درست در زمینه دانش و صنعت کجاست.
ز هیشوی بشنید گشتاسپ گفت
که از تو مرا نیست چیزی نهفت
هوش مصنوعی: گشتاسپ شنید که هیچ چیزی از تو پنهان نیست و از تو چیزی برای من نهفته نیست.
ز من هرچ خواهی ندارم دریغ
ازین افسر و مهر و دینار و تیغ
هوش مصنوعی: هرچه بخواهی از من، دریغ نمیکنم؛ از این تاج و مهر و پول و شمشیر.
ز دینار لختی به هیشوی داد
ازان هدیه شد مرد گیرنده شاد
هوش مصنوعی: اندکی از دینار را به کسی بده، و به این ترتیب، فرد گیرنده از آن هدیه خوشحال میشود.
ز کشتی سبک بادبان برکشید
جهانجوی را سوی قیصر کشید
هوش مصنوعی: کشتی بادبان خود را بالا کشید و جهانجو را به سمت قیصر هدایت کرد.
یکی شارستان بد به روم اندرون
سه فرسنگ پهنای شهرش فزون
هوش مصنوعی: در شهر روم، ناحیهای به نام شارستان وجود دارد که وسعت آن سه فرسنگ بیشتر از خود شهر است.
برآوردهٔ سلم جای بزرگ
نشستنگه قیصران سترگ
هوش مصنوعی: سلم که در اینجا به معنای صلح و دوستی است، به معنای اینکه جایگاه بزرگتری برای نشستن دارد. به عبارت دیگر، در جایی که دوستی و آرامش برقرار باشد، افراد برجسته و مهم میتوانند بهتر و راحتتر به فعالیت بپردازند و در آن محل، جایگاه و مقامشان حساستر است.
چو گشتاسپ آمد بدان شارستان
همی جست جای یکی کارستان
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسپ به آن شهر آمد، به دنبال مکانی برای انجام یک کار بزرگ بود.
همی گشت یک هفته بر گرد روم
همی کار جست اندر آباد بوم
هوش مصنوعی: یک هفته در حال گشت و گذار بودم و در تلاش بودم تا کارهایی را برای آبادانی شهر و دیار خود انجام دهم.
چو چیزی که بودش بخورد و بداد
همی رفت ناشاد و دل پر ز باد
هوش مصنوعی: چیزی را که داشت و مصرف کرد، بیآنکه خوشحال شود، با دلی پر از غم و ناراحتی از آنجا رفت.
چو در شهر آباد چندی بگشت
ز ایوان به دیوان قیصر گذشت
هوش مصنوعی: در شهری پر رونق مدتی را سپری کرد و سپس به دیوان بزرگترین مقام رفت.
به اسقف چنین گفت کای دستگیر
ز ایران یکی نامجویم دبیر
هوش مصنوعی: به اسقف گفت: ای کسی که در ایران به کمک نیازمندان میپردازی، من only یک نویسنده و شاعر میخواهم.
بدین کار باشم ترا یارمند
ز دیوان کنم هرچ آید پسند
هوش مصنوعی: من آمادهام که به تو کمک کنم و هرچه را که بخواهی، به بهترین شکل فراهم سازم.
دبیران که بودند در بارگاه
همی کرد هریک به دیگر نگاه
هوش مصنوعی: دبیران در دربار بودند و هر یک به دیگری نگریستند.
کزین کلک پولاد گریان شود
همان روی قرطاس بریان شود
هوش مصنوعی: از این قلم آهنی، اشکها جاری میشود و بر این ورق، نقشی نمایان میگردد.
یکی باره باید به زیرش بلند
به بازو کمان و به زین بر کمند
هوش مصنوعی: برای دستیابی به موفقیت باید یک بار دیگر تلاش کنی و با قدرت و اراده به هدف خود نزدیک شوی. آماده باش تا با وسایل و تجهیزات مناسب، به جلو بروی و خود را به هدف برسانی.
به آواز گفتند ما را دبیر
زیانست پیش آمدن ناگزیر
هوش مصنوعی: بعضیها گفتند که برای ما داشتن دبیر (مدرس) ضرر دارد، زیرا ناچار باید به سمت او برویم.
چو بشنید گشتاسپ دل پر ز درد
ز دیوان بیامد دو رخساره زرد
هوش مصنوعی: زمانی که گشتاسپ این خبر را شنید، دلش از درد پر شد و به سرعت به سوی دیوان رفت و چهرهاش رنگ باخت.
یکی باد سرد از جگر برکشید
به نزدیک چوپان قیصر رسید
هوش مصنوعی: یک وزش سرد از عمق وجودش بلند شد و به نزد چوپان که قیصر را ملاقات کرده بود، رسید.
جوانمرد را نام نستاو بود
دلیر و هشیوار و با تاو بود
هوش مصنوعی: شخصی که جوانمرد است، نامش نستا و ویژگیهایش دلیر، هوشیار و با وقار است.
به نزدیک نستاو چون شد فراز
برو آفرین کرد و بردش نماز
هوش مصنوعی: به نزد نستاو که بلندیهای او را دیده بود، آنگاه او را ستایش کرد و برایش دعا کرد.
نگه کرد چوپان و بنواختش
به نزدیکی خویش بنشاختش
هوش مصنوعی: چوپان به گوسفند نگاه کرد و آن را به آرامی نزدیک خود آورد و نوازش کرد.
چه مردی بدو گفت با من بگوی
که هم شاه شاخی و هم نامجوی
هوش مصنوعی: مردی به او گفت: با من صحبت کن، زیرا تو هم قدرت و عظمت داری و هم جستجوگر نام و مقام هستی.
چنین داد پاسخ که ای نامدار
یکی کره تازم دلیر و سوار
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت: ای فرد مشهور و نامدار، من دلاور و سوارکاری را به میدان میآورم.
مرا گر نوازی به کار آیمت
به رنج و به بد نیز یار آیمت
هوش مصنوعی: اگر به من لطف کنی، در همه حال به کمکم میآیی، حتی در سختیها و مشکلات.
بدو گفت نستاو زین در بگرد
تو ایدر غریبی وبیپای مرد
هوش مصنوعی: به او گفتند که از این در به دور شوید، زیرا در اینجا غریبه و بیپناه هستید.
بیابان و دریا و اسپان یله
به ناآشنا چون سپارم گله
هوش مصنوعی: در بیابان و دریا و میان اسبها، چگونه میتوانم گله را به کسی که ناآشناست بسپارم؟
چو بشنید گشتاسپ غمگین برفت
ره ساربانان قیصر گرفت
هوش مصنوعی: گشتاسپ وقتی صدای ساربانان را شنید، غمگین شد و راه آنها را پیش گرفت.
یکی آفرین کرد بر ساربان
که پیروز بادی و روشن روان
هوش مصنوعی: در این بیت، فردی ستایش و تمجید میکند از یک ساربان که موفق و شاداب است. به عبارتی، او از دستاوردهای این ساربان و روحیه مثبت و پیروزش تقدیر میکند.
خردمند چون روی گشتاسپ دید
پذیره شد و جایگاهش گزید
هوش مصنوعی: خردمند وقتی گشتاسپ را دید، به او خوشامد گفت و جای مناسبی را برای او انتخاب کرد.
سبک باز گسترد گستردنی
بیاورد چیزی که بد خوردنی
هوش مصنوعی: پرندهای سبکبال و آزاد به پرواز درآمد و چیزی را به همراه آورد که خوردنش ناپسند و ناخوشایند بود.
چنین گفت گشتاسپ با ساروان
که ای مرد بیدار و روشن روان
گشتاسپ به ساربان گفت که ای مرد بیدار و روشن روان .
مرا ده یکی کاروانی شتر
چو رای آیدت مزد ما هم ببر
هوش مصنوعی: به من یک کاروان شتر بده، تا وقتی که رای تو به من رسید، پاداش ما را هم با خودت ببری.
بدو ساربان گفت کای شیرمرد
نزیبد ترا هرگز این کارکرد
هوش مصنوعی: به کاروانسالار گفت: ای مرد شجاع، این کار هرگز به تو نمیخورد.
به چیزی که ما راست چون سر کنی
به آید گر آهنگ قیصر کنی
هوش مصنوعی: اگر به چیزی که ما درست میگوییم توجه کنی و آن را شیوه و روش خود قرار دهی، همانند اینکه قصد رسیدن به مقامهای عالی را داشته باشی، به نتایج خوبی میرسی.
ترا بینیازی دهد زین سخن
جز آهنگ درگاه قیصر مکن
هوش مصنوعی: تو به خاطر خودت به بینیازی میرسی و نیازی به این صحبتها نداری؛ تنها به درگاه قیصر فکر نکن.
و گر گم شدت راه دارم هیون
پسندیده و مردم رهنمون
هوش مصنوعی: اگر گم شوم در راه، نگران نباش، چرا که همواره راهنمایی مناسب و انسانهای دلسوزی در کنارم هستند.
برو آفرین کرد و برگشت زوی
پر از غم سوی شهر بنهاد روی
هوش مصنوعی: او به طرف شهر رفت و در حالی که قلبش پر از غم بود، بازگشت و به شهر روی آورد.
شد آن دردها بر دلش بر گران
بیامد به بازار آهنگران
هوش مصنوعی: آن دردها بر دل او سنگینی کرد و به پیش آهنگران رفت.
یکی نامور بود بوراب نام
پسندیده آهنگری شادکام
هوش مصنوعی: یک فرد معروف به نام بوراب وجود داشت که نامش در نظرها خوب و پسندیده بود و در حرفه آهنگری فعالیت میکرد و همیشه خوشحال بود.
همی ساختی نعل اسپان شاه
بر قیصر او را بدی پایگاه
هوش مصنوعی: تو بهعنوان سازندهی نعل برای اسبهای شاه، مقام و منزلت قیصر را زیر سؤال بردی.
ورا یار و شاگرد بد سی و پنج
ز پتک و ز آهن رسیده به رنج
هوش مصنوعی: او یار و شاگرد بد، در سن سی و پنج سالگی، از طریق سختی و مشقت به جایی رسیده است.
به دکانش بنشست گشتاسپ دیر
شد آن پیشهکار از نشستنش سیر
هوش مصنوعی: گشتاسپ در دکانش نشسته بود و زمان زیادی گذشت، اما کارگر هنوز از نشستن او خسته نشده بود.
بدو گفت آهنگر ای نیکخوی
چه داری به دکان ما آرزوی
هوش مصنوعی: آهنگر از شخص نیکوکار میپرسد که در دکان او چه آرزویی دارد و آیا خواستهای دارد که برآورده شود.
چنین داد پاسخ که ای نیکبخت
نپیچم سر از پتک وز کار سخت
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که ای کسی که به خوشبختی رسیدهای، من از سختی و کار دشوار فرار نخواهم کرد و از چالشها کنارهگیری نخواهم کرد.
مرا گر بداری تو یاری کنم
برین پتک و سندان سواری کنم
هوش مصنوعی: اگر تو به من کمک کنی، من هم با این چکش و سندان در کنار تو به کار ادامه میدهم.
چو بشنید بوراب زو داستان
به یاری او گشت همداستان
هوش مصنوعی: هنگامی که بوراب داستان را شنید، به حمایت او پیوست و همفکر شد.
گرانمایه گویی به آتش بتافت
چو شد تافته سوی سندان شتافت
هوش مصنوعی: قیمتی و ارزشمند مانند شعلهای به آتش میزند و وقتی به اوج میرسد، به سمت سندان میشتابد.
به گشتاسپ دادند پتکی گران
برو انجمن گشته آهنگران
هوش مصنوعی: به گشتاسپ، پتک سنگینی دادند و او به جمع آهنگران پیوست.
بزد پتک و بشکست سندان و گوی
ازو گشت بازار پر گفتوگوی
هوش مصنوعی: با ضربهای محکم، آهنگری سنگین را شکست و باعث شد که بازار پر از حرف و حدیث شود.
بترسید بوراب و گفت ای جوان
به زخم تو آهن ندارد توان
هوش مصنوعی: بترسید بوراب و به جوان گفت که زخم تو قدرتی بر آهن ندارد.
نه پتک و نه آتش نه سندان نه دم
چو بشنید گشتاسپ زان شد دژم
هوش مصنوعی: نه ابزارهایی مثل پتک و آتش و سندان وجود داشت و نه تیری برای تیراندازی. وقتی گشتاسپ این را شنید، بسیار غمگین و افسرده شد.
بینداخت پتک و بشد گرسنه
نه روی خورش بد نه جای بنه
هوش مصنوعی: پتک را به زمین انداخت و در حال گرسنگی بود نه دنبال خوراک میگشت و نه جایی برای استراحت داشت.
نماند به کس روز سختی نه رنج
نه آسانی و شادمانی نه گنج
هوش مصنوعی: در زندگی هیچ کس نمیتواند از سختیها و مشکلات بهطور کامل مصون بماند و هیچکس همیشه در آرامش و خوشی نیست. شادی و ثروت نیز پایدار نیستند و ممکن است به سرعت تغییر کنند.
بد و نیک بر ما همی بگذرد
نباشد دژم هرکه دارد خرد
هوش مصنوعی: بدیها و خوبیها بر ما میگذرد، کسی که خرد و دانش دارد هرگز نباید غمگین باشد.