برگردان به زبان ساده
گهار گهانی بدان جایگاه
گوی شیرفش با درفش سیاه
هوش مصنوعی: گاهی در آن مکان، شیر با پرچم سیاه به نبرد میپردازد.
برآشفت چون ترگ رستم بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی رستم با آن صدای خروشان مواجه شد، به شدت برآشفت و مانند شیر درنده، به مقابله برخاست.
بدو گفت من کین ترکان چین
بخواهم ز سگزی برین دشت کین
هوش مصنوعی: او به او گفت: من میخواهم این ترکهای چین را از دشتهای سگزی بگیرم.
برانگیخت اسپ از میان سپاه
بیامد بر پیلتن کینهخواه
هوش مصنوعی: سوارکاری از میان لشکر برخاست و به سوی پهلوانی که کینهاش در دل داشت، آمد.
ز نزدیک چون ترگ رستم بدید
یکی باد سرد از جگر برکشید
هوش مصنوعی: وقتی رستم از نزدیک چیزی را دید، با احساساتش به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و یک نفس عمیق و سرد از دلش بیرون آورد.
بدل گفت پیکار با ژنده پیل
چو غوطه است خوردن بدریای نیل
هوش مصنوعی: بدل به مقایسه میپردازد و میگوید که جنگیدن با دشمنی بزرگ مانند نبرد با شیری است که از قدرت و عظمت آن به شدت غافلگیر میشویم، درست مانند آنکه در عمق دریای نیل غرق شویم. در واقع، نبرد با چنین دشمنی بسیار دشوار و خطرناک است.
گریزی بهنگام با سر بجای
به از رزم جستن بنام و برای
هوش مصنوعی: فرار در زمان مناسب با سر به جای اینکه در میدان جنگ به نام و به خاطر نام و نشانی به رزم بپردازی، بهتر است.
گریزان بیامد سوی قلبگاه
برو بر نظاره ز هر سو سپاه
هوش مصنوعی: به سرزمین قلب هجوم آورد و از هر طرف گروهی را برای تماشا دید.
درفش تهمتن میان گروه
بسان درخت از بر تیغ کوه
هوش مصنوعی: پرچم نیرومند و شجاع تهمتن در میان گروه، همچون درختی است که بر لبهٔ تیغ کوه قرار دارد.
همی تاخت رستم پس او چو گرد
زمین لعل گشت و هوا لاژورد
هوش مصنوعی: رستم به سرعت به دنبال او رفت و در نتیجه، زمین مانند سنگ قیمتی سرخ شد و آسمان به رنگ آبی عمیق درآمد.
گهار گهانی بترسید سخت
کزو بود برگشتن تاج و تخت
هوش مصنوعی: به کنایه، در لحظههای دشوار و خطرناک، باید به شدت مراقب بود زیرا ممکن است بازگشت به اوج و مقام از دست برود.
برآورد یک بانگ برسان کوس
که بشنید آواز گودرز و طوس
هوش مصنوعی: صدایی بلند برپا کن تا همه بشنوند که آواز گودرز و طوس را میخوانند.
همی خواست تا کارزاری کند
ندانست کین بار زاری کند
هوش مصنوعی: او میخواست که در میدان جنگ بجنگد، اما نمیدانست که این بار باید برای گریه و زاری بیفتد.
چه نیکو بود هر که خود را شناخت
چرا تا ز دشمن ببایدش تاخت
هوش مصنوعی: زیباست کسی که به شناخت خود برسد، زیرا او میتواند بر دشمنانش غلبه کند.
پس او گرفته گو پیلتن
که هان چارهٔ گور کن گر کفن
هوش مصنوعی: پس او را بگیر و به او بگو که برای خود نشانهای از خاک و گور آماده کند، اگر به فکر خود باشد.
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
بدرید خفتان و پیوند اوی
هوش مصنوعی: یک نفر نیزهای به کمربند او زد و خفتان و زنجیر او را پاره کرد.
بینداختش همچو برگ درخت
که بر شاخ او بر زند باد سخت
هوش مصنوعی: او را به سرعت و ناگهانی به زمین انداخت، مانند برگی که درختی در برابر وزش شدید باد میریزد.
نگونسار کرد آن درفش کبود
تو گفتی گهار گهانی نبود
هوش مصنوعی: علم و دانش تو آنچنان ارزشمند و تاثیرگذار است که میتوانی هر بینظمی و خطایی را به راحتی برطرف کنی. تو به گونهای هستی که گویی هیچ مانع و مشکلی برایت وجود ندارد.
بدیدند گردان که رستم چه کرد
چپ و راست برخاست گرد نبرد
هوش مصنوعی: مردم در میدان جنگ مشاهده کردند که رستم چگونه در سمت چپ و راست خود به نبرد پرداخت و به مقابله با دشمنان برخاست.
درفش همایون ببردند و کوس
بیامد سرافراز گودرز و طوس
هوش مصنوعی: پرچم باشکوه را برداشتند و سرود پیروزی با افتخار برگزیدند، گودرز و طوس جلوه نمایی کردند.
خروشی برآمد ز ایران سپاه
چو پیروز شد گرد لشکر پناه
هوش مصنوعی: از سرزمین ایران صدای بلندی شنیده شد، زیرا هنگامی که سپاه پیروز شد، همه به او پناه آوردند.
بفرمود رستم کز ایران سوار
بر من فرستند صد نامدار
هوش مصنوعی: رستم دستور داد تا از ایران سوارانی نامدار و شجاع را به سوی او بفرستند.
هم اکنون من آن پیل و آن تخت عاج
همان یاره و سنج و آن طوق و تاج
هوش مصنوعی: من همین حالا همان فیل و همان تخت عاج هستم، همان یاره و سنج و همان طوق و تاج.
ستانم ز چین و بایران دهم
به پیروز شاه دلیران دهم
هوش مصنوعی: من آنچه از چین گرفتهام، به پیروز شاه، دلیران و جنگجویان میبخشم.
از ایران بیامد همی صد سوار
زرهدار با گُرزهٔ گاوسار
هوش مصنوعی: صد سوار زرهپوش از ایران آمدند که شجاعت و قدرتی مانند گاوسار دارند.
چنین گفت رستم بایرانیان
که یکسر ببندند کین را میان
هوش مصنوعی: رستم به ایرانیان گفت که باید این جنگ و خونریزی را به طور کامل متوقف کنند.
بجان و سر شاه و خورشید و ماه
بخاک سیاوش بایران سپاه
هوش مصنوعی: به جان و سر شاه و خورشید و ماه، به خاک سیاوش در ایران سپاه.
بیزدان دادار جان آفرین
که پیروزی آورد بر دشت کین
هوش مصنوعی: خداوندی که جان را خلق کرده، پیروزی را به میدان نبرد آورد.
که گر نامداران ز ایران سپاه
هزیمت پذیرد ز توران سپاه
هوش مصنوعی: اگر دلاوران ایرانی از میدان جنگ شکست بخورند، سپاه تورانی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
سرش را ز تن برکنم در زمان
ز خونش کنم جویهای روان
هوش مصنوعی: من سرش را از تن جدا میکنم و از خون او جویهایی روان خواهم ساخت.
بدانست لشکر که او شیرخوست
بچنگش سرین گوزن آرزوست
هوش مصنوعی: لشکر متوجه شد که او همچون شیر نترس و شجاع است و آرزوی او در چنگ گرفتن بهترین شکار، مانند گوزن است.
همه سوی خاقان نهادند روی
بنیزه شده هر یکی جنگ جوی
هوش مصنوعی: همه به سمت پادشاه حرکت کردند و هر یک آمادهی جنگ و نبرد بودند.
تهمتن بپیش اندرون حمله برد
عنان را برخش تگاور سپرد
هوش مصنوعی: تهمتن، پیشتاز میدان نبرد، بر اسبش یورش برد و با شجاعت خود جنگ را به عهده گرفت.
همی خون چکانید بر چرخ ماه
ستاره نظاره بر آن رزمگاه
هوش مصنوعی: خون دشمنان بر زمین ریخته شد و ستارهها به تماشای آن میدان جنگ نشستهاند.
ز بس گرد کز رزمگه بردمید
چنان شد که کس روی هامون ندید
هوش مصنوعی: به خاطر گرد و غباری که از میدان نبرد به هوا برخاست، به گونهای شد که هیچ کس نتوانست چهرهام را در میان آن دشت مشاهده کند.
ز بانگ سواران و زخم سنان
نبود ایچ پیدا رکیب از عنان
هوش مصنوعی: صدای سوارکاران و زخم نیزهها هیچ نشانی از قدرت سوارکاران را نشان نمیدهد.
هوا گشت چون روی زنگی سیاه
ز کشته ندیدند بر دشت راه
هوش مصنوعی: هوا مانند چهره یک فرد سیاهپوست شد و بر دشت، نشانی از کشتهها دیده نمیشود.
همه مرز تن بود و خفتان و خود
تنان را همی داد سرها درود
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه همه افراد، در واقع، محدود به جسم و ظاهر خود هستند و در این میان، کسانی که به دنبال مقام و جایگاه اجتماعی هستند، باید به تفاوتهای انسانی و نشانههای باطنی توجه کنند. این اشاره به این مفهوم دارد که افراد تنها به جسم خود محدود نیستند و باید به هویت و شخصیت درونی خود نیز توجه کنند.
ز گرد سوار ابر بر باد شد
زمین پر ز آواز پولاد شد
هوش مصنوعی: از دور سوار بر ابرها به پرواز درآمد و زمین پر از صدای آهنگین و پرطنین شد.
بسی نامدار از پی نام و ننگ
بدادند بر خیره سرها بجنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از نامداران برای حفظ نام و آبرو، به جنگ با جاهلان و نادانها پرداختند.
برآورد رستم برانسان خروش
که گفتی برآمد زمانه بجوش
هوش مصنوعی: رستم با صدای بلندی به پاخاست و گفت که به نظر میرسد زمان تغییر و تحولی بزرگ فرارسیده است.
چنین گفت کان پیل و آن تخت عاج
همان یاره و افسر و طوق و تاج
هوش مصنوعی: او گفت که این یال و تاج و تخت و لباسهای زیبا در واقع همگی همانند نمادها و نشانهایی هستند که ارزش واقعی آنها به ماهیت و ذاتشان نیست، بلکه به نمادین بودنشان برمیگردد.
سپرهای چینی و پرده سرای
همان افسر و آلت چارپای
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف اشیاء و تجهیزات خاصی میپردازد که میتوانند به نوعی به کارهای سربازان و نظامیها مرتبط باشند. در آن به اسلحهها و ابزارهایی اشاره میشود که در نبردها استفاده میشوند، همچنین تصویری از زندگی نظامی و استحکام دفاعی را ارائه میدهد. در نهایت، این تصویر میتواند نشاندهندهی وابستگیها و تعاملات میان اجزای مختلف یک ساختار نظامی باشد.
بایران سزاوار کیخسروست
که او در جهان شهریار نوست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ایران شایستهی حکومتی از نوع کیخسرو است، چرا که او یک پادشاه جدید و بزرگ در دنیا به شمار میرود.
که چون او بگیتی سرافراز شاه
نبود و ندیدست خورشید و ماه
هوش مصنوعی: چون او به مقام رفیع و بزرگی نرسید، هرگز زیباییهای خورشید و ماه را ندیده است.
شما را چه کارست با تاج زر
بدین زور و این کوشش و این هنر
هوش مصنوعی: شما چرا به این تاج زر و قدرت و تلاش و هنر خود اهمیت میدهید؟
همه دستها سوی بند آورید
میان را بخم کمند آورید
هوش مصنوعی: همه دستها را به سمت آن بند بیاورید و به آرامی دور آن بپیچید.
شما را ز من زندگانی بسست
که تاج و نگین بهر دیگر کسست
هوش مصنوعی: شما از من زندگی میخواهید، در حالی که تاج و نگین زندگی برای دیگران است.
فرستم بنزدیک شاه زمین
چه منشور و شنگل چه خاقان چین
هوش مصنوعی: من برای پادشاه زمین، نامهای میفرستم که دربارهی فرمانها و دگرگونهایی از چین صحبت میکند.
و گرنه من این خاک آوردگاه
بنعل ستوران برآرم بماه
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه من این خاک را به جایگاه نعل ستوران تبدیل کنم، به مانند ماه خواهیم درخشید.
بدشنام بگشاد خاقان زبان
بدو گفت کای بدتن بدروان
هوش مصنوعی: پادشاه با عصبانیت شروع به توهین کرد و به او گفت: «ای فرد نکبتبار و دارای روحی پلید، چرا اینگونه رفتار میکنی؟»
مه ایران مه آن شاه و آن انجمن
همی زینهاریت باید چو من
هوش مصنوعی: ای ماه ایران، ای آن شاه و آن اجتماع، باید مانند من از تو حمایت کنم.
تو سگزی که از هر کسی بتری
همی شاه چین بایدت لشکری
هوش مصنوعی: تو موجودی هستی که از هر کس دیگر برتری، و برای رسیدن به مقام شاهی در چین، به جمعی از سربازان نیاز داری.
یکی تیر باران بکردند سخت
چو باد خزان برجهد بر درخت
هوش مصنوعی: تیراندازی شد به شدت و با سرعتی مانند وزش شدید باد در پاییز که بر روی درختها میافتد و آنها را تکان میدهد.
هوا را بپوشید پر عقاب
نبیند چنان رزم جنگی بخواب
هوش مصنوعی: هوا را بپوشانید تا پرندهی عقاب نتواند ببیند، مانند جنگی که در خواب باشد.
چو گودرز باران الماس دید
ز تیمار رستم دلش بردمید
هوش مصنوعی: وقتی گودرز باران الماس را مشاهده کرد، از نگرانیهایش نسبت به رستم دلش آرام گرفت و راحت شد.
برهام گفت ای درنگی مایست
برو با کمان وز سواری دویست
هوش مصنوعی: برهام به او گفت: ای درنگ نکن، برو با کمان و با اسب به سرعت حرکت کن.
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
نگهدار پشت تهمتن بجنگ
هوش مصنوعی: تیرها و کمانهای چاچی آمادهاند و تو باید در پشت تهمتن منتظر نبرد باشی.
بگیو آن زمان گفت برکش سپاه
برین دشت زین بیش دشمن مخواه
هوش مصنوعی: در آن زمان گفت که سپاه را از این دشت برکش، زیرا در اینجا دیگر نیازی به جنگ با دشمن نیست.
نه هنگام آرام و آسایش است
نه نیز از در رای و آرایش است
هوش مصنوعی: در این زمان نه خبری از آرامش و آسایش است و نه شرایطی برای تصمیمگیری و برنامهریزی مناسب وجود دارد.
برو با دلیران سوی دست راست
نگه کن که پیران و هومان کجاست
هوش مصنوعی: به سوی دست راست برو و با شجاعان همراه شو و دقت کن که پیران و هومان کجا هستند.
تهمتن نگر پیش خاقان چین
همی آسمان برزند بر زمین
هوش مصنوعی: تهمتن، در مقابل خاقان چین ایستاده است و به قدری قدرت و عظمت دارد که انگار آسمان را بر زمین میکوبد.
برآشفت رهام همچون پلنگ
بیامد بپشت تهمتن بجنگ
هوش مصنوعی: رهام به شدت خشمگین و بیصبر مانند یک پلنگ به پشت سر تهمتن آمد تا با او بجنگد.
چنین گفت رستم برهام شیر
که ترسم که رخشم شد از کار سیر
هوش مصنوعی: رستم به برهام شیر گفت که نگران است چون ممکن است چهرهاش از کار به تنگ آمده باشد و دیگر زیباییاش را از دست بدهد.
چنو سست گردد پیاده شوم
بخون و خوی آهار داده شوم
هوش مصنوعی: وقتی که در برابر سختیها و مشکلات آسیبپذیر میشوم، به یاد خون و رابطهام میافتم و احساس میکنم که تحت فشار قرار گرفتهام.
یکی لشکرست این چو مور و ملخ
تو با پیل و با پیلبانان مچخ
هوش مصنوعی: اینجا یک لشکر به مانند موریانهها و ملخهاست، اما تو با فیلها و فیلرانان، هرگز توان رقابت نداری.
همه پاک در پیش خسرو بریم
ز شگنان و چین هدیهٔ نو بریم
هوش مصنوعی: همه با دلی پاک و خالص به حضور پادشاه میرویم و از سرزمین شگن و چین هدیهای تازه و نو به همراه داریم.
و زان جایگه برخروشید و گفت
که با روم و چین اهرمن باد جفت
هوش مصنوعی: او از آن مکان برخواست و گفت که من با روم و چین، همپیمان شیطان هستم.
ایا گم شده بخت بیچارگان
همه زار و با درد غمخوارگان
هوش مصنوعی: آیا بخت ناچیزان گم شده و همه در رنج و درد غمخواران هستند؟
شما را ز رستم نبود آگهی
مگر مغزتان از خرد شد تهی
هوش مصنوعی: شما از رستم چیزی نمیدانید، مگر اینکه فکر و اندیشهتان خالی شده باشد.
کجا اژدها را ندارد بمرد
همی پیل جوید بروز نبرد
هوش مصنوعی: به کجا میتوان اژدهایی را دید که در آنجا مردی پیدا نمیشود و فیل نیز در روز نبرد به دنبال آن است؟
شما را سر از رزم من سیر نیست
مرا هدیه جز گُرز و شمشیر نیست
هوش مصنوعی: شما هیچ علاقهای به جنگ من ندارید، و من نیز به جز چماق و شمشیر چیزی برای شما ندارم.
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
خم خام در کوههٔ زین فگند
هوش مصنوعی: از بندهای تنگ رها شد و به آرامی، کمند را که از مواد نرم درست شده بود، در دامنهٔ کوه رها کرد.
برانگیخت رخش و برآمد خروش
همی اژدها را بدرید گوش
هوش مصنوعی: اسب را برانگیخت و صدای بلندی به راه انداخت، به طوری که گوش اژدها را پاره کرد.
بهر سو که خام اندر انداختی
زمین از دلیران بپرداختی
هوش مصنوعی: هر کجا که دلیری را به خطر انداختی، زمین و زندگی او از تو پرداخت خواهد شد.
هرانگه که او مهتری را ز زین
ربودی بخم کمند از کمین
هوش مصنوعی: زمانی که تو فرمانروایی را از سراسری بالا بردی، خطر در کمین است و به سرعت به کمند گرفتار میشوی.
بدین رزمگه بر سرافراز طوس
بابر اندر افراختی بوق و کوس
هوش مصنوعی: در این میدان نبرد، تو بر بلندای منطقه بر افراشتهای و با نواختن ساز و طبل خبر از پیروزی میدهی.
ببستی از ایران کسی دست اوی
ز هامون نهادی سوی کوه روی
هوش مصنوعی: کسی از ایران دستش را به سمت کوه دراز کرده و به بیابان هامون نگاه میکند.