برگردان به زبان ساده
سپیده چو از تیره شب بردمید
میان شب تیره اندر خمید
هوش مصنوعی: سپیدهدم در حالی که شب هنوز تاریک است، از افق سر بر میآورد و روشناییاش آرام آرام به فضای تاریک میتابد.
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
هوش مصنوعی: منوچهر از جایگاه خود برخواست و آماده نبرد شد با زره و شمشیر و کلاهی که از رومیان داشت.
سپه یکسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
هوش مصنوعی: سپاهیان همگی فریاد زدند و نیزهها را به سمت آسمان بلند کردند.
پر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند روی زمین
هوش مصنوعی: ابروهای پرچین و چرخی، همچون نشانهای از خشم، بر روی زمین نقش بستهاند.
چپ و راست و قلب و جناح سپاه
بیاراست لشکر چو بایست شاه
هوش مصنوعی: چپ و راست و قلب لشکر را با زیبایی آراستند، وقتی که شاه آماده نبرد شد.
زمین شد به کردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب
هوش مصنوعی: زمین مانند یک کشتی بر روی آب قرار گرفته است و تو گویی که در حال رفتن به سمت غرق شدن است.
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین جنبجنبان چو دریای نیل
هوش مصنوعی: مهرهای بر کوه بزرگی انداخت که زمین مانند دریای نیل به تکان درآمد.
همان پیش پیلان تبیره زنان
خروشان و جوشان و پیلان دمان
هوش مصنوعی: در آنجا که فیلها به سرعت و با هیاهو در حال حرکت هستند، صحنهای پر از انرژی و شور را به نمایش میگذارند.
یکی بزمگاهست گفتی بهجای
ز شیپور و نالیدن کره نای
هوش مصنوعی: گویی جایگاه جشن و شادی است، به جای صدای شیپور و ناله، ساز نای به گوش میرسد.
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده برآمد ز هر دو گروه
هوش مصنوعی: همه آنها به یکباره از جا خارج شدند، مانند کوهی که از زمین سر برآورده باشد، و از هر دو طرف گروهی به حرکت درآمدند.
بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رست
هوش مصنوعی: وقتی بیابان به مانند دریای خون تبدیل شد، تو به درستی گفتی که در این زمین گلی به نام لاله شکوفا شده است.
پی ژنده پیلان به خون اندرون
چنان چون ز بیجاده باشد ستون
هوش مصنوعی: در مسیری که فیلهای ضعیف و ناتوان گام برمیدارند، خونریزی وجود دارد، همانطور که اگر از جاده بیفتند، ستونها را در آنجا نمیتوان یافت.
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
هوش مصنوعی: منوچهر فرمانروایی بود که با قدرت و نفوذش، دلها و ذهنهای مردم را پر از عشق و محبت کرد.
چنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد ناپدید
هوش مصنوعی: تا شب تار فرا رسید، خورشید درخشان به آرامی ناپدید شد.
زمانه به یک سان ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ
هوش مصنوعی: زندگی هیچگاه ثابت و یکسان نیست؛ گاهی شیرین و لذیذ است و گاهی تلخ و آزاردهنده.
دل تور و سلم اندر آمد بهجوش
به راه شبیخون نهادند گوش
هوش مصنوعی: دل از شوق و هیجان به تپش درآمد و به تماشای یک حمله ناگهانی و غیرمنتظره گوش فرا دادند.
چو شب روز شد کس نیامد به جنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
هوش مصنوعی: وقتی شب به روز تبدیل شد، هیچکس به میدان نبرد نیامد و دو حریف درنگی کردند و ساز جنگ را آماده کردند.