برگردان به زبان ساده
برفتند با رستم آن هفت گرد
بنه اشکش تیزهش را سپرد
هوش مصنوعی: رستم و هفت گردان به سفر رفتند و او اشک تیزهاش را به دریا سپرد.
عنانها فگندند بر پیش زین
کشیدند یکسر همه تیغ کین
هوش مصنوعی: با کمال قدرت، آنها افسارها را رها کردند و با تمام توان، شمشیرهای انتقام را به پیش کشیدند.
بشد تا بدرگاه افراسیاب
بهنگام سستی و آرام و خواب
هوش مصنوعی: او به درگاه افراسیاب رفت، زمانی که او در حال استراحت و آرامش بود.
برآمد ز ناگه ده و دار و گیر
درخشیدن تیغ و باران تیر
هوش مصنوعی: ناگهان دهکده و سرزمین پر شد از درخشش شمشیرها و بارش تیرها.
سران را بسی سر جدا شد ز تن
پر از خاک ریش و پر از خون دهن
هوش مصنوعی: سران بسیاری از بدنشان جدا شدند، ریشهایشان پر از خاک و دهانهایشان پر از خون است.
ز دهلیز در رستم آواز داد
که خواب تو خوش باد و گردانت شاد
هوش مصنوعی: از گوشهای در دل رستم صدایی به گوش رسید که آرزو میکند خوابش خوش باشد و دلش شاداب.
بخفتی تو بر گاه و بیژن بچاه
مگر باره دیدی ز آهن براه
هوش مصنوعی: تو در مکانی خوابیدهای، و بیژن در چاه است؛ آیا بار سنگینی از آهن را در راه دیدهای؟
منم رستم زابلی پور زال
نه هنگام خوابست و آرام و هال
هوش مصنوعی: من رستم، پسر زال هستم؛ در حالتی نیستم که خواب و آرامش داشته باشم.
شکستم در بند زندان تو
که سنگ گران بد نگهبان تو
هوش مصنوعی: من از بند زندانی که تو در آن هستی رها شدم، گرچه نگهبان تو بسیار محکم و سختفروش است.
رها شد سر و پای بیژن ز بند
بداماد بر کس نسازد گزند
هوش مصنوعی: بیژن از قید و بند آزاد شد و هیچ آسیبی به کسی نمیزند.
ترا رزم و کین سیاوخش بس
بدین دشت گردیدن رخش بس
هوش مصنوعی: تو در میدان جنگ و درگیری به مانند سیاوخش هستی و حضور تو در این دشت، همچون وجود رخش، سمبل قدرت و شجاعت است.
همیدون برآورد بیژن خروش
که ای ترک بدگوهر تیره هوش
هوش مصنوعی: بیژن با صدای بلند اعلام کرد که ای ترک، تو که کاملاً بیخود و بیفکر هستی، حرفهای بدی زدی.
براندیش زان تخت فرخندهجای
مرا بسته در پیش کرده بپای
هوش مصنوعی: من به خاطر آن تخت خوشبویی که دارم، در وضعیت خوبی قرار دارم و اکنون در برابر تو ایستادهام.
همی رزم جستی بسان پلنگ
مرا دست بسته بکردار سنگ
هوش مصنوعی: در جنگ و نبرد مانند پلنگی چالاک و قوی، اما به دلیل مشکلاتی، با دستانی بسته و ناتوان شدهام.
کنونم گشاده بهامون ببین
که با من نجوید ژیان شیر کین
هوش مصنوعی: اکنون بیا و به من نگاه کن که چطور در میان نجوای دلنشین خود، شیری را جستجو میکنم.
بزد دست بر جامه افراسیاب
که جنگآوران را ببستست خواب
هوش مصنوعی: دست خود را بر لباس افراسیاب زد، زیرا خواب بر جنگاوران چیره شده بود.
بفرمود زان پس که گیرند راه
بدان نامداران جوینده گاه
هوش مصنوعی: سپس دستور دادند که راه را برای آن ناموران جستجوگر بگیرند.
ز هر سو خروش تکاپوی خاست
ز خون ریختن بر درش جوی خاست
هوش مصنوعی: از هر سو صدا و هیاهوی تلاش و کوشش به گوش میرسد و بر اثر ریختن خون، درِ آن مکان به مانند جوی آب پر شده است.
هرآنکس که آمد ز توران سپاه
زمانه تهی ماند زو جایگاه
هوش مصنوعی: هر کس که از توران به میدان جنگ آمد، در برابر زمان و قدرت او، جایگاهی نداشت و از سپاه او بیبهره ماند.
گرفتند بر کینه جستن شتاب
ازان خانه بگریخت افراسیاب
هوش مصنوعی: افراسیاب به سرعت از آن خانه گریخت، چرا که در پی انتقام بودند و او از کینه و دشمنی فرار میکرد.
بکاخ اندر آمد خداوند رخش
همه فرش و دیبای او کرد بخش
هوش مصنوعی: خدای رخش به کاخی وارد شد و همه فرشها و پارچههای زیبایش را بخشید.
پریچهرگان سپهبدپرست
گرفته همه دست گردان بدست
هوش مصنوعی: زیباترین چهرهها که به فرماندهی سپاه میپرستند، همگی دست به دست هم دادهاند.
گرانمایه اسبان و زین پلنگ
نشانده گهر در جناغ خدنگ
هوش مصنوعی: اسبهای باارزش و زیندار با نشان پلنگ، گوهری را در سینهی خود حمل میکنند.
ازان پس ز ایوان ببستند بار
بتوران نکردند بس روزگار
هوش مصنوعی: پس از آن، دروازه ایوان را بستند و دیگر به استقبال بتی که از سرزمین توران آمده بود، نرفتند و زمان زیادی هم به این ترتیب گذشت.
ز بهر بنه تاخت اسبان بزور
بدان تا نخیزد ازان کار شور
هوش مصنوعی: به خاطر چوب، اسبان را با زور به تاخت درآور، تا از آن کار عجیب و ناخوشایند برنخیزد.
چنان رنجه بد رستم از رنج راه
که بر سرش بر درد بود از کلاه
هوش مصنوعی: رستم بهقدری از مشکلات و سختیهای راه رنج میبرد که حتی کلاهی که به سر دارد نیز بر اثر دردهایش سنگین و آزاردهنده شده است.
سواران ز بس رنج و اسبان ز تگ
یکی را بتن بر نجنبید رگ
هوش مصنوعی: سواران به خاطر رنجهای فراوان و اسبها به دلیل فشارهای حاصل از دویدن، دیگر توان و انرژی ندارند و هیچکدام حتی برای تکان خوردن هم آماده نیستند.
بلشکر فرستاد رستم پیام
که شمشیر کین بر کشید از نیام
هوش مصنوعی: رستم پیامی به لشکر فرستاد که سلاح انتقام را از جا خارج کرده و آماده است.
که من بیگمانم کزین پس بکین
سیه گردد از سم اسبان زمین
هوش مصنوعی: من به یقین میدانم که از این پس سرزمین به خاطر سم اسبان سیاه خواهد شد.
گشن لشکری سازد افراسیاب
بنیزه بپوشد رخ آفتاب
هوش مصنوعی: یک نیروی گرسنه و قوی از افراسیاب شکل میگیرد، که با پوشیدن زرهای درخشان، چهرهاش به روشنی خورشید میدرخشد.
برفتند یکسر سواران جنگ
همه رزم را تیز کردند چنگ
هوش مصنوعی: همه سواران جنگ به طور کامل رفتند و آماده نبرد شدند، و مهارتهای خود را در جنگ بالا بردند.
همه نیزهداران زدوده سنان
همه جنگ را گرد کرده عنان
هوش مصنوعی: همه جنگجویان با نیزههایشان آماده نبرد هستند و به خوبی به سمت جنگ رفتهاند.
منیژه نشسته بخیمه درون
پرستنده بر پیش او رهنمون
هوش مصنوعی: منیژه در داخل خیمه نشسته و پرستندهاش در پیش او به همراه راهنمایی و هدایت او حضور دارد.
یکی داستان زد تهمتن بروی
که گر می بریزد نریزدش بوی
هوش مصنوعی: یکی داستانی برای تهمتن نقل کرد که اگر او بخواهد، حتی اگر چیزی بریزد، بوی بدی از آن برنمی خیزد.
چنینست رسم سرای سپنج
گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
هوش مصنوعی: زندگی گاهی خوشی و لذت دارد و گاهی سختی و درد، این طبیعی است که در این دنیا این تغییرات اتفاق بیفتد.