برگردان به زبان ساده
بدانگه که رستم ببربر گره
برافگند و زد بر گره بر زره
هوش مصنوعی: در آن لحظه که رستم، گره زرهاش را در سرزمین بربرها گشود و آن را بر سر زره خود زد.
بشد پیش یزدان خورشید و ماه
بیامد بدو کرد پشت و پناه
هوش مصنوعی: در برابر خداوند، خورشید و ماه به حضور او آمدند و به او پناه بردند و به او تکیه کردند.
همی گفت چشم بدان کور باد
بدین کار بیژن مرا زور باد
هوش مصنوعی: چشم به راهی کسی که نابیناست، به سرانجام نخواهد رسید و در این ماجرا بیژن برای من نیرویی نمیآورد.
بگردان بفرمود تا همچنین
ببستند بر گردگه بند کین
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا چرخ را به گونهای بچرخانند که بر درگاه دشمنان، مهر و کینه قرار گیرد.
بر اسبان نهادند زین خدنگ
همه جنگ را تیز کردند چنگ
هوش مصنوعی: آنها زین بر اسبان نهادند و آماده جنگ شدند و چنگالها را تیز کردند.
تهمتن برخشنده بنهاد روی
همی رفت پیش اندرون راه جوی
هوش مصنوعی: توانمند با شکوه بر افراشتن، چهره خود را به جلو گذاشت و به سوی درون راهی را جستجو کرد.
چو آمد بر سنگ اکوان فراز
بدان چاه اندوه و گرم و گداز
هوش مصنوعی: وقتی که بر سنگی بلند و سخت قرار گرفت، به چاه پر از غم و درد و نابودی نگاه میکرد.
چنین گفت با نامور هفت گرد
که روی زمین را بباید سترد
هوش مصنوعی: او با شخصیت مشهور هفت گرد گفت که باید زمین را پاک کرد.
بباید شما را کنون ساختن
سر چاه از سنگ پرداختن
هوش مصنوعی: شما باید اکنون به ساختن درپوشی برای چاه از سنگ بپردازید.
پیاده شدند آن سران سپاه
کزان سنگ پردخت مانند چاه
هوش مصنوعی: سران سپاه از اسب پیاده شدند، همانطور که جایی از سنگی بزرگ به اندازه چاه شکل گرفته و باز کردهاند.
بسودند بسیار بر سنگ چنگ
شده مانده گردان و آسوده سنگ
هوش مصنوعی: سنگی که به خاطر چنگ زدن و نوازشهای زیادی، فرسوده و آسیب دیده، حالا همچنان بر روی زمین مانده و از فشارها و مشکلات آسوده شده است.
چو از نامداران بپالود خوی
که سنگ از سر چاه ننهاد پی
هوش مصنوعی: وقتی که فردی از نامآوران و بزرگزنان به مقام و مرتبهای برسد، به گونهای رفتار میکند که حتی سنگی که از بالای چاه است، در جایش باقی میماند و تکان نمیخورد. این رفتار نشاندهندهی ثبات و استقامت اوست.
ز رخش اندر آمد گو شیرنر
زره دامنش را بزد بر کمر
هوش مصنوعی: از چهرهاش نوری تابید که مانند زرهای نرم و لطیف بود و دامنش را بر کمرش بزد.
ز یزدان جان آفرین زور خواست
بزد دست و آن سنگ برداشت راست
از یزدان جان آفرین زور خواست دست زد و به درستی آن سنگ را برداشت .
بینداخت در بیشهٔ شهر چین
بلرزید ازان سنگ روی زمین
هوش مصنوعی: در دل جنگل شهر چین، سنگی به زمین افتاد و از صدای آن همه جا به لرزه درآمد.
ز بیژن بپرسید و نالید زار
که چون بود کارت ببد روزگار
هوش مصنوعی: از بیژن پرسید و با حالتی غمگین و نالان گفت: روزگار تو چگونه میگذرد؟
همه نوش بودی ز گیتیت بهر
ز دستش چرا بستدی جام زهر
هوش مصنوعی: همهچیز از زیباییها و لذتها بود، چرا این لیوان زهر را از دستش گرفتی؟
بدو گفت بیژن ز تاریک چاه
که چون بود بر پهلوان رنج راه
هوش مصنوعی: بیژن به او گفت از درون چاه تاریک که رنج راه بر قهرمان چگونه است.
مرا چون خروش تو آمد بگوش
همه زهر گیتی مرا گشت نوش
هوش مصنوعی: وقتی صدای تو به گوشم رسید، مانند نعرهای پر قدرت، تمام زهر و تلخیهای دنیا برایم شیرین و دوستداشتنی شد.
بدین سان که بینی مرا خان و مان
ز آهن زمین و ز سنگ آسمان
هوش مصنوعی: به این ترتیب که میبینی، من در این دنیا سرپناهی دارم که از آهن و سنگ ساخته شده است.
بکنده دلم زین سرای سپنج
ز بس درد و سختی و اندوه و رنج
هوش مصنوعی: دل من از این خانه ویران و آشفته به شدت آسیب دیده و پر از درد و رنج و اندوه است.
بدو گفت رستم که بر جان تو
ببخشود روشن جهانبان تو
هوش مصنوعی: رستم به او گفت که تو جانت را به روشنایی و بزرگی پادشاه هدیه کردهای.
کنون ای خردمند آزاده خوی
مرا هست با تو یکی آرزوی
هوش مصنوعی: اکنون ای فرد دانا و آزاد، من آرزویی را با تو در میان میگذارم.
بمن بخش گرگین میلاد را
ز دل دور کن کین و بیداد را
هوش مصنوعی: ای کاش عواطف و کینهها را از دل دور کنی و به من بخششی عطا کنی.
بدو گفت بیژن که ای یار من
ندانی که چون بود پیکار من
هوش مصنوعی: بیژن به دوستش گفت: «ای دوست، نمیدانی که نبرد من چگونه است؟»
ندانی تو ای مهتر شیرمرد
که گرگین میلاد با من چه کرد
هوش مصنوعی: ای سرور بزرگ، تو از کارهای گرگین میلاد با خبر نیستی و نمیدانی که او با من چه کرد.
گرافتد بروبر جهانبین من
برو رستخیز آید از کین من
هوش مصنوعی: اگر کسی به دیدن من بیفتد، جهانی که در نظر دارم، بر میخیزد و دلیل آن کینهای است که در قلب من وجود دارد.
بدو گفت رستم که گر بدخوی
بیاری و گفتار من نشنوی
هوش مصنوعی: رستم به او گفت: اگر فرد بدطینتی را به جمع ما بیاوری و به سخنان من گوش ندهی، مشکلاتی پیش خواهد آمد.
بمانم ترا بسته در چاه پای
برخش اندر آرم شوم باز جای
هوش مصنوعی: من در چاه تو ماندهام و اگر بخواهم از آن خارج شوم، دوباره به همان نقطه برمیگردم.
چو گفتار رستم رسیدش بگوش
ازان تنگ زندان برآمد خروش
هوش مصنوعی: وقتی که سخنان رستم به گوش او رسید، از درون زندان تنگی که در آن بود، صدای بلندی برخاست.
چنین داد پاسخ که بد بخت من
ز گردان وز دوده و انجمن
هوش مصنوعی: در پاسخ چنین گفت که من از سرنوشت شومم و از خاندان و جمعیت ناراضی هستم.
ز گرگین بدان بد که بر من رسید
چنین روز نیزم بباید کشید
هوش مصنوعی: بدان که از گرگینی که به من رسید، این روز نیز باید به من فشار بیاورد و تحمل کنم.
کشیدیم و گشتیم خشنود ازوی
ز کینه دل من بیاسود ازوی
هوش مصنوعی: ما زحمت کشیدیم و جستوجو کردیم، اما از وجود او خوشحال شدیم و دل من از کینهها راحت شد.
فروهشت رستم بزندان کمند
برآوردش از چاه با پایبند
هوش مصنوعی: رستم با استفاده از کمند خود، او را از ته چاه بالا کشید و به زندان نیاورد.
برهنه تن و موی و ناخن دراز
گدازیده از رنج و درد و نیاز
هوش مصنوعی: شخصی با بدن و موهای عریان و ناخنهای بلند، در حال تحمل رنج و درد و نیاز است.
همه تن پر از خون و رخساره زرد
ازان بند زنجیر زنگار خورد
هوش مصنوعی: بدن همه پر از خون است و چهره از عفونت زنجیرها زرد و رنگباخته.
خروشید رستم چو او را بدید
همه تن در آهن شده ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی رستم آن فرد را دید، با خشم فریاد زد و دید که او تمام بدنش پوشیده از زره آهنی است و از نظرها پنهان شده است.
بزد دست و بگسست زنجیر و بند
رها کرد ازو حلقهٔ پای بند
هوش مصنوعی: دستش را به حرکت درآورد و زنجیر و بند را پاره کرد و از حلقهای که به پایش بسته شده بود، آزاد شد.
سوی خانه رفتند زان چاهسار
بیک دست بیژن بدیگر زوار
هوش مصنوعی: مردم به سمت خانه رفتند و بیژن که تنها یک دستش را داشت، به دیگران ملحق شد.
تهمتن بفرمود شستن سرش
یکی جامه پوشید نو بر برش
هوش مصنوعی: تهمتن دستور داد تا سرش را بشویند و لباس نو بر تن او کردند.
ازان پس چو گرگین بنزدیک اوی
بیامد بمالید بر خاک روی
هوش مصنوعی: پس از آن، گرگین به نزد او آمد و صورت خود را بر خاک مالید.
ز کردار بد پوزش آورد پیش
بپیچید زان خام کردار خویش
هوش مصنوعی: از عمل ناپسند خود عذرخواهی کرد و از رفتار ناپختهاش پشیمان شد.
دل بیژن از کینش آمد براه
مکافات ناورد پیش گناه
هوش مصنوعی: دل بیژن به خاطر کینهای که داشت، وارد مسیر پاداش و کیفر شد و با گناهانش روبهرو گردید.
شتر بار کردند و اسبان بزین
بپوشید رستم سلیح گزین
هوش مصنوعی: شترها را بار کردند و اسبها زین شدهاند، رستم نیز سلاح خود را انتخاب کرده است.
نشستند بر باره نام آوران
کشیدند شمشیر و گرز گران
نام آوران بر اسب سوار شدند شمشیر کشیدند و گرز گران را به دست گرفتند .
گسی کرد بار و برآراست کار
چنانچون بود در خور کارزار
هوش مصنوعی: او بار و بنهاش را فراهم کرد و کار را به گونهای آماده ساخت که متناسب با شرایط نبرد باشد.
بشد با بنه اشکش تیزهوش
که دارد سپه را بهرجای گوش
هوش مصنوعی: او با هوش و ذکاوت خود میتواند سپاه را در هر مکان زیر نظر داشته باشد.
به بیژن بفرمود رستم که شو
تو با اشکش و با منیژه برو
هوش مصنوعی: رستم به بیژن گفت که برو با اشک و با منیژه.
که ما امشب از کین افراسیاب
نیابیم آرام و نه خورد و خواب
هوش مصنوعی: امشب به خاطر کینهای که از افراسیاب داریم، نه میتوانیم آرامش بیابیم و نه میتوانیم غذا بخوریم یا خواب کنیم.
یکی کار سازم کنون بر درش
که فردا بخندد برو کشورش
هوش مصنوعی: اکنون کاری انجام میدهم که وقتی فردا به آنجا برسد، لبخند بزند و خوشحال شود.
بدو گفت بیژن منم پیشرو
که از من همی کینه سازند نو
هوش مصنوعی: بیژن به او گفت: من در جلوی تو هستم و افرادی هستند که از من دشمنی میکنند.